چرا قمارباز هنوز از مرد میدان می‌ترسد؟

شش سال از شبی که آمریکا گمان کرد با چند موشک در فرودگاه بغداد می‌تواند معادلات غرب آسیا را تغییر دهد گذشته است، اما هنوز هرجا ترامپ می‌خواهد از «اقتدار» حرف بزند، ناچار نام مردی را به زبان می‌آورد که تصور می‌کرد حذفش کرده است. این تکرار فقط یک خاطره سیاسی نیست، اعترافی ناخواسته به شکست پروژه‌ای است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، آمریکایی‌ها در محاسبات خود همیشه یک خطای تکراری دارند؛ همه‌چیز را با معیار سخت‌افزار می‌سنجند. تصور می‌کنند اگر فرمانده‌ای ترور شود، میدان هم فرو می‌ریزد. اگر ساختمانی ویران شود، اراده‌ها هم دفن می‌شوند. اگر صدایی خاموش شود، فریاد مقاومت هم پایان پیدا می‌کند.

با همین توهم بود که ترامپ قمارباز، جنایت فرودگاه بغداد را «پایان جنگ» نامید؛ خیال می‌کرد با ترور حاج‌قاسم، ستون فقرات مقاومت شکسته خواهد شد و راه برای نظم آمریکایی-صهیونیستی در منطقه هموار می‌شود.

اما آنچه واشنگتن نفهمید، این بود که سلیمانی تنها یک فرمانده نظامی نبود؛ یک «معادله» بود. معادله‌ای که از لبنان تا فلسطین، از سوریه تا عراق و از یمن تا آمریکای لاتین، شبکه‌ای از اراده‌های مقاوم ساخته بود.

آمریکا جسم را هدف گرفت، اما مکتب را ندید

مردی که خواب واشنگتن را آشفته کرد

بعد از اشغال افغانستان و عراق، آمریکایی‌ها خود را فاتح مطلق منطقه می‌دانستند. پروژه «خاورمیانه جدید» کلید خورده بود و صهیونیست‌ها رؤیای تجزیه کشورهای منطقه را جشن گرفته بودند، اما درست وسط همین طراحی‌ها، مردی از کرمان همه‌چیز را به هم زد.

هرجا آمریکا می‌خواست دولت بسازد، او ملت بیدار کرد.

هرجا صهیونیست‌ها دنبال مرزهای امن بودند، او میدان ناامن برایشان ساخت.

هرجا تکفیری‌ها را برای تجزیه منطقه تجهیز کردند، او محور مقاومت را مقابلشان چید.

برای همین نام حاج‌قاسم تنها در ایران بزرگ نشد؛ در تمام اتاق‌های عملیات غرب تبدیل به یک تهدید راهبردی شد.

آن‌ها فهمیده بودند تا زمانی که این مرد در میدان حضور دارد، هیچ نقشه‌ای در غرب آسیا به پایان نمی‌رسد.

چرا ترامپ هنوز نام شهید سلیمانی را تکرار می‌کند؟

این سؤال امروز از همیشه مهم‌تر است؛ چرا ترامپ بعد از شش سال هنوز هرجا می‌خواهد از قدرت‌نمایی حرف بزند، ناچار به فرودگاه بغداد برمی‌گردد؟

پاسخ روشن است؛ زیرا هنوز خودش هم باور نکرده که با وجود آن ترور، شکست خورده است.

او انتظار داشت بعد از شهادت حاج‌قاسم:

  • محور مقاومت فروبپاشد،
  • ایران منزوی شود،
  • سوریه سقوط کند،
  • فلسطین خاموش شود،
  • و منطقه زیر پرچم آمریکا و صهیونیسم بازچینش گردد.

اما امروز چه می‌بیند؟

غزه هنوز می‌جنگد.

یمن به تهدید راهبردی آمریکا تبدیل شده است.

پایگاه‌های آمریکایی امنیت ندارند.

و تنگه هرمز هنوز کابوس اقتصاد جهان است.

ترامپ هر بار نام سلیمانی را تکرار می‌کند، درواقع دارد شکست پروژه خودش را مرور می‌کند.

سلیمانی تنها جنگ نمی‌کرد؛ آینده می‌ساخت

بزرگ‌ترین تفاوت شهید سلیمانی با فرماندهان کلاسیک نظامی این بود که تنها درگیر «عملیات روز» نبود؛ او آینده میدان را طراحی می‌کرد.

هنر او تنها مقابله با تهدید نبود؛ «آرایش مقاومت» بود.

او می‌دانست جنگ‌های آینده، جنگ ارتش‌های کلاسیک نیست؛ جنگ شبکه‌ها، اراده‌ها و میدان‌های نامتقارن است. برای همین به‌جای ساختن وابستگی، توانمندسازی ایجاد کرد.

حشدالشعبی، مقاومت لبنان، گروه‌های فلسطینی، انصارالله و دیگر اضلاع مقاومت، تنها متحدان سیاسی نبودند؛ قطعات یک منظومه دفاعی بودند که برای روزهای سخت طراحی شده بودند.

آمریکا تازه بعد از شهادت او فهمید با یک فرد نجنگیده؛ با یک معماری امنیتی درگیر بوده است.

وقتی برخی هنوز به دموکرات‌ها دل بسته بودند

در دوره‌ای که بعضی سیاست‌مداران در داخل، آینده ایران را به آمدن دموکرات یا جمهوری‌خواه گره می‌زدند، شهید سلیمانی ماهیت واقعی آمریکا را دیده بود.

او تفاوتی میان لبخند دموکرات‌ها و چکمه جمهوری‌خواهان نمی‌دید؛ چون هر دو را بخشی از یک پروژه سلطه می‌دانست.

امروز حتی خاطرات مقام‌های آمریکایی همچون جان کری و بولتون هم این حقیقت را ثابت می‌کند؛ اختلاف آن‌ها بر سر «روش فشار» بود، نه اصل دشمنی با ایران.

سلیمانی این را سال‌ها قبل فهمیده بود؛ برای همین راهبردش نه اعتماد به واشنگتن، بلکه ساختن قدرت بازدارندگی بود.

هرمز؛ سیلی‌ای که هنوز صدا دارد

یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این آینده‌نگری، طراحی راهبردهای بازدارنده در خلیج فارس و تنگه هرمز بود.

آن روز شاید برخی تصور می‌کردند سخن گفتن از مدیریت هرمز تنها یک تهدید تبلیغاتی است، اما امروز جهان فهمیده است تنگه هرمز تنها یک آبراه نیست، شاهرگ اقتصاد جهانی است.

آمریکا و متحدانش اکنون در وضعیتی گرفتار شده‌اند که کوچک‌ترین تنش در منطقه :

  • قیمت نفت را منفجر می‌کند،
  • بازارهای مالی را می‌لرزاند،
  • و اقتصاد غرب را وارد بحران می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که مرد میدان سال‌ها قبل دیده بود؛ جایی که ایران می‌تواند بدون تکیه بر جنگ کلاسیک، معادلات جهانی را تغییر دهد.

قمارباز هنوز تحقیر می‌شود

ترامپ تصور می‌کرد ترور حاج‌قاسم، برگ برنده‌ای تاریخی برای او خواهد شد، اما اکنون همان جنایت تبدیل به سند شکست راهبردی آمریکا شده است.

برای همین هر بار مجبور است دوباره درباره آن حرف بزند؛ همچون قماربازی که همه دارایی‌اش را باخته، اما هنوز بلیت سوخته‌اش را در دست نگه داشته است.

او خوب می‌داند:

سلیمانی تنها یک نام نیست؛ نماد شکستن هیمنه آمریکاست.

و همین مسئله ترامپ را آزار می‌دهد؛ اینکه مردی که خواست حذفش کند، اکنون از همیشه حاضرتر در میدان دیده می‌شود.

حلقوم را بریدند؛ صدا ماند

آمریکا سال‌هاست در منطقه میلیاردها دلار هزینه می‌کند تا «قدرت» خود را به رخ بکشد، اما هنوز برای اثبات اقتدارش ناچار است از ترور یک فرمانده شهید حرف بزند.

این یعنی حقیقتی بزرگ‌تر از همه تبلیغات واشنگتن وجود دارد؛

اینکه مرد میدان هنوز زنده است.

نه در قاب عکس‌ها،

بلکه در معادلاتی که آمریکا را زمین‌گیر کرده است.

و همان‌طور که شهید آوینی گفت:

حلقوم‌ها را می‌توان برید،

اما فریادها را هرگز.

کد خبر 967851

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.