به گزارش خبرگزاری ایمنا، کودکان جهان را از طریق نشانههای احساسی و رفتاری اطرافیانشان میآموزند، بنابراین زمانی که با بحرانها، جنگها یا رویدادهای تهدیدکننده روبهرو میشوند، نخستین چیزی که درک میکنند، بیثباتی فضاست نه خود مفهوم خطر. این بیثباتی میتواند از سکوت والدین، تغییرات ناگهانی برنامههای روزانه یا حتی تنشهای کوچک خانوادگی شکل بگیرد و به همین دلیل، اضطراب کودکان بهطور معمول تصویریتر و بدنیتر است تا لفظی.
در شرایط بحران، ذهن کودک تلاش میکند بخشهای ناشناخته و مبهم جهان را معنا دهد، اما چون ابزارهای شناختی او هنوز کامل نیست، این فرایند با خیالبافی، برداشتهای نادرست و ترسهای تقویتشده همراه میشود. کودک هر نشانهای را که بزرگسال شاید بیاهمیت تلقی کند، همچون صداها، کاهش رفتوآمد یا نجواهای نگرانکننده، بهعنوان تهدید تعبیر میکند و همین موضوع موجب میشود اضطرابش نسبت به شرایط واقعی شدت بیشتری پیدا کند.
رویدادهای تهدیدآمیز در محیط بیرونی، بدون نیاز به توضیح یا تصویر، میتوانند سیستم عصبی کودک را در حالت آمادهباش قرار دهند. این آمادهباش ممکن است با علائمی همچون بیقراری، اختلال خواب، چسبندگی به والدین یا تغییری ناگهانی در اشتها نمود پیدا کند، چنین واکنشهایی بخشی از مکانیزم طبیعی بقا هستند، اما در کودکان بهدلیل ناتوانی در تنظیم هیجان، شدت بیشتری مییابند.
حتی اگر کودک متوجه مفهوم جنگ یا بحران نشود، تغییرات رفتاری والدین را دقیقتر از هر توضیحی حس میکند و لحن پایینتر، پاسخهای کوتاه، نگاه نگران یا مشغولیت بیش از حد بزرگسالان در تلفن یا اخبار، پیامهای پنهانی از خطر به ذهن کودک ارسال میکند. کودک نمیداند چه اتفاقی افتاده، اما میفهمد چیزی درست نیست و همین فهم نیمهکاره بیشترین اضطراب را ایجاد میکند.

ضرورت درک صحیح از تفاوتهای سنی و نجوه تجربه ترس در مراحل مختلف رشد / اضطراب والدین چگونه به کودکان منتقل میشود؟
ناهید عباسی، دکتری روانشناسی با بیان اینکه در رویارویی با ترس کودکان بهویژه در شرایطی مانند بحرانها یا شنیدن صداهای نگرانکننده، نخستین نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد، درک صحیح از تفاوتهای سنی و نحوه تجربه ترس در مراحل مختلف رشد است، به خبرنگار ایمنا میگوید: ترس در کودکان پدیدهای طبیعی است، اما شکل بروز، شدت و معنای آن در سنین مختلف متفاوت است و والدین باید متناسب با این تفاوتها رفتار کنند.
وی با بیان اینکه در یک تقسیمبندی کلی میتوان کودکان را از نظر تجربه ترس به سه گروه سنی تقسیم کرد، میافزاید: در گروه اول، یعنی از بدو تولد تا حدود سهسالگی، کودک هنوز درک شناختی مشخصی از رویدادهایی همچون جنگ یا خطر ندارد و با این حال، از طریق پدیدهای که در روانشناسی به آن انتقال هیجان گفته میشود بهشدت تحت تأثیر حالات عاطفی والدین قرار میگیرد.
دکتری روانشناسی با بیان اینکه در این سن کودک از طریق لحن صدا، نحوه در آغوش گرفتن، ضربان قلب و رفتارهای غیرکلامی، اضطراب و آرامش را دریافت میکند، تصریح میکند: بهعبارت دیگر، احساس امنیت یا ناامنی کودک در این دوره، بیش از هر چیز به وضعیت هیجانی والدین وابسته است.
در ارائه اطلاعات به کودکان محتاطانه و متناسب با سطح درک آنها عمل کنید / شکلگیری توانایی تفکر منطقی از ۸ تا ۱۲ سالگی
عباسی ادامه میدهد: گروه دوم، کودکان چهار تا هفت سال هستند که در مرحلهای از رشد قرار دارند که تفکر آنها ماهیتی تخیلی و گاه جادویی دارد. در این سن، مرز میان واقعیت و خیال برای کودک شفاف نیست و ممکن است تصور کند افکار یا رفتارهای او میتواند باعث وقوع رویدادهای بیرونی شود و به همین دلیل، ارائه اطلاعات باید بسیار محتاطانه و متناسب با سطح درک کودک باشد.
وی با بیان اینکه از یکسو نباید کودک را با اطلاعات پیچیده و سنگین روبهرو کرد و از سوی دیگر، لازم است از بیان مطالب نادرست یا انکار واقعیت نیز پرهیز شود، میگوید: تعادل میان صداقت و سادگی در توضیح، کلید اصلی ارتباط مؤثر در این دوره است و در گروه سوم، یعنی کودکان هشت تا ۱۲ سال نیز توانایی تفکر منطقی بهتدریج شکل میگیرد.
دکتری روانشناسی اضافه میکند: این کودکان قادرند اخبار و اطلاعات را درک کنند و درباره آینده، امنیت خانواده و پیامدهای رویدادها نگرانی داشته باشند. در این سن، نیاز به عاملیت یا احساس توانایی در رویارویی با شرایط اهمیت پیدا میکند و بنابراین، علاوه بر ارائه اطلاعات مناسب، باید به کودک کمک کرد تا احساس کند میتواند در حد توان خود، شرایط را مدیریت یا درک کند.

تشدید اضطراب کودکان در پی اضطراب و بیثباتی والدین / کودکان نشانههای اضطراب و تنش را از محیط دریافت میکنند
مائده سلیمی، روانشناس بالینی کودک و نوجوان با بیان اینکه ترس و اضطراب در کودکان بخشی طبیعی از رشد روانی است و هر کودک بسته به سن، مرحله رشدی و تجربههای محیطی، شکل متفاوتی از نگرانی را بروز میدهد، به خبرنگار ایمنا میگوید: کودک هنوز توانایی کامل برای پردازش رویدادها و درک احتمال واقعی خطر را ندارد، بنابراین ذهن او بیشتر به سمت تصورات تهدیدکننده میرود تا ارزیابی منطقی و این موضوع در شرایط بحرانزا مانند جنگ بیشتر برجسته میشود، زیرا کودک نشانههای اضطراب و تنش را از محیط دریافت میکند بدون اینکه توان تحلیل آن را داشته باشد.
وی با بیان اینکه در سالهای اولیه و حدود سه تا شش سالگی، ترسها بیشتر خیالی و نمادین هستند، اما در شرایط بحران، همین ترسهای خیالی با نشانههای واقعی خطر ترکیب میشوند و میتوانند شدت بیشتری بگیرند، میافزاید: کودک در این سن نشانههای احساسی والدین را با شدت جذب میکند و اگر والد مضطرب یا بیثبات باشد، اضطراب کودک چند برابر میشود، بنابراین نقش والدین در این دوره بیشتر ایجاد احساس امنیت عاطفی و ثبات هیجانی است.
روانشناس بالینی کودک و نوجوان با اشاره به اینکه در سنین مدرسه هفت تا ۱۲ سالگی نیز کودک توانایی بیشتری برای درک علت و معلول پیدا میکند و ترسها بیشتر واقعبینانه میشوند، تصریح میکند: در بحرانها و جنگ، تصاویر و اخبار واقعی میتوانند مستقیم اضطراب کودک را فعال کنند و به همین دلیل، والدین باید در این سن ترکیبی از اطمینانبخشی و آگاهیبخشی کنترلشده ارائه دهند، در واقع والدین در عین اینکه اطلاعات را انکار نمیکنند، باید کودک را در معرض حجم غیرقابلتحمل واقعیتها نگذارند.
در رویارویی با ترس و اضطراب نوجوانان چگونه عمل کنیم؟ / راهکارهای مدیریت و کاهش ترس و اضطراب در کودکان و نوجوانان
سلیمی با بیان اینکه در دوره نوجوانی، ترس و اضطراب به شکل انتزاعیتر ظاهر میشود، ادامه میدهد: در شرایط بحران، نوجوانان ممکن است اضطراب خود را با خشم، رفتارهای پرخطر یا گوشهگیری بروز دهند، زیرا نسبت به بیثباتی حساسترند و در این مرحله، والدین باید نقش همراه گفتوگومحور داشته باشند، به احساسات نوجوان اعتبار بدهند، از نصیحتهای مستقیم پرهیز و به او کمک کنند احساس کنترل نسبی به دست آورد.
وی با بیان اینکه رفتار صحیح والدین در روبهرو شدن با ترس و اضطراب کودکان در هر سن، باید متناسب با سطح شناختی و هیجانی آنان تنظیم شود، میگوید: برای کودکان کوچکتر، مهمترین کار حفظ روتین (شرایط عادی)، ایجاد حس پیشبینیپذیری و استفاده از زبان ساده و تصویری است. برای کودکان بزرگتر، والدین باید فضایی امن برای پرسش و صحبت کردن فراهم کنند و احساسات کودک را معتبر بشمارند و در همه سنها، پرهیز از انتقال افراطی نگرانیهای شخصی والدین به کودک ضروری است، زیرا کودک اضطراب را زبانی بدون کلمات از والدین دریافت میکند.
روانشناس بالینی کودک و نوجوان با بیان اینکه رویدادهایی همچون جنگ، ساختار امنیت روانی کودکان را تحتتأثیر قرار میدهد، اما واکنش کودکان به این رویدادها به کیفیت حمایت والدین وابسته است، اضافه میکند: اگر والدین بتوانند حضور عاطفی پایدار، اطلاعات متناسب با سن، حد و مرز در معرض قرار دادن کودک با اخبار و فرصتهایی برای بازسازی احساس کنترل فراهم کنند، احتمال تبدیل ترس به اضطراب پایدار کاهش مییابد و در مقابل، نبود حمایت والدین یا واکنشهای هیجانی شدید آنان میتواند اثر رویدادهای بحرانزا را تشدید کند و به شکلگیری الگوهای اضطرابی بلندمدت منجر شود.

تفاوت مهمی میان کودکان و بزرگسالان این است که کودکان نمیتوانند دلایل ترس خود را بهسادگی بازگو کنند. برای آنها مفهوم خطر به شکل نمادهایی همچون سایهها، صداها، تنهایی یا اتفاقات کوچک مدرسه ظاهر میشود، در حالی که ریشه اصلی آن ممکن است یک بحران بیرونی باشد و این جابهجایی نشانهها سبب میشود والدین گاهی دلیل اضطراب کودک را نادیده بگیرند یا آن را اشتباه تفسیر کنند.
در بحرانهای واقعی، کودکان به دنبال نقطهای ثابت میگردند و اگر این نقطه والدین باشند، کودک میتواند حتی در شرایط دشوار احساس امنیت نسبی داشته باشد، اما اگر والدین خود مضطرب یا ناپایدار شوند، کودک منبع اصلی اطمینان را از دست میدهد و ذهن او برای پر کردن این خلأ، سناریوهای تهدیدکننده میسازد.
نوع روبهرو شدن کودک با ترس، در هر مرحله از رشد او بر آیندهاش تأثیر میگذارد و تجربه بحران در محیطی حمایتگر میتواند انعطافپذیری روانی و قدرت مقابله را افزایش دهد، در حالی که همان رویداد در فضایی بدون حمایت ممکن است به مشکلات اضطرابی بلندمدت تبدیل شود، بنابراین نقش والدین و کیفیت ارتباط آنها با کودک، عاملی تعیینکنندهتر از خود رویداد تهدیدکننده است.
بهطور کلی، فهمیدن نحوه تجربه ترس در کودکان نیازمند نگاه ترکیبی به رشد شناختی، عاطفی و محیطی آنان است. بحرانها تنها به اندازهای که کودک احساس میکند خطرناک هستند، نه به اندازهای که در واقعیت هستند و این احساس، زمانی قابل مدیریت میشود که والدین با آرامش، ثبات رفتاری و توضیحات متناسب با سن کودک، به او کمک کنند جهان را دوباره قابل پیشبینی ببیند.
نظر شما