به گزارش خبرگزاری ایمنا، آیات ۲۸ تا ۴۰ سوره یس، یکی از صریحترین و کوبندهترین تصویرهای قرآن درباره سرنوشت دشمنان حق را ترسیم میکند؛ تصویری که در آن، هیاهوی باطل ناگهان خاموش میشود و غرورِ متجاوز، در یک لحظه به حسرت بدل میشود.
قرآن پس از روایت شهادت مرد مؤمن، صحنه مجازات قوم او را بهشکلی تکاندهنده بیان میکند: «إِنْ کانَتْ إِلَّا صَیْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ»
نه لشکری از آسمان نازل میشود، نه نبردی طولانی شکل میگیرد؛ تنها یک «صیحه» کافی است تا همه معادلات فرو بریزد. در نگاه تفسیر «المیزان»، این تعبیر، نشانه قاطعیت و بیواسطه بودن اراده الهی است؛ یعنی نابودی دشمنان حق، وابسته به پیچیدگی ابزارها و نمایش قدرتها نیست.
این آیه، یک حقیقت راهبردی را آشکار میکند: دشمن ممکن است در ظاهر مجهز و قدرتمند باشد، اما در برابر سنتهای الهی، بسیار شکنندهتر از آن چیزی است که خود تصور میکند. جنگی که بر پایه ظلم و تجاوز شکل گرفته، هرگز نمیتواند بیهزینه به پایان برسد.
حسرت؛ مجازاتی سنگینتر از نابودی
قرآن بلافاصله پس از این فروپاشی ناگهانی، از چیزی عمیقتر سخن میگوید: «یا حَسْرَةً عَلَی الْعِبادِ»
اینجا دیگر فقط سخن از نابودی جسم نیست؛ سخن از حسرتی است که تمام وجود انسان را فرامیگیرد. حسرتِ ندیدن حقیقت، حسرتِ تمسخر پیامبران، حسرتِ ایستادن در سمت باطل.
در منطق قرآن، مجازات دشمن فقط شکست ظاهری نیست؛ بلکه رسیدن به نقطهای است که انسان، تمام فرصتهای از دسترفته را پیش چشم خود ببیند و دیگر راهی برای بازگشت نداشته باشد.
این همان سقوطی است که از درون آغاز میشود؛ جایی که غرور، انسان را تا مرز نابینایی میبرد و حقیقت، آنقدر انکار میشود تا دیگر راه دیدنش بسته شود.
نابودی باطل؛ یک اتفاق نیست، یک سنت است
قرآن در ادامه، نگاه مخاطب را به تاریخ میبرد: «أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ…»
این پرسش، فقط یادآوری گذشته نیست؛ اعلام یک قانون است. اقوام پیشین، تصادفی نابود نشدند. سقوط آنها نتیجه طبیعی ایستادن در برابر حق بود.
تفسیر المیزان، این آیات را بیان «سنتهای تغییرناپذیر الهی» میداند؛ یعنی تاریخ، فقط روایت رخدادها نیست، بلکه تکرار قانونهاست. همانگونه که جبهههای باطل پیشین، با همه قدرت و هیاهویشان فروریختند، دشمنان امروز نیز از این قاعده مستثنا نیستند.
برای جبهه حق، این نگاه، سرچشمه استقامت است؛ زیرا نشان میدهد تقابل امروز، ادامه همان نبرد تاریخی نور و ظلمت است و پایان این مسیر، از پیش روشن شده است.
هیچ ظالمی از حساب خارج نمیشود
قرآن سپس افق را از دنیا به قیامت میبرد: «وَ إِنْ کُلٌّ لَمَّا جَمیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ»
همه حاضر خواهند شد؛ بدون استثنا. این آیه، ستون عدالت در منطق قرآنی است. اگر در دنیا ظالمی از مجازات گریخت، اگر حقی بهطور موقت پایمال شد، این پایان ماجرا نیست.
در جهانی که گاه ظلم، بیپاسخ بهنظر میرسد، این آیه یک تکیهگاه عمیق برای اهل ایمان است: هیچ جنایتی گم نمیشود و هیچ خون مظلومی فراموش نخواهد شد.
همان خدایی که زمین را زنده میکند
از اینجا به بعد، قرآن نگاه را به طبیعت معطوف میکند؛ به زمین مردهای که دوباره زنده میشود، به شب و روز، به خورشید و ماه.
در ظاهر، این تغییر موضوع است؛ اما در حقیقت، ادامه همان بحث است. قرآن میخواهد بگوید همان قدرتی که این نظم عظیم را اداره میکند، قادر است باطل را نابود و حق را زنده کند. «وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْناها…»
زمین خشک، دوباره جان میگیرد؛ پس چرا جامعهای که زیر فشار ظلم قرار گرفته، نتواند دوباره برخیزد؟
این آیات، امید را از سطح احساسات، به سطح یقین میآورند. امید، دیگر وابسته به شرایط ظاهری نیست؛ ریشه در شناخت سنتهای الهی دارد.
نظم جهان؛ تضمین پیروزی حق
در پایان، قرآن از نظم دقیق عالم سخن میگوید: «لَا الشَّمْسُ یَنْبَغی لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ…»
خورشید و ماه از مدار خود خارج نمیشوند. شب و روز بر اساس نظمی دقیق در حرکتاند. این نظم، فقط یک پدیده طبیعی نیست؛ نشانه حاکمیت قانون الهی بر عالم است.
همانگونه که این نظم دچار آشوب نمیشود، سنت پیروزی حق و فروپاشی باطل نیز تغییر نمیکند.
مجموع این آیات، یک حقیقت را با صراحت بیان میکند: دشمن ممکن است مدتی قدرتنمایی کند، تهدید کند و حتی پیشروی داشته باشد، اما پایان بیهزینه جنگ برای او، یک توهم است.
باطل، شاید بهطور موقت صدا داشته باشد، اما سرانجام، خاموش خواهد شد؛ و آنچه باقی میماند، حقیقتی است که قرآن بارها وعده داده است: نور، هرگز در تاریکی دفن نمیشود.
نظر شما