به گزارش خبرگزاری ایمنا، مقاله مشترک «جفری ساکس» و «سیبل فارس» در الجزیره، تصویری متفاوت از جنگ اخیر ایران و آمریکا ترسیم میکند؛ تصویری که در آن نه تهران، بلکه واشنگتن در آستانه عقبنشینی راهبردی قرار گرفته است. نویسندگان معتقدند کاخ سفید با توهم فروپاشی سریع ایران وارد جنگ شد، اما اکنون با واقعیتی روبهرو است که هزینه ادامه نبرد را برای آمریکا و غرب «غیرقابل تحمل» کرده است؛ واقعیتی به نام ایرانِ مقاوم، هرمزِ مسلح و منطقهای که دیگر از نظم آمریکایی تبعیت نمیکند.
جفری ساکس و سیبل فارس در این تحلیل جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران را نه یک عملیات موفق نظامی، بلکه نمونهای آشکار از خطای محاسباتی آمریکا و رژیم صهیونیستی توصیف میکنند؛ خطایی که از اتاقهای بسته مارالاگو آغاز شد و اکنون به بحرانی ژئوپلیتیکی برای غرب تبدیل شده است. به باور آنان، ترامپ و نتانیاهو تصور میکردند با اجرای یک «حمله سربُر» و ترور فرماندهان، ساختار سیاسی و امنیتی ایران فرو خواهد پاشید و زمینه برای استقرار یک دولت وابسته فراهم میشود؛ همان مدلی که واشنگتن تلاش داشت در ونزوئلا پیاده کند، اما ایران نه ونزوئلا بود و نه جامعهای که با چند حمله هوایی از هم بپاشد.

نویسندگان الجزیره تأکید میکنند آنچه آمریکا در محاسبات خود نادیده گرفت، «عمق تاریخی و هویت تمدنی ایران» بود. ملتی که تجربه کودتای ۱۹۵۳ و دههها فشار خارجی را در حافظه تاریخی خود دارد، نهتنها در برابر تجاوز خارجی متلاشی نشد، بلکه انسجام داخلی بیشتری پیدا کرد. به اعتقاد آنان، جنگ اخیر موجب شد سپاه و ساختار دفاعی ایران با قدرت بیشتری در متن امنیت ملی ظاهر شوند و افکار عمومی نیز در برابر تهدید خارجی به سمت همگرایی حرکت کند.
بخش مهم دیگری از این تحلیل به «تحول موازنه فناوری نظامی» اختصاص دارد؛ جایی که نویسندگان توضیح میدهند چگونه سلاحهای ارزانقیمت ایرانی، معادلات قدرت آمریکا را مختل کردهاند. از نگاه آنان، موشکها و پهپادهای ایرانی با هزینهای بسیار ناچیز، سامانهها و ناوهای چند میلیارد دلاری آمریکا را به چالش کشیدهاند. همین مسئله موجب شده راهبرد سنتی آمریکا برای تحمیل اراده نظامی در خلیج فارس ناکارآمد شود.
در این مقاله «تنگه هرمز» نقطه اصلی شکست آمریکا معرفی شده است. ساکس و فارس مینویسند ایران توانسته شبکهای از بازدارندگی و «منطقهانکار» ایجاد کند که هزینه هرگونه حضور نظامی گسترده آمریکا را به سطحی غیرقابل تحمل رسانده است. از نگاه آنان، ادامه جنگ میتواند زیرساختهای انرژی و آبشیرینکنهای منطقه را نابود کرده و اقتصاد جهانی را وارد بحرانی بیسابقه کند؛ بحرانی که نه واشنگتن توان مدیریت آن را دارد و نه متحدانش آمادگی پرداخت هزینه آن را.
نویسندگان ساختار تصمیمگیری در دولت ترامپ را هدف انتقاد قرار میدهند و میگویند جنگ علیه ایران نه بر پایه یک ارزیابی دقیق امنیتی، بلکه بر اساس حلقهای محدود از وفاداران سیاسی و فضای «اتاق پژواک» شکل گرفت؛ فضایی که در آن، واقعیتهای میدانی جای خود را به توهمات سیاسی داده بود.
مهمترین بخش این مقاله، جمعبندی نهایی آن است؛ جایی که نویسندگان تصریح میکنند فارغ از تلاشهای تبلیغاتی ترامپ، سه تحول بزرگ در منطقه تثبیت شده است: نخست، افزایش کنترل عملیاتی ایران بر تنگه هرمز؛ دوم، ارتقای سطح بازدارندگی ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی و سوم آغاز روند افول حضور بلندمدت نظامی آمریکا در خلیج فارس.
این تحلیل در نهایت یک پیام روشن برای واشنگتن دارد؛ اینکه عصر لشکرکشیهای پرهزینه و پروژههای «تغییر رژیم» به پایان رسیده و آمریکا اگر بهدنبال جلوگیری از یک بحران بزرگتر است، ناچار خواهد بود از رؤیای سلطه مطلق عقبنشینی کرده و به دیپلماسی و واقعیتهای جدید منطقه تن دهد.
نظر شما