به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، لوآنا میت، تحلیلگر Middle east و حقوقدان متخصص در امور بینالملل، در یادداشت تحلیلی خود با اشاره به تحولات اخیر جنگ روانی موفقیتآمیز ایران در فضای مجازی به تحسین هوشمندی ایرانی پرداخت که در ادامه به آن پرداخته میشود.
انیمیشنهای لگویی تولیدشده توسط نهاد رسانهای ایرانی «اخبار انفجاری» نماد یک تحول راهبردی عمیق است که تحلیلگران غربی بهدلیل ناتوانی در درک بافت فکری در ایران، قادر به رمزگشایی صحیح آن نیستند. به گفته میت، فرض رایج در محافل اطلاعاتی غرب مبنی بر دولتی یا پولی بودن این فعالیتها، نهتنها از نظر واقعی اشتباه است، بلکه نشاندهنده نوعی «نابینایی راهبردی» خطرناکی است که پیامدهای آن در تصمیمات سیاست خارجی واشنگتن قابل مشاهده است.
تولید انیمیشنهای لگویی پرسشی را مطرح میکنند که تحلیل ژئوپلیتیک غرب نمیداند یا از پرسیدن آن امتناع میورزد. سوال این است: چرا جوانان ایرانی تحصیلکرده، دارای مدرک دکتری و متخصص در حوزه هوش مصنوعی مولد، بهصورت داوطلبانه تولید محتوای مرتبط با مقاومت اسلامی شیعی را انتخاب میکنند؟
واکنش تأملی تحلیلگران غربی بهویژه آمریکایی و اسرائیلی، قابلپیشبینی اما ناقص است، زیرا فکر میکنند که این رسانه یک کانال دولتی است یا سپاه پاسداران یا وزارت ارشاد یا نهادی از بنیادهای انقلاب اسلامی پشت آن است.
این نتیجهگیری نهتنها از نظر واقعی اشتباه است، بلکه نشانه نقص شناختی جدیتری است: ناتوانی در تصور اینکه فردی با دسترسی به تمام منابع فکری مدرنیته جهانی میتواند همزمان و بدون تناقض، یک مسلمان شیعه معتقد و یک تولیدکننده محتوای مقاومت باشد.

دکترین آوینی در عصر الگوریتم
برای درک اینکه «اخبار انفجاری» چه میکند، نخست باید فهمید سید مرتضی آوینی چه کرد. فیلمساز ایرانی، جبهه جنگ ایران و عراق را از درون سنگرهای رزمی، با دوربین روی دوش و با این باور مستند کرد که ماموریتش خودنمایی نیست، بلکه رساندن مستقیم واقعیت به قلب مخاطب است. اصلی که او دنبال میکرد بهدرستی توسط تیم اخبار انفجاری دنبال شده است که امتناع از «خودروایتگری» است، یعنی خودت را بهعنوان یک رسانهای، در مرکز تولید خودت قرار نده، زیرا داستان قدرتش را از دست میدهد و به نمایشی خودخواهانه تبدیل میشود.
انتقال این اصل به زمینه تولیدات رسانههای اجتماعی ۲۰۲۶-۲۰۲۵ پیامدهای عملیاتی دارد که هیچ کارشناس غربی جنگ اطلاعاتی آن را پیشبینی نکرده است. ناشناس ماندن تولیدکنندگان «اخبار انفجاری» یک اقدام امنیت عملیاتی نیست، چنانکه خودشان میگویند: «مسئله امنیت نیست. مسئله ایمان است.»
تیم رسانه انفجاری بزرگترین آسیبپذیری هر پروژه رسانهای بر پایه شخصیت را حذف کرده است: هیچ چهرهای وجود ندارد که بتوان بیاعتبارش کرد، به او حمله کرد، هویتش را افشا کرد یا به خطر انداخت. هیچ اینفلوئنسری وجود ندارد که اعتبار شخصیاش را بتوان تضعیف کرد. فقط محتوا وجود دارد و محتوا خود گویای همهچیز است.

تأثیر بازیوارسازی
بررسی محتوای منتشرشده در شبکههای اجتماعی نشان میدهد که استفاده از انیمیشنهای سبک لگو تنها یک انتخاب زیباییشناختی یا خلاقانه نیست، بلکه شکلی پیشرفته از «بازیوارسازی» (Gamification) بهشمار میرود؛ فرایندی که در آن، در سطح ادراک جمعی، منازعه و جنگ به یک بازی تبدیل میشود و این کار بهطور مستقیم بر نحوه درک افکار عمومی جهانی از واقعیت جنگ اثر میگذارد.
با تبدیل رویدادهای نظامی و بازیگران سیاسی به سکانسهایی سرگرمکننده و بازیگونه، منازعه به چارچوب شناختی آشنا و قابلفهم برای عموم منتقل میشود. نتیجه این فرایند، کاهش چشمگیر مقاومت انتقادی مخاطبان و افزایش تصاعدی ظرفیت انتشار و بازنشر محتواست.
دادههای تجربی نیز ابعاد این پدیده را تأیید میکنند. این کارزار دیجیتال بیش از ۱۴۵ میلیون بازدید و حدود ۹.۴ میلیون تعامل مستقیم شامل لایک، اشتراکگذاری و اظهار نظر ایجاد کرده است، همچنین در بازهای زمانی کوتاه، بیش از ۳۷ هزار محتوای هماهنگشده شناسایی شده است. این ارقام نهتنها از فراگیری و وایرال شدن محتوا حکایت دارد، بلکه نشاندهنده توانایی نظاممند در تولید و توزیع محتوا در مقیاسی قابل مقایسه با عملیات رسانهای گسترده دولتی است.

پلاستیک بهعنوان یک سلاح روانی
انتخاب سبک لگو در نگاه اول عجیب به نظر میرسد. چرا یک درگیری جدی نظامی باید با آدمکها و قطعات پلاستیکی رنگی نمایش داده شود؟ پاسخ در کارکرد راهبردی این سبک نهفته است.
شبکههای اجتماعی همچون متا، یوتیوب و تیکتاک برای شناسایی تصاویر واقعی جنگ و خشونت از سامانههای پیشرفته استفاده میکنند، اما وقتی همان صحنهها در قالب انیمیشنهای لگویی نمایش داده میشوند، بهطور معمول بهعنوان محتوایی بیخطر و سرگرمکننده دیده میشوند و راحتتر از فیلترها عبور میکنند.
این سبک در سطح روانی نیز اثرگذار است. ذهن انسان تصاویر لگویی را با بازی، کودکی و سرگرمی پیوند میدهد. به همین دلیل، مخاطب با مقاومت ذهنی کمتری به تماشای محتوا مینشیند و پیامهای سیاسی و ایدئولوژیک آسانتر منتقل میشوند.
لایه مهمتر این راهبرد، تمسخر و کوچکنمایی حریف است. وقتی ناوها، جنگندهها یا رهبران سیاسی در قالب اسباببازیهای پلاستیکی به تصویر کشیده میشوند، بخشی از هیبت و اقتدار نمادین خود را از دست میدهند. در اینجا طنز به ابزاری برای جنگ روانی تبدیل میشود. از این منظر، لگو فقط یک انتخاب بصری نیست، بلکه ابزاری برای تأثیرگذاری بر ادراک مخاطب، کاهش ترس از حریف و انتقال مؤثرتر پیامهای سیاسی است.

آنچه تحلیل غربی نمیتواند درک کند و چرا اهمیت دارد
پذیرفتن اصالت این پدیده به معنای پذیرش این واقعیت است که میلیونها جوان ایرانی تحصیلکرده، بهصورت داوطلبانه مقاومت اسلامی را بهعنوان بخشی از هویت و بیان سیاسی خود انتخاب میکنند. پذیرش این واقعیت، دو فرض اصلی روایت رایج غرب را به چالش میکشد؛ نخست این باور که تحریمها و فشار اقتصادی در نهایت مردم را از نظام سیاسی دور میکند و دوم این تصور که مدرنشدن و آموزش عالی تنها به پذیرش ارزشهای لیبرال غربی منجر میشود.
نویسنده معتقد است که در مورد ایران، این دو فرض تحقق نیافتهاند. به باور او، تحریمها بهجای تضعیف، نوعی انسجام هویتی ایجاد کردهاند و آموزش نیز بهجای سکولار شدن جامعه، به شکلگیری نوعی دینداری آگاهانهتر و پیچیدهتر انجامیده است. این واقعیت برای الگوی فکری و ژئوپلیتیکی آمریکا آنقدر ناخوشایند است که بسیاری ترجیح میدهند آن را نادیده بگیرند و هر نمود آن را تنها «تبلیغات سازمانیافته» بنامند، بهجای آنکه در تحلیلهای خود بازنگری کنند.

محبوبیت گسترده ویدئوهای لگویی در شبکههای اجتماعی، بیش از آنکه نشانه قدرت مطلق ایران باشد، نمادی از ناتوانی غرب در شناخت دقیق رقیب خود است. این مسئله محدودیت دستگاههای تحلیلی و اطلاعاتی غرب را نشان میدهد؛ دستگاههایی که همچنان در چارچوب پیشفرضهای قدیمی و الگوهای ذهنی از پیشساخته عمل میکنند و در نتیجه، در فهم واقعیتهای جدید با مشکل روبهرو هستند.
نظر شما