به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، جنگ تنها ساختمانها را ویران نمیکند، بلکه روح شهر را هم نشانه میرود. ترس، بیاعتمادی و ازهمگسیختگی اجتماعی، زخمهایی نامرئی اما عمیق هستند که سالها پس از صلح هم التیام نمییابند، اما تجربه بازسازی شهری در سراسر جهان نشان داده است که عناصر کالبدی شهر از یک میدان عمومی گرفته تا یک مسیر پیادهروی سایهدار میتوانند نقشی فراتر از کارکرد فیزیکی ایفا کنند. تجربه سالهای اخیر در شهرهایی مثل سارایوو، بیروت، موستار و حتی پایتختهای جنگزده کنونی، نشان میدهد که نبض حیات شهری را میتوان با ابزارهای ساده اما سرنوشتساز بازگرداند.
بازگشایی فضاهای عمومی و میدانها
نخستین و مهمترین گام، بازگشایی میدانهای عمومی و فضاهای تجمعی است. در بیروت، بازگشایی میدان شهدا نه یک پروژه عمرانی، بلکه یک حرکت نمادین بود. مردم دوباره یاد گرفتند که کنار هم بایستند، بدون ترس از انفجار ناگهانی. این فضاها به بافت اجتماعی اجازه میدهند دوباره خود را بازیابد؛ آن هم از راهی ساده همچون نشستن روی یک نیمکت، خرید از دستفروش کنار خیابان یا تماشای کودکی که دوچرخهسواری میکند.

میدان کونتراکتووا در کیف اوکراین سالها به محلی بیروح و تنها یک مسیر عبوری تبدیل شده بود، اما در سال ۲۰۲۴ با وجود شرایط جنگی و خطر حملات هوایی، پروژه موسوم به تورو با رویکرد شهرسازی تاکتیکی اجرا شد. در این پروژه با سرعت و هزینه کم، اقدامات سادهای مثل رنگآمیزی کف میدان با طرحهای رنگارنگ، نصب نیمکتهای چوبی قابل حمل، کاشت درختان سریعالرشد در گلدانهای بزرگ و ایجاد میزهای پینگپنگ انجام شد. این اقدامات ساده فضایی امن و دعوتکننده برای مردم ایجاد کرد؛ مردم دوباره به یاد آوردند که باید روی نیمکت بنشینند، صحبت کنند و بازی کودکان را تماشا کنند. برای نوآوری بیشتر حتی طرح طراحی حساس به تروما در آن به کار رفت، بهطوری که چمنهای بلند پشت نیمکتها پشتی طبیعی برای افراد ایجاد میکرد تا احساس امنیت روانی بیشتری داشته باشند. این میدان ظرف چند روز از یک فضای متروک به قلب تپنده شهر تبدیل شد و به مردم یادآوری کرد که حتی در زمان جنگ، زندگی شهری جریان دارد.
بازارها و راستههای تجاری؛ موتور بازسازی اقتصادی و روانی
بازارها و راستههای تجاری نیز نقشی دوچندان دارند. در سارایوو، بازار تاریخی «باشچارشیجا» دوباره جان گرفت؛ نه فقط به خاطر فروش کالا، بلکه به این خاطر که مردم دوباره توانستند خرید روزانه را تجربه کنند. این روال ساده، هشدار همیشگی ترس و احتیاط مغز را کم میکند. وقتی ذهن میداند هر روز صبح میشود به نانوایی رفت و برگشت، کمکم از حالت آمادهباش دائمی خارج میشود. اقتصاد خرد نیز راه میافتد و همراه با آن، عزتنفس بازمیگردد.
بازار باراباشوو در خارکیف قبل از جنگ بزرگترین بازار شرق اوکراین و چهاردهمین بازار بزرگ جهان بود و یک قطب اقتصادی و نماد فرهنگی مهم بهشمار میرفت که بر اثر جنگ آسیب دید. برنامه بازآفرینی این منطقه به جای تبدیل کامل آن به یک فضای مدرن، قصد دارد بازار را فشردهتر و مدرنسازی کند. در کنار حفظ کارکرد تجاری که موجب رونق اقتصاد خرد و بازگشت عزت نفس مردم میشود، فضاهایی برای اجتماع، تالارهای نمایشگاه، رویدادهای فرهنگی و فضاهای سبز به آن اضافه میشود. این رویکرد به مردم اجازه میدهد روال عادی خرید روزانه را تجربه کنند؛ رفت و آمد به این بازار، تبادلات اقتصادی و پیوندهای اجتماعی را احیا میکند و به ذهن پیام میدهد که زندگی عادی در حال بازگشت است. این پروژه نشان میدهد که چطور یک مرکز تجاری میتواند موتور محرک بازسازی روانی و اقتصادی شهر باشد.

یادمانهای جنگ، فضای سبز و جزئیات کوچک؛ از التیام زخم تا امید سریع
دشوارترین بخش، رویارویی با یادمانهای جنگ است. تخریب یا نادیده گرفتن آثار جنگ، زخم را کهنه میکند و غرق شدن در آنها نیز التیامبخش نیست. راه میانه، بازآفرینی هوشمندانه است. برای نمونه، در درسدن آلمان، ویرانههای کلیسای فراونکیرشه نه بهطور کامل بازسازی و نه تخریب شد؛ بخشی از ویرانی بهعنوان یادمان باقی ماند و بخش دیگر به ساختمان تازه بدل شد. این رویکرد به شهروندان میگوید: «ما فراموش نمیکنیم، اما به ساختن ادامه میدهیم.» در موستار نیز پل «استاری موست» که نماد جدایی بود، بازسازی شد تا دوباره دو سوی شهر را به هم وصل کند. این پل تاریخی متعلق به قرن ۱۶ در طول جنگ بوسنی در سال ۱۹۹۳ به طور عمدی ویران شد و ویرانی آن به نمادی از جدایی قومی بوسنیاییها و کرواتها و ازهمپاشیدگی شهر تبدیل شده بود. بازسازی پل با استفاده از تکنولوژی و مصالح اصلی بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ انجام شد. بازگشایی این پل بسیار فراتر از اتصال دو ساحل رودخانه بود؛ این پل دوباره دو بخش تقسیمشده شهر را به هم متصل کرد و نماد فیزیکی امکان آشتی و همزیستی شد. امروزه جوانان محلی برای شیرجه زدن از روی این پل به رودخانه میپرند و توریستها از آن بازدید میکنند. این پل پیام میدهد که آنچه ویران شد را دوباره میتوان ساخت حتی قویتر از قبل؛ این پل به نمادی جهانی برای صلح تبدیل شده است.

فضای سبز نیز یکی از شگفتانگیزترین ابزارهای درمان شهری پس از جنگ است. بازگشایی پارک «حورش بیروت» پس از ۱۷ سال بسته بودن، بیش از هر دارویی به کاهش استرس پس از سانحه کمک کرد. درختان، مسیرهای پیادهروی و نیمکتهایی که در سایه قرار دارند، فضایی خلق میکنند که در آن، افراد میتوانند بدون ترس قدم بزنند. پارک اینهاوی در مالت به وسعت ۵۰ هزار متر مربع معادل هفت زمین فوتبال از زمان جنگ جهانی دوم بهدلیل وجود استحکامات نظامی و باقیماندههای بمباران به روی عموم بسته بود و به زخم شهری تبدیل شده بود. پروژه سبز با سرمایهگذاری چهار میلیون یورویی این منطقه محصور را به یک پارک عمومی بزرگ تبدیل کرد؛ مسیرهای پیادهروی پایدار، باغهای خانوادگی با درختان مرکبات و مناطق پیکنیک احداث شد. پارک اینهاوی بهعنوان یک مرکز تنفس نظیر ریه در بدن انسان برای شهر عمل میکند. بازگشایی فضایی که دههها ممنوع بود یک پیروزی روانی بزرگ برای ساکنان است. وجود درختان و فضاهای باز استرس را کاهش میدهد و جایی برای پیادهروی امن و دور از ترافیک و آلودگی فراهم میکند. این پروژه نشان میدهد که چگونه فضای سبز میتواند خاطرات تلخ گذشته را بازنویسی کند و چشماندازی جدید و سالم به شهر ببخشد.
گاهی کوچکترین عناصر بیشترین تأثیر را دارند. روشنایی معابر و مبلمان شهری همچون ایستگاههای اتوبوس یا نیمکتهای پارک، پیام روشنی دارند؛ دولت شهر به کار افتاده و از شما محافظت میکند. در شهرهایی که برق شبها قطع نمیشود، مردم جرئت میکنند بعد از غروب از خانه بیرون بیایند. از آن فراتر، وقتی اهالی محل خودشان نیمکتهای پارک را رنگ میزنند یا برای کاشت درختان تازه، گودالی میکنند، حس «مالکیت» بازمیگردد؛ همان حسی که جنگ با خاک یکسان کرده بود.
در بحث کوچکترین عناصر با بیشترین تأثیر شامل روشنایی و مبلمان، مثال بارز میدان انقلاب در بخارست رومانی است. این میدان یکی از مهمترین نقاط تاریخی رومانی به عنوان محل فرار دیکتاتور چائوشسکو در انقلاب ۱۹۸۹ بود اما پس از سالها به یک پارکینگ خودرو تبدیل شده بود. گروه مردمنهاد موسوم به «خیابانهایی برای مردم» با برگزاری کارگاههای مشارکتی به نام Place Game، خواست مردم را جمعآوری کرد؛ نیمکت، سطل زباله، آبخوری و روشنایی. آنها با رنگرزی زمین و نصب مبلمان شهری، یک نمونه اولیه از میدان ایدهآل خلق کردند. این مداخلات کوچک دو پیام اساسی ارسال کردند: نخست اینکه دولت یا جامعه مدنی با نصب روشنایی و مبلمان از شما محافظت میکند و به فکر رفاه شماست و دوم بازگشت حس مالکیت؛ وقتی ساکنان محلی در فرایند طراحی و اجرا مشارکت میکنند و میبینند خواستههایشان همچون یک اجرای نیمکت ساده عملی شده است، احساس تعلق و مالکیت به فضای شهری بازمیگردد.

سرعت اجرا نیز به اندازه کیفیت آن اهمیت دارد. مردم پس از جنگ به «امید سریع» نیاز دارند. به همین دلیل، پارکهای موقت، غرفههای سیار کتابفروشی یا حتی خطکشی عابر پیاده با رنگهای شاد، ظرف هفتههای اول پس از آتشبس میتوانند روحیهبخش باشند. این پروژههای موقت، نفس امیدی به روح رنجدیده شهر میدهند تا نوبت به ساختوسازهای بزرگ برسد. پروژه پل و باغ رودخانه لامه در باد زالتسدفورت آلمان مثالی از بازسازی سریع و نمادین محسوب میشود. اگرچه این شهر بهطور مستقیم درگیر جنگ نبوده است اما اصل امید سریع در بازسازی آن صدق میکند. مرکز شهر سالها از رودخانه پشت یک دیوار بتنی جدا بود و دسترسی به آب وجود نداشت. دیوار بلند کنار رودخانه برداشته شد و به جای آن پلههای عریضی همچون آمفیتئاتر ساخته شد که مردم را مستقیم به کنار آب میبرد. همزمان پیادهروهای سایهدار و نیمکتهایی با طراحی محلی ساخته شد. این پروژه به سرعت بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۳ اجرا شد. باز کردن یک مسیر مسدود یعنی دیوار و تبدیل آن به فضای قابل استفاده یعنی پلهها و پیادهرو، پیامی فوری و واضح دارد: بحران تمام شده است و ما در حال حرکت به جلو هستیم. این پیروزی کوچک سریع، اعتمادبهنفس مردم را بازمیگرداند و ثابت میکند که گاهی مهمترین پیامها از طریق سادهترین مصالح مثل برداشتن یک مانع سنگی منتقل میشوند.

نظر شما