جست‌وجوی زندگی در میان آوار

روایت این گزارش، داستان دو امدادگر است که در میان هزاران داوطلب هلال‌احمر، روزهای سخت عملیات امدادرسانی در مناطق آسیب‌دیده از جنگ را از نزدیک تجربه کرده‌اند؛ آنها بی‌وقفه در میان آوارها به دنبال نجات جان انسان‌ها بودند، حضوری داوطلبانه که گاه با زخمی شدن خودشان هم متوقف نشد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از مازندران، هنوز دود نخستین موشک از آسمان شهرها کنار نرفته بود که لباس‌های سرخ و سفید در میان آوارها دیده شدند؛ امدادگرانی که بی‌هیچ مکثی خود را به دل حادثه رساندند، از همان لحظه‌ای که نخستین موشک رژیم متخاصم و کودک‌کش بر خاک ایران فرود آمد، آنان در کنار مردم ایستادند، در میان سنگ و سیمان، آجرهای شکسته و خرده‌های شیشه و چوب، فقط با یک هدف، نجات جان انسان‌ها.

حتی زمانی که خودشان زخمی می‌شدند، میدان را ترک نمی‌کردند، آوار بر سر یکی از آنان فرود آمده و سرش شکافته بود، دست‌هایش از تیغه‌های چوب و شیشه عمیق بریده شده و پایش میان آجرها پیچ خورده بود؛ اما باز هم از تلاش دست نکشید و جست‌وجویش برای پیدا کردن هم‌وطنان زیر آوار را ادامه داد.

این حضور البته تنها به روزهای جنگ محدود نمی‌شود. امدادگران هلال‌احمر را می‌توان در هر نقطه‌ای که حادثه رخ می‌دهد دید؛ از دریا و جنگل و کوهستان گرفته تا جاده، کویر و دشت. در سیل و زلزله، آتش‌سوزی و طوفان، همیشه لباس‌های سرخ و سفید پیش از بسیاری از نیروها به صحنه می‌رسند.

در حوادث اخیر و در جریان جنگ چهل روزه، این داوطلبان حتی در شرایطی که آمریکا و رژیم صهیونیستی حملاتی متجاوزانه را علیه ایران انجام دادند، میدان خدمت را ترک نکردند، آن‌ها همپای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در میدان حضور داشتند و برای کمک به آسیب‌دیدگان از هیچ تلاشی دریغ نکردند.

«محمد مهدوی» و «علیرضا زادبرت قوچانی» دو نفر از هزاران داوطلب و امدادگر جمعیت هلال‌احمر ایران هستند؛ دو امدادگر از خطه سرسبز مازندران و شهر هزارسنگر آمل که در جریان جنگ چهل روزه، حضوری فعال و داوطلبانه در عملیات امدادرسانی داشتند.

آن‌ها از صحنه‌هایی روایت می‌کنند که در جریان حملات دشمن متجاوز بر مردم بی‌گناه ایران گذشت؛ دشمنی که با وقاحت مدعی شده بود «برای کمک به مردم ایران آمده است» و ادعا می‌کرد حملاتش علیه مردم نیست.

جست‌وجوی زندگی در میان آوار

بیشترین حملات به مناطق مسکونی بود

علیرضا زادبرت قوچانی از نیروهای جمعیت هلال‌احمر آمل درباره حضور خود در عملیات امدادرسانی می‌گوید: حضور در امدادرسانی به آسیب‌دیدگان جنگ رمضان توفیقی بود که نصیبم شد تا همراه نخستین تیم تخصصی آواربرداری اعزام شوم.

وی از اعزام پنج تیم امدادی از مازندران به شمال تهران خبر می‌دهد و توضیح می‌دهد: این تیم‌ها دهم فروردین اعزام شدند و تا بیست‌ویکم فروردین در منطقه حضور داشتند.

قوچانی جنگ را تجربه‌ای تلخ و هولناک توصیف می‌کند و می‌گوید: با وجود همه آموزش‌هایی که درباره رعایت اصول انسانی و شرعی در جنگ داده می‌شود، بیشترین حملات به مناطق مسکونی انجام شده بود. تیم‌های ارزیابی و سگ‌های زنده‌یاب در میان خانه‌های ویران‌شده به دنبال یافتن پیکر قربانیان بودند. در میان آوارها عروسک کودکان، لوازم خانه و کیف و کفش دانش‌آموزان دیده می‌شد؛ نشانه‌هایی که نشان می‌داد اینجا خانه مردم بوده است.

وی می‌افزاید: حملات به مناطق مسکونی ترس و نگرانی زیادی در میان ساکنان ایجاد کرده بود. مردم مدام این نگرانی را داشتند که آیا دوباره به این منطقه حمله خواهد شد یا نه. همین ترس نشان می‌داد ادعای دشمن مبنی بر اینکه با مردم کاری ندارد، کاملاً دروغ است.

این امدادگر مازندرانی تأکید می‌کند: جنایتی که رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران انجام دادند، به‌ویژه حمله به مدرسه میناب، ناو دنا و مناطق مسکونی، قابل توصیف نیست، کودکان معصوم‌ هستند و چیزی از جنگ نمی‌دانند. حمله به مدارس، خانه‌های مردم و مراکز درمانی جنایتی آشکار و دردناک است.

جست‌وجوی زندگی در میان آوار

جان‌فدای خاک وطن

وقتی از او درباره واکنش خانواده‌اش نسبت به حضور در مناطق جنگی می‌پرسیم، لبخندی می‌زند و می‌گوید: برخلاف برخی همکاران که بدون اطلاع خانواده اعزام شده بودند، خانواده من در جریان بودند.

وی ادامه می‌دهد: دو ماه از نامزدی‌ام می‌گذرد و همسرم هم از اعضای داوطلبان جوانان هلال‌احمر است، نه‌تنها با حضورم موافق بود، بلکه خودش هم برای اعزام در بخش پشتیبانی اعلام آمادگی کرد، اما زمان آتش‌بس فرا رسید و اعزامش انجام نشد.

قوچانی با تأکید بر وظیفه امدادگران می‌گوید: وظیفه ما حضور در میدان‌های بحران است. از جنگ نمی‌ترسیم و اگر دوباره چنین شرایطی پیش بیاید، باز هم اعزام می‌شوم؛ به‌عنوان یک جان‌فدا برای کمک به هم‌وطنانم و دفاع از خاک کشورم.

محمد مهدوی، مسئول عملیات امداد و نجات جمعیت هلال‌احمر آمل نیز از همان ساعات نخست حمله دشمن در آماده‌باش بوده است:«آن روز ساعت ۹:۴۵ نخستین حمله هوایی انجام شد. از ما خواسته شد یک تیم آواربرداری و پیش‌بیمارستانی همراه با آمبولانس آماده کنیم. همان روز تیم آماده شد و دهم اسفند به‌عنوان نخستین تیم به تهران اعزام شدیم.»

به گفته مهدوی، چهار منطقه از شمال تهران در اختیار تیم‌های امدادی قرار گرفت و عملیات آواربرداری با حضور هشت تیم از مازندران و یک تیم سگ‌های زنده‌یاب آغاز شد.

وی می‌گوید: در مرحله اول ۱۴ روز در منطقه حضور داشتیم و در مرحله دوم نیز به مدت ۱۲ روز دیگر برای امدادرسانی اعزام شدیم؛ بیشتر عملیات‌ها در مناطق مسکونی انجام می‌شد.

جست‌وجوی زندگی در میان آوار

روایت صحنه‌هایی که فراموش نمی‌شوند

زمانی که از مهدوی درباره صحنه‌هایی که در عملیات دیده است می‌پرسیم، لحظه‌ای سکوت می‌کند، سرش را پایین می‌اندازد و با اندوه می‌گوید: واقعاً صحنه‌های دلخراشی بود. در میان ساختمان‌های کاملاً ویران‌شده با پیکرهای متلاشی‌شده روبه‌رو می‌شدیم. در یکی از واحدهای مسکونی مادری همراه با دو فرزندش زیر آوار مانده بودند؛ کودکی کمتر از یک سال و دختربچه‌ای هشت ساله. هنگام آواربرداری با پیکرهای متلاشی‌شده آن‌ها روبه‌رو شدیم. از کودک یک‌ساله فقط قفسه سینه باقی مانده بود و از دختربچه هشت ساله پس از دو روز جست‌وجو تنها موی سرش پیدا شد.

وی تأکید می‌کند: حملات بیشتر متوجه مناطق مسکونی بود. هر بار که برای امدادرسانی به آنجا می‌رفتیم، با صحنه‌هایی روبه‌رو می‌شدیم که بسیار دردناک بود، اما سعی می‌کردیم روحیه خود را حفظ کنیم و فقط به نجات و کمک‌رسانی فکر کنیم.

مهدوی درباره انتظار خانواده‌ها در محل آواربرداری می‌گوید: در محدوده کاری تیم ما فرد زنده‌ای از زیر آوار پیدا نشد، اما حتی پیدا شدن پیکر جان‌باختگان هم انتظار خانواده‌ها را پایان می‌داد. وقتی پیکر عزیزشان را تحویل می‌گرفتند، با وجود اندوه، نوعی آرامش پیدا می‌کردند.

وی تلخ‌ترین بخش این روزها را شهادت کودکان می‌داند و می‌گوید: با اینکه سال‌ها در امدادرسانی جاده‌ای فعالیت داشته‌ام و صحنه‌های زیادی دیده‌ام، اما دیدن پیکر کودکان و نوجوانان در جنگ بسیار دردناک‌تر است. کودکان هیچ نقشی در جنگ ندارند.

مهدوی حضور در میان مردم را عاملی برای تقویت روحیه امدادگران می‌داند و می‌گوید: چه در زمان مأموریت و چه هنگام بازگشت به شهر، حضور در تجمع‌های مردمی و همراهی با آن‌ها موجب می‌شد روحیه بگیریم و روز بعد با توان بیشتری به کار ادامه دهیم.

وی درباره انگیزه امدادگران می‌گوید: پوشیدن لباس هلال‌احمر به داوطلب قدرت می‌دهد. ترس کنار می‌رود و انسان با وجود همه خطرها به میدان می‌رود، چرا که می‌داند امید بسیاری از مردم به حضور اوست.

این امدادگر از فداکاری همکارانش نیز یاد می‌کند و می‌گوید: مواردی داشتیم که امدادگر هنگام نجات فردی از زیر آوار، با موج حمله هوایی روبه‌رو شد اما کارش را متوقف نکرد و مصدوم را نجات داد. حتی در جریان حمله به آمبولانس‌ها، پنج نفر از نیروهای هلال‌احمر به شهادت رسیدند.

به گزارش ایمنا،آنجا که حادثه فریاد می‌زند، امدادگران هلال‌احمر پیش از بسیاری از صداها به گوش می‌رسند. از گوشه‌وکنار این سرزمین، فرشته‌های نجات با لباس‌های سرخ و سفید زیر سایه پرچم ایران به میدان می‌آیند؛ با سرعت در اعزام، دقت در عملیات و عشقی عمیق به انسان و وطن، میراث هلال‌احمر همین است؛ ایستادن در خط مقدم نجات، هرجا که انسان به کمک نیاز داشته باشد.

گزارش از کبریا مقدس خبرنگار ایمنا در مازندران

کد خبر 968860

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.