غلامرضا حیدری ابهری در گفتوگو با خبرنگار ایمنا درباره ایده شکلگیری کتاب «چت با شیطان» اظهار کرد: حدود یک سال جلسات معارف اسلامی برای دوستان برگزار میکردم و به من پیشنهاد شد به جای مباحث کلی، موضوعاتی کاربردی مطرح کنم؛ موضوعاتی که مخاطب بداند چه بایدها و نبایدهایی در زندگی وجود دارد. این پیشنهاد برای من جذاب بود و به همین دلیل تصمیم گرفتم شگردها و وسوسههایی را که شیطان در زندگی انسان ایجاد میکند، فهرست کنم و درباره آنها بنویسم.
وی افزود: این مباحث با استقبال زیادی روبهرو شد. برای مثال یکی از شگردهای شیطان این است که کار امروز را به فردا بیندازد. فرض کنید یک میلیون نفر قصد دارند با مادرشان تماس بگیرند و احوالش را بپرسند؛ کافی است شیطان نیمی از آنها را قانع کند که این کار را به بعد موکول کنند، در نتیجه ۵۰۰ هزار نفر از انجام یک کار خیر بازمیمانند.
نویسنده «چت با شیطان» با اشاره به اینکه بسیاری از مطالب کتاب برگرفته از تجربههای شخصی اوست، گفت: در نگارش این کتاب، تجربههای زندگی خودم را مرور کردم. شاید نامی از افراد نیاورده باشم، اما بخش عمده مطالب، تجربههای زیسته من است.

حیدری ابهری تأکید کرد: محور اصلی این کتاب، مراقبت از فرصتسوزی در برابر دسیسههای شیطان است. نخستین کتاب من «۲۰ حکایت از خاطرات شیطان» بود که با استقبال خوبی روبهرو شد. پس از آن چند کتاب خارجی، از جمله آثاری با موضوع «منِ درون» را مطالعه کردم و بعد از آن به سراغ نگارش «چت با شیطان» رفتم.
وی افزود: مدتی پیش در یک استوری نوشتم که «حرمله نیز مرحلهبهمرحله حرمله شد»؛ یعنی همانطور که رشد انسان تدریجی است، سقوط او هم تدریجی رخ میدهد. شکلگیری این کتاب را رزق الهی میدانم؛ چراکه دوستان بسیاری تأکید داشتند به مباحث کاربردی نیاز دارند و همین مطالبه، همراه با بازخوردهایی که از جلسات گرفتم، زمینه نگارش این اثر را فراهم کرد.
این نویسنده با تأکید بر ضرورت ارتباط واقعی نویسنده با مخاطب گفت: نویسنده باید برای مردم بنویسد. زمانی یک نویسنده اثر موفق خلق میکند که جامعه و مسائل مردم را بشناسد. من حدود ۱۰ سال در نمایشگاه قرآن به پرسشهای نوجوانان پاسخ میدادم و همیشه به دوستان نویسنده میگفتم یک ماه تنها حرف مردم را گوش کنید و ببینید جامعه با چه دغدغههایی روبهرو است، بعد ۱۱ ماه دیگر را صرف نوشتن کنید.
حیدری ابهری ادامه داد: ارتباط با مخاطب، مادرِ درست نوشتن است. یک نویسنده هرچقدر هم دانشمند و ادیب باشد، اگر نداند برای چه مخاطبی مینویسد، موفق نخواهد شد. سالها کتابهایی مینوشتیم با این نیت که ترجمه شوند، در حالی که بهطور اساسی قابلیت ترجمه نداشتند.
وی درباره مخاطب کتاب «چت با شیطان» نیز گفت: در کار خلاقانه، نیت اولیه همیشه تعیینکننده مخاطب نیست و بعدها مشخص میشود که کتاب با چه گروهی ارتباط برقرار کرده است. تا زمانی که مشغول ویرایش دوم کتاب بودم، درباره آن با کسی صحبت نکردم؛ چون درگیر گفتوگو با شیطان بودم.
این نویسنده افزود: ساعتها در اتاق مینشستم و آنچه میان من و وسوسههای درونیام ردوبدل میشد را مینوشتم. نوشتن برای نویسنده نوعی کشف است و گاهی انسان در شرایط فشار به ایدههای تازه میرسد. امروز دیگر قصد ندارم تنها برای نوشتن کتاب تولید کنم؛ انسان وقتی درونیاتش لبریز شود، خودبهخود آن را منتقل میکند.
حیدری ابهری در پاسخ به پرسشی درباره فروش بالای کتاب «چت با شیطان» با وجود وضعیت دشوار بازار نشر گفت: ما مردم را متهم میکنیم و نوعی خودزنی فرهنگی به وجود آوردهایم. من منکر تأثیر شرایط اقتصادی بر بازار کتاب نیستم، اما باید از زاویه دیگری هم به ماجرا نگاه کرد و پرسید که ما چقدر در شیوه نوشتن خود تحول ایجاد کردهایم.

وی ادامه داد: طی چند ماه حدود ۲۰ میلیون تومان فایل کتاب از سایت آمازون خریداری کردم. نتیجه بررسیهایم این بود که اگر در جهان ۱۰ نوع قالب و فرم کتاب وجود داشته باشد، ما در ایران تنها یکی از آنها را تجربه کردهایم و در همان قالب محدود ماندهایم.
حیدری ابهری افزود: برخی کتابهای خارجی تنها در یک صفحه یک سؤال ساده مطرح میکنند، اما وقتی ساختار و ایده پشت آن را متوجه میشویم، شگفتزده میشویم. ما هنوز در فرم و محتوای کتاب، تنوع چندانی ایجاد نکردهایم.
وی با اشاره به مشکلات صنعت نشر گفت: واقعیت این است که بسیاری از استعدادهای برتر ادبی وارد عرصه نویسندگی نمیشوند یا در آن دوام نمیآورند. در صنعت نشر، مدیر انتشارات و چاپخانه شغل خود را جدی میدانند، اما نویسنده امنیت شغلی و احساس حرفهای بودن ندارد.
این نویسنده ادامه داد: در چنین شرایطی یا نویسنده مجبور میشود سطحی بنویسد، یا از کیفیت کارش بزند یا نوشتن را کنار بگذارد. برای تحلیل وضعیت نشر باید مجموعه این مسائل را کنار هم دید.
وی خاطرنشان کرد: گاهی برای اینکه ناشر متوجه ایده و ساختار کارم شود، ناچار شدم حدود ۳۰ اثر خود را صفحهآرایی کنم. چون اگر این کار را انجام نمیدادم، ناشر متوجه نمیشد که چه ایدهای در ذهن دارم و اثر چاپ نمیشد. بارها بعد از انتشار کتاب، ناشرانی که ابتدا آن را نپذیرفته بودند، اعتراف کردند اگر از ابتدا متوجه ظرفیت کار میشدند، حاضر به چاپ آن بودند. اینها بخشی از واقعیتهای امروز حوزه نشر ماست.
نظر شما