به گزارش خبرگزاری ایمنا، اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۶ با پدیدهای روبهروست که کارشناسان آن را K-shaped Economy مینامند؛ وضعیتی که در آن یک منطقه جغرافیایی واحد، همزمان دو تجربه متفاوت از رشد و رکود را پشت سر میگذارد؛ در قلب این طوفان، قاره پهناور آسیا قرار دارد که گویی به دو نیمکره مجزا تقسیم شده است؛ نیمکرهای از نوآوری و ثروت فناورانه و نیمکرهای دیگر از فشار تورمی و چالشهای معیشتی ناشی از بحران انرژی.
ریشه این دوگانگی را باید در تقاطع دو رویداد بزرگ جستوجو کرد؛ از یک سو اختلال در عرضه نفت جهانی بهدلیل تنشهای ژئوپلیتیک در اثر آتشافروزی آمریکا در خاورمیانه و بسته شدن تنگه هرمز و از سوی دیگر جهش بیسابقه تقاضا برای تراشههای هوش مصنوعی. این دو عامل، همچون دو باد مخالف، کشتی اقتصاد کشورهای آسیایی را به سمت سرنوشتهای متفاوتی هدایت میکنند.
بالای نمودار؛ امپراتوری تراشهها و هوش مصنوعی
در بخش بالایی این منحنی، اقتصادهای پیشرفته شرق آسیا همچون تایوان، کره جنوبی و ژاپن قرار دارند؛ برای این کشورها، بحران انرژی اگرچه چالشبرانگیز است، اما در سایه درآمدهای کلان صنعت نیمههادی قابل مدیریت به نظر میرسد. تایوان بهعنوان خانه شرکت غولپیکر TSMC، در سهماهه نخست سال ۲۰۲۶ رشد تولید ناخالص داخلی خیرهکنندهای را تجربه کرده است. تقاضای سیریناپذیر جهان برای پردازندههای قدرتمند مورد نیاز در مراکز داده و مدلهای زبانی بزرگ، حاشیه سود این شرکتها را به شدت افزایش داده است.
این رونق تنها محدود به صورتهای مالی نیست؛ بازارهای سهام سئول و تایپه با ورود سرمایههای سرگردان جهانی که به دنبال پناهگاه امن در میان طوفان تورم هستند، رکوردهای جدیدی را ثبت میکنند. شرکتهایی همچون سامسونگ و اسکایهیکس، نهتنها بهعنوان تولیدکننده سختافزار، بلکه بهعنوان معماران آینده دیجیتال شناخته میشوند. قدرت قیمتگذاری بالای این غولهای فناوری به آنها اجازه میدهد تا هزینههای فزاینده انرژی و لجستیک را بدون کاهش سودآوری، به مشتریان جهانی منتقل کنند. در واقع برای این بخش از آسیا، هوش مصنوعی تنها یک فناوری نیست، بلکه سپری دفاعی در برابر شوکهای خارجی است.

پایین نمودار؛ وقتی انرژی گران، معیشت را میبلعد
اما داستان در نیمه جنوبی نمودار، رنگ و بویی متفاوت دارد. کشورهایی همچون هند، فیلیپین، تایلند و ویتنام که موتور رشد اقتصادی آنها بر پایه تولید سنتی، کشاورزی و خدمات برونسپاری شده استوار است، اکنون زیر فشار سنگین قیمتهای انرژی کمر خم کردهاند. برای این اقتصادها، نفت و گاز کالاهای استراتژیک وارداتی هستند و هر افزایش قیمت در بازارهای جهانی، بهصورت مستقیم به تورم داخلی و کاهش قدرت خرید خانوارها ترجمه میشود.
کمبود سوخت در پمپبنزینهای این کشورها تنها یک مشکل لجستیکی نیست، بلکه زنجیره تأمین مواد غذایی و کالاهای اساسی را فلج کرده است. وقتی هزینه حملونقل افزایش پیدا میکند، قیمت میوه و سبزی در بازار محلی بالا میرود و دهکهای پایین جامعه بیشترین آسیب را میبینند؛ در این شرایط دولتها بر سر یک دوراهی دشوار قرار گرفتهاند؛ آیا یارانههای انرژی را افزایش دهند و کسری بودجه را بیشتر کنند، یا اجازه دهند قیمتهای آزاد، تورم را شعلهور سازد؟ هر دو مسیر، ریسک نارضایتی اجتماعی و بیثباتی سیاسی را به همراه دارد.
این شکاف عمیق، کابوسی برای سیاستگذاران پولی و مالی در آسیا ایجاد کرده است. بانکهای مرکزی در موقعیتی پارادوکسیکال گرفتار شدهاند؛ از یک سو، بخش فناوری داغ است و نیاز به سرمایهگذاری و رشد دارد، و از سوی دیگر بخش بزرگی از اقتصاد واقعی در حال سرد شدن است. افزایش نرخ بهره برای مهار تورم ناشی از انرژی، ممکن است نفس کسبوکارهای کوچک و متوسط را بگیرد؛ در حالی که کاهش نرخ بهره میتواند تورم را از کنترل خارج کند.
علاوه بر این، وابستگی بیش از حد بعضی اقتصادها به یک بخش خاص (همچون تراشه)، آسیبپذیری آنها را افزایش داده است. اگر به هر دلیلی از یک رکود جهانی تا یک اختلال در زنجیره تأمین مواد اولیه، تقاضا برای هوش مصنوعی کاهش پیدا کند، اقتصادهای بالایی نمودار نیز ناگهان در معرض سقوط قرار خواهند گرفت. از سوی دیگر گزارشهای نهادهای بینالمللی هشدار میدهند که تداوم این وضعیت میتواند میلیونها نفر را در منطقه آسیا-اقیانوسیه به زیر خط فقر بازگرداند و دستاوردهای توسعهای دهههای گذشته را تهدید کند.

آسیا، آینه تمامنمای جهان
آنچه امروز در آسیا میگذرد، هشداری جدی برای تمام اقتصادهای جهان است. جهان در حال حرکت به سمتی است که در آن «داده» و «انرژی» دو ابرقدرت جدید ژئوپلیتیک هستند؛ کشورهایی که بتوانند تعادلی میان این دو برقرار کنند و منافع حاصل از رشد فناوری را به طور عادلانه در جامعه توزیع کنند، برندگان نهایی خواهند بود، اما اگر شکاف میان «آسیای دیجیتال» و «آسیای سنتی» عمیقتر شود، خطر ناآرامیهای اجتماعی و کاهش تقاضای جهانی، حتی ثروتمندترین بازارها را نیز تهدید خواهد کرد.
در نهایت، پیام روشن است؛ رشد اقتصادی پایدار نمیتواند تنها بر دوش یک صنعت خاص، هرچند قدرتمند، سوار شود. هنر حکمرانی در قرن بیست و یکم، مدیریت همزمان بحرانها و فرصتهاست؛ به گونهای که هیچ بخشی از جامعه در سایه پیشرفتهای تکنولوژیک، در تاریکی و فراموشی باقی نماند؛ آینده آسیا و به تبع آن اقتصاد جهانی، در گرو توانایی ما برای تبدیل این نمودار «K» به یک مسیر همگرا و فراگیر است.
نظر شما