راز کتیبه ناتمام

نام شیخ‌بهایی با معماری شگفت‌انگیز حرم رضوی گره خورده است، اما در میان تمامی نقشه‌های دقیق او، یک کتیبه هرگز به دیوار آویخته نشد. روایتی که در ادامه می‌خوانید، داستان تقابل میان نظم ریاضی یک دانشمند و کرامت بی‌انتهای یک امام است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، نام شیخ‌بهایی با معماریِ شگفت‌انگیز حرم رضوی گره خورده است، اما در میان تمامی نقشه‌های دقیق او، یک کتیبه هرگز به دیوار آویخته نشد. روایتی که در ادامه می‌خوانید، داستان تقابلِ میان نظمِ ریاضی یک دانشمند و کرامتِ بی‌انتهای یک امام است؛ جایی که شیخ می‌خواست سدی برای ورود گناهکاران بسازد، اما صاحب‌خانه آغوشش را برای همگان گشوده خواست.

تقابل میان عدل و فضل، یکی از دیرینه‌ترین چالش‌های فکری بشری است. ما انسان‌ها همیشه تمایل داریم جهان را در چارچوب‌های منظم و عدالتی سخت‌گیرانه طبقه‌بندی کنیم؛ می‌خواهیم برای هر چیزی مرزی بگذاریم و سره را از ناسره جدا کنیم. حتی دانشمندی نابغه چون شیخ‌بهایی نیز در طراحی حرم مطهر، با همین نگاه به میدان آمد. او می‌خواست حرم را به مکانی تبدیل کند که در آن هیبت و شکوه بر هر چیزی مقدم باشد و تنها خوبان اجازه ورود یابند.

اما واقعیت پنهان در پس دیوارهای این حریم، فراتر از محاسبات زمینی است. مسئله اصلی این روایت، بازخوانی نگاه اهل‌بیت به انسان‌های خطاکار است. حرم، نه یک موزه برای نخبگان معنوی، بلکه دارالشفایی برای بیماران روحی و پناهگاهی برای درماندگان است. ناتمام ماندن پروژه شیخ‌بهایی، در حقیقت شکست نگاه انحصاری به معنویت و پیروزی نگاه عام و مهربانانه‌ای است که امام رضا (ع) به تمامی زائرانش دارد. در ادامه، ماجرای این کتیبه و رویایی که مسیر شیخ را تغییر داد، بازخوانی می‌کنیم.

در زمان ساخت بنای اصلی حرم، شیخ‌بهایی که علاوه بر معماری، در علوم غریبه و وفوق اعداد نیز تبحر داشت، تصمیم گرفت طلسمی را بر سردرِ ورودی حرم نصب کند. او نیت کرده بود که این کتیبه به گونه‌ای طراحی شود که افراد آلوده به گناه و کسانی که توبه نکرده‌اند، با دیدن آن یا نزدیک شدن به آن، دچار نوعی انقباض قلبی و ممانعت درونی شوند و نتوانند وارد صحن مطهر شوند تا به این ترتیب، قداست و طهارتِ حرم حفظ بماند.

شیخ پس از مدت‌ها کار و محاسبات پیچیده، کتیبه را آماده کرد و در روزی که قرار بود آن را در جای خود نصب کند، به سمت حرم حرکت کرد. اما پیش از آنکه دست به کار شود، با تولیت وقت آستان مواجه شد که به او دستور داد کار نصب کتیبه را فوراً متوقف کند. شیخ که از این دستور ناگهانی شگفت‌زده شده بود، علت را جویا شد.

تولیت به شیخ گفت: «دیشب در عالم رویا، وجود مقدس حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) را زیارت کردم. حضرت به من فرمودند که به بهاءالدین بگویید: ما این خانه را برای کسانی بنا کرده‌ایم که پناهی جز ما ندارند. اینجا پناهگاه گناهکاران و افتادگان است. بگذارید هر که هست و هر چه کرده، قدم به این آستان بگذارد، که اگر ما هم در را به روی آنان ببندیم، پس به کجا پناه ببرند؟»

شیخ‌بهایی با شنیدن این پیام، منقلب شد و در حالی که اشک می‌ریخت، کتیبه را درهم شکست و گفت: «من به دنبال نظمِ خود بودم و امام به دنبال نجاتِ خلق.» از آن پس، او دیگر هیچ مانعی برای ورود زائران طراحی نکرد تا حرم، همان‌گونه که امام خواست، خانه‌ امید همگان باقی بماند.

به گزارش ایمنا، حکایت شیخ‌بهایی و طلسم او، بزرگترین درس برای تمام کسانی است که گمان می‌کنند راه رسیدن به خدا، تنها از مسیر کمال مطلق می‌گذرد. این داستان به ما می‌آموزد که درگاه رضوی، درگاه ناامیدی نیست. اگر شیخ‌بهایی با آن همه دانش، در برابر جود و بخشش امام سر تعظیم فرود آورد، برای ما نیز پیامی روشن دارد: اینکه هیچ گناهی بزرگتر از رحمت این خاندان نیست. حرم، با همین درهای باز و بدون هیچ کتیبه‌ منع‌کننده‌ای، قرن‌هاست که گواهی می‌دهد: «اینجا خانه کسی است که مهربانی‌اش مرز نمی‌شناسد.»

کد خبر 966240

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.