به گزارش خبرگزاری ایمنا، در مهندسی ترافیک مدرن، کلاه ایمنی نه یک اکسسوری، که یک «فناوری بقا» تعریف میشود؛ سپری پلیمری با لایههای جاذب انرژی که برای مهار ضربات وارده به جمجمه طراحی شده است. با این حال، دادههای یک پژوهش فراملی به سرپرستی وفا رحیمیموقر، جراح مغز و اعصاب دانشگاه علوم پزشکی تهران، نشان میدهد که این فناوری حیاتی در ایران به شکست فاحشی دچار شده است؛ میانگین جهانی استفاده از کلاه ایمنی ۴۹ درصد است، اما ایران با نرخ ۲۹ درصد، نهتنها از استانداردهای مهندسی ایمنی فاصله دارد، بلکه عملاً اثربخشی این نوآوری نجاتبخش را در چرخه پیشگیری از مرگ مغزی خنثی کرده است.
از منظر اپیدمیولوژی آسیب، شکاف آماری وقتی عمیقتر میشود که جامعه آماری مصدومان را هدف بگیریم؛ در این مطالعه که بازه ۴۰ سالهای از دادههای ۵ میلیون موتورسوار را پوشش میدهد، نرخ استفاده از کلاه در میان قربانیان تصادف به ۲۰ درصد سقوط میکند؛ این یعنی از هر ۵ موتورسواری که با ضربه مغزی روی تخت بیمارستان قرار میگیرد، تنها یک نفر از فناوری محافظتی استفاده کرده است. در ادبیات علمی، چنین شکافی میان «ابزار در دسترس» و «ابزار استفادهشده» یک نارسایی حاد در «فاکتورهای انسانی» سیستم ایمنی خوانده میشود؛ جایی که مهندسی نرمافزار ذهنی کاربر، به اندازه مهندسی سختافزار کلاه، اهمیت پیدا میکند.
پژوهش رحیمیموقر یک یافته کلیدی در زمینه اثربخشی مداخلات قانونی دارد: در کشورهای دارای قانون اجباری، نرخ استفاده ۵۲ درصد و در کشورهای بدون آن، ۳۷ درصد است؛ این داده از منظر علم پیادهسازی سیاستهای ایمنی، نشان میدهد که قانونگذاری، یک شرط لازم است، اما کافی نیست. ایران با وجود قوانین مصوب، در خروجی آماری به کشورهای بدون قانون شباهت دارد؛ گویی الگوریتم اجرایی کشور، حلقههای حیاتی «نظارت»، «جریمه هوشمند» و «بازخورد رفتاری» را از دست داده و خروجی نهایی را دچار خطای فاحش کرده است.
از دیدگاه طراحی ایمنی، موتورسیکلت وسیلهای تکسرنشین تعریف میشود و حضور ترکنشین، یک ناهنجاری در هندسه محافظتی آن است؛ آمارهای جهانی این پژوهش آشکار میکند که میانگین استفاده از کلاه در ترکنشینها تنها ۲۸ درصد است؛ یعنی این گروه عملاً خارج از چتر حفاظتی تعریف شدهاند؛ در ایران، جایی که موتورسیکلت به یک «خودروی خانوادگی ارزان» بدل شده، این نقطه کور مهندسی به بحرانی تمامعیار تبدیل شده است. کودکان و زنانی که بدون المانهای محافظ استاندارد، در معرض مستقیم انرژی تخریبی تصادف قرار میگیرند، نمونه زنده نقص در طراحی اجتماعی-فنی سیستم حملونقل کشورند.
برای شکستن این چرخه معیوب، نگاه باید به سمت نوآوریهای فناورانه بچرخد؛ تصور کنید کلاه ایمنی هوشمندی که با حسگرهای داخلی، ضربه را تشخیص دهد و بهطور خودکار با اورژانس تماس بگیرد؛ یا الگوریتمهای بینایی ماشین در دوربینهای شهری که موتورسواران بیکلاه را شناسایی و جریمه خودکار کنند؛ حتی اپلیکیشنهای تشویقی مبتنی بر بلاکچین که استفاده مداوم از کلاه را با امتیازات ترافیکی و تخفیف بیمه پاداش دهند.
این پژوهش به ما میگوید راهحل، نه در بخشنامههای سنتی، که در تلفیق علم دادههای رفتاری، مهندسی عوامل انسانی و فناوریهای نظارت هوشمند نهفته است تا آن روز، پلیمر کلاه ایمنی همچنان بلااستفاده خواهد ماند و مغز انسان، بیدفاع در برابر قوانین بیرحم فیزیک.
نظر شما