به گزارش خبرگزاری ایمنا، این روزها در ایران، همهچیز بوی آمادهباش میدهد؛ نه از جنس آشفتگی، بلکه از جنس نظمی که در سکوت شکل میگیرد. خیابانها هنوز پر از حضور مردمی است که جنگ را تنه در تیترها دنبال نکردند، نیروهای مسلح در حال بازخوانی نقشهها و بازطراحی سناریوها هستند و دولت نیز تلاش میکند آثار فرسایشی بحران را در حوزه معیشت و خدمات کنترل کند.
در چنین فضایی، انتشار خبر دیدار رئیسجمهور با رهبر انقلاب و سپس جلسه جداگانه فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا با ایشان، تنها یک خبر تشریفاتی نبود؛ پیامی بود برای آنسوی مرزها.
پیامی با این مضمون که برخلاف روایتسازیهای رسانهای واشنگتن، ساختار فرماندهی و تصمیمگیری در ایران نهتنها دچار اختلال نشده، بلکه در حال بازتنظیم برای مراحل بعدی است.
همین مسئله شاید مهمترین شکاف میان «تصویرسازی آمریکایی» و «واقعیت میدانی» باشد. ترامپ سعی میکند با ادبیات تهدید و نمایش قدرت، این گزاره را القا کند که تهران در موضع انفعال قرار گرفته است؛ اما آنچه از درون ساختار سیاسی و نظامی ایران مخابره میشود، بیشتر شبیه آمادهسازی برای یک بازی طولانیتر است.
غافلگیری؛ سلاحی که هنوز تمام نشده
جنگ رمضان برای بسیاری از تحلیلگران غربی، جنگ کشف ناشناختههای ایران بود. آنچه آمریکا انتظارش را داشت، پاسخهای کلاسیک و قابلپیشبینی بود، اما آنچه دریافت کرد، مجموعهای از غافلگیریهای پیدرپی بود.
از هدف قرار گرفتن سامانههای حساس در جنوب خلیج فارس تا انهدام تجهیزات راهبردی در عمق منطقه، پیام روشن بود: تهران هنوز همه کارتهایش را بازی نکرده است.
اکنون نیز به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران وارد مرحلهای شده که در آن، به جای مصرف توان موجود، در حال «خلق کارتهای جدید» است؛ کارتهایی که بهطور قطع موشک، پهپاد یا جغرافیا نیستند.
در جنگهای جدید، هر رخداد، هر زمانبندی و حتی هر رویداد بینالمللی میتواند تبدیل به میدان عملیات شود.
جامجهانی؛ زمین بازی تنها نظامی نیست
یکی از مهمترین نشانههای تغییر شکل نبرد، انتقال آن از میدان نظامی به میدانهای حیثیتی و روانی است.
آمریکا تصور میکند بحرانها را میتوان با ناو و بمب مدیریت کرد، اما تجربه نشان داده ضربههای حیثیتی گاهی پرهزینهتر از شکستهای میدانیاند.
در آستانه جام جهانی، این نگرانی برای واشنگتن وجود دارد که هرگونه تنش جدید، به ضدروایت جهانی علیه ترامپ تبدیل شود. اگر فشارها و تهدیدها ادامه پیدا کند، زمین فوتبال میتواند به زمین جنگ روایتها تبدیل شود.
تهران بهدنبال تعطیلی مسابقات یا برهمزدن رویداد نیست، مسئله اصلی، ساختن تصویری است که آمریکا را در مرکز فشار افکار عمومی قرار دهد.
همانطور که روزی بغداد قرار بود ویترین قدرت آمریکا باشد و به کابوس آن تبدیل شد، امروز نیز رویدادهای جهانی میتوانند به تله حیثیتی تازهای بدل شوند.
جنگ سیاسی؛ میدان تازهای که واشنگتن از آن میترسد
آمریکا برای نبرد نظامی آماده است، اما مسئله اینجاست که جنگ دیگر تنها نظامی نیست.
در سالهای اخیر، واشنگتن بیش از موشک، از موجهای اجتماعی و رسانهای ضربه خورده است. اعتراضات جهانی علیه جنگ غزه، بخشی از این واقعیت را نشان داد.
اگر ایران بتواند الگوی تازهای از «جنگ سیاسی مردمی» طراحی کند، دامنه اثر آن محدود به مرزهای جغرافیایی نخواهد ماند.
قدرت چنین جنگی در این است که خاموش نمیشود. نه آتشبس آن را متوقف میکند و نه ناو هواپیمابر میتواند با آن مقابله کند.
آمریکا از جنگی میترسد که دشمنش در آن، تنها یک ارتش نیست، بلکه موجی از افکار عمومی، رسانهها و شبکههای اجتماعی است که مشروعیت قدرتش را هدف گرفتهاند.
سلاحهایی که هنوز شلیک نشدهاند
یکی از مهمترین واقعیتهای جنگ اخیر، تفاوت رفتار دو طرف در استفاده از توان تسلیحاتی بود.
آمریکا از همان ابتدا سراغ پیشرفتهترین تجهیزات رفت، اما ایران مسیر معکوس را انتخاب کرد.
استفاده از موشکهای قدیمیتر در مراحل نخست و نگهداشتن بعضی توانمندیها، نشان میدهد تهران هنوز بخشی از ظرفیت اصلی خود را وارد میدان نکرده است.
همین مسئله محاسبات آمریکا را پیچیده میکند، واشنگتن نمیداند سقف واقعی پاسخ ایران کجاست و این ابهام، خود بخشی از بازدارندگی است.
جغرافیایی که هنوز فعال نشده
آمریکا سالهاست منطقه غرب آسیا را میدان اصلی درگیری میداند، اما مسئله اینجاست که پراکندگی منافع و حضور جهانی این کشور، نقاط آسیبپذیر فراوانی ایجاد کرده است.
صدها پایگاه، مسیر انرژی، شبکههای اقتصادی و مراکز حساس، همگی اهداف بالقوهاند.
همین گستردگی موجب میشود آمریکا نتواند برای همه نقاط، آمادهباش دائمی تعریف کند.
اگر تهران یا متحدانش تصمیم بگیرند جغرافیای نبرد را تغییر دهند، واشنگتن مجبور خواهد شد منابع عظیمی را صرف محافظت از نقاطی کند که تا دیروز خارج از میدان تهدید محسوب میشدند.
تلههای حیثیتی؛ کابوس تازه واشنگتن
یکی از خطرناکترین سناریوها برای آمریکا، گرفتار شدن در تلههایی است که ظاهر عملیات را به شکست راهبردی تبدیل کند.
نمونه آن، عملیات نافرجام اطراف شهرضا بود؛ جایی که آمریکا با وجود تجهیزات و طراحی پیچیده، نتوانست به اهدافش برسد و در مقابل، تصویری از ناتوانی راهبردی بهجا گذاشت.
مسئله تنها شکست یک عملیات نیست، مسئله، شکستن هیبت قدرتی است که سالها روی «شکستناپذیری» سرمایهگذاری رسانهای کرده بود.
آمریکا تنها با ایران نمیجنگد
ادامه درگیری برای واشنگتن یک خطر بزرگ دیگر هم دارد: باز شدن فرصت برای رقبا.
وقتی تمرکز آمریکا روی ایران باشد، بازیگران دیگر میتوانند در سایه این بحران، ضربات خود را وارد کنند، از حملات سایبری و خرابکاری گرفته تا افشای اطلاعات و عملیاتهای پرچم دروغین.
در چنین شرایطی، واشنگتن حتی ممکن است نداند کدام ضربه از سوی ایران بوده و کدامیک محصول رقابتهای پنهان دیگر قدرتهاست.
این همان کابوسی است که هر ابرقدرتی از آن میترسد؛ جنگی که در آن دشمن تنها یک طرف نیست.
آنچه امروز در منطقه جریان دارد، تنها ادامه یک درگیری نظامی نیست، آغاز مرحلهای تازه از نبرد چندلایه است.
آمریکا هنوز تلاش میکند با نمایش قدرت، روایت برتری را حفظ کند، اما واقعیت این است که هرچه بحران طولانیتر شود، هزینههای آن برای واشنگتن بیشتر و کنترل صحنه دشوارتر خواهد شد.
در مقابل، تهران نشان داده که نهتنها به حفظ توان موجود فکر میکند، بلکه در حال طراحی زمینهای تازه بازی است؛ زمینهایی که شاید در آنها، موشک آخرین ابزار باشد، نه نخستین.
نظر شما