به گزارش خبرگزاری ایمنا، در پی حملات ددمنشانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به منازل مسکونی و وارد آمدن خسارت به برخی مناطق شهری اصفهان، مدیریت شهری با تشکیل ساختاری منسجم، اقدامات گستردهای را در حوزه اسکان، بازسازی و حمایت از شهروندان آسیبدیده آغاز کرد.
در کنار مأموریتهای جاری، بخش ویژهای از مسئولیتهای شهرداری متمرکز بر خدمترسانی به مردمی شد که ناخواسته در معرض تهاجم دشمن قرار گرفتند و منزل و محل کسبوکارشان آسیب دید.
«ستاد پشتیبانی» با دو مأموریت اصلی شامل تسریع در جبران خسارات و ایجاد آمادگی برای تداوم احتمالی شرایط، شکل گرفت؛ ستادی با مشارکت دستگاههای اجرایی، نهادهای حاکمیتی، شهرداری، خیران و تشکلهای مردمی که نمود عینی همافزایی میان مردم و حاکمیت بود.
بر اساس مصوبه هیئت دولت، مسئولیت اسکان و بازسازی اماکن آسیبدیده متعلق به مردم در کلانشهرها به شهرداریها واگذار شد و شهرداری اصفهان با تشکیل «ستاد اسکان و بازسازی» بهصورت رسمی این مأموریت را عهدهدار شد و دامنه این مسئولیت شامل تمام املاک مردم از جمله اماکن مسکونی، تجاری و اداری میشود.
فرایند اجرایی به این شکل بود که بهمحض اصابت، نیروهای شهرداری در محل حاضر میشدند و ضمن شناسایی دقیق واحدهای آسیبدیده، نسبت به ثبت جزئیات خسارات، تهیه صورتجلسه و مستندسازی اقدام میکردند.

گروههای جهادی نیز در نخستین ساعات پس از وقوع حوادث، کنار نیروهای امدادی حاضر شدند و در آواربرداری، خدماترسانی، پشتیبانی اجتماعی و کمکهای فنی نقشآفرینی مؤثری داشتند.
با این پشتوانه، برای تهیه گزارش از روند رسیدگی منطقه ۸ شهرداری اصفهان به خانههای آسیبدیده جنگ رمضان، راهی خیابانهای باهنر و گلخانه شدم؛ جایی که عملیات ساماندهی، ریگلاژ درها، گچکاری، جوشکاری و نصب شیشههای شکسته شده در جریان بود.
در جنگ رمضان خیابانهای گلخانه و خیابان شهید باهنر، همچنین بخشهایی از خیابان کاوه و محله مارچین در منطقه ۸ اصفهان، دیگر فقط محلهای شهری نبودند، خط مقدم جنگی شدند که در آن، مردم عادی و بیدفاع در خانههای خودشان مورد هدف قرار گرفتند.
صدای مهیب، دیوارها را لرزاند. شیشهها نه یکبار که هزاربار خرد شد و روی زمین ریخت. درها تاب برداشت. قاب پنجرهها از جا کنده شد و سقفها ترک خورد، اما آن شب، کسی فرار نکرد، همان خانههایی که حالا ویران شده بودند، تنها پناهشان بود.
صبح که شد، آفتاب به کوچههای پر از شیشه تابید. مردم از ترس شب گذشته هنوز نفسهایشان بند بود. نمیدانستند چه کسی قرار است به دادشان برسد، اما درست در همان ساعات اول، وقتی هنوز گردوخاک فرو ننشسته بود، نیروهای شهرداری منطقه ۸ از راه رسیدند. نه با وعده، با کار. نه با قول، با کلاه ایمنی و متر و دفترچه.
آغاز کردند به اندازه گرفتن، ثبت کردن، جمعآوری خردهشیشهها و پوشاندن پنجرههای بیشیشه با پلاستیکهای محکم. آن روز، ساکنان خیابانهای کاوه، گلخانه و خیابان شهید باهنر و اهالی مارچین فهمیدند قرار نیست تنها بمانند.

شهرداری از دقایق اول اصابت پای کار بود
رسیدم به یکی از همین خانههای آسیبدیده در خیابان گلخانه. هنوز جای شیشهها خالی بود. دیوارها ترک داشت، اما توی حیاط، شلوغ بود. عدهای مشغول جوشکاری درهای فلزی بودند که کج شده بود.
یکی دیگر شیشههای جدید را در چهارچوب میگذاشت، یکی هم مشغول گچ و بتونه بود تا اطراف پنجرهها را محکم کند. صدای دستگاه جوش، فشفشکنان توی کوچه میپیچید. صدای قلم و اندازه، صدای امید.
یکی از ساکنان خیابان گلخانه، مرد جوانی که کنار تعمیرکار دروپنجره ساختمانش ایستاده بود، نگاه کرد و گفت: «همان ساعاتی که بمب خورد، توی دلم گفتم حالا کی میاد به داد ما برسه؟»
نفس عمیقی کشید و ادامه داد: «اما چند ساعت نگذشته بود که تیم کارشناسان شهرداری منطقه ۸ آمدند. لیست گرفتند. فرم پُر کردند. اندازه شیشه ساختمان و مشاعات را دقیق اندازه گرفتند. همان موقع باورم نمیشد. فکر کردم شاید چند روز دیگه بیایند، اما زود آمدند و آغاز بهکار کردند.»

حالا نفس راحت میکشم
در خانه بعدی، زن میانسالی با چشمانی که هنوز خستگی شب بمباران را داشت، به دیوار اتاق تکیه داده بود، اما برخلاف خستگی، چهرهاش روشن بود. لبخند میزد.
خودش گفت: «برایم مهم نبود شیشه شکسته، مهم این بود کسی نباشد بیاید در بزند بگوید چطور میتوانم کمک کنم. بچههایم ازدواج کردهاند و رفتهاند. خودم ماندهام اینجا. فکر میکردم شاید کسی نباشد.»
صدایش را صاف کرد و ادامه داد: «اما همان شب، نیروها آمدند. خردهشیشهها را جمع کردند. برای پنجرهها پلاستیک محکم کشیدند تا سرما نخوریم، بعد از دو روز، شیشهها را آوردند و نصب کردند. فکر نمیکردم به این سرعت عمل کنند. حالا راحتم. نفس راحت میکشم.»
مرد دیگری با کاپشن مشکی، در حیاط خانه خودش ایستاده بود. نه عجله داشت نه نگرانی. گفت: «از دقایق اول که بمباران شد، نیروهای شهرداری پای کار آمدند. رسیدگی خوبی داشتند. آلومینیومکار از طرف خودشان آمد درها و پنجرهها را نصب کرد، بدون اینکه بگویند پولش را بیاور. برای من که خانهام آسیب دیده بود، این یعنی آرامش.»

خدا خیرشان بدهد که زود آمدند
جوان دیگری که خانهاش تا حدی تخریب شده بود اما حالا داشت جمع وجور میشد، با صدایی بلندتر از سایرین گفت: «من بهعنوان یک جوان از این منطقه، از نیروهای شهرداری منطقه ۸ تشکر میکنم. ساعت ۳ نیمهشب اتفاق افتاد. هوا سرد و تاریک و همهجا ترس بود. اما از ساعات اول صبح، نیروها آمدند. اول آواربرداری کردند. بعد شیشههای شکسته را جمع کردند. بعد درها و پنجرهها را نو کردند. خانهها دوباره امن شد. دوباره شد جای زندگی. امیدواریم روزهای آینده، سایر مشکلاتمان هم حل شود. جوانها قدر این خدمترسانی را میدانند.»
حرفهای مردم، ساده بود و عمیق، هیچکدام گلایه نداشتند. هیچکدام نگفتند دیر آمدند. یکی از میان جمعیت گفت: «خدا خیرشان بدهد که زود آمدند.»

وقتی شهر، مادرِ بیپناهان میشود
به گزارش ایمنا، جنگ رمضان شاید تمام شده باشد، اما هنوز خانههایی هستند که جای شیشههایشان خالی است. هنوز دیوارهایی هست که ترکشان باید پُر شود. هنوز خانوادههایی چشم به راه پایان کامل بازسازی هستند، اما آنچه این روزها در خیابانهای باهنر، گلخانه، کاوه و محله مارچین میگذرد، نوید صبحی دیگر را میدهد؛ صبحی که در آن، دیگر نه صدای انفجار، که صدای دستگاه جوش و قلم و اندازهگیری، آهنگ زندگی را مینوازد.
شاید دشمن فکر میکرد با شکستن شیشهها میتواند روحیه مردم را بشکند، اما نمیدانست در این شهر، هر شیشه شکستهای، فرصتی است برای چیدن دوباره مهر. هر دری که از جا کنده میشود، بهانهای است برای محکمتر بسته شدن و هر خانهای که آسیب میبیند، نشانی میشود از همدلی آدمهایی که قرار نیست همسایههایشان را تنها بگذارند.
به آسیبدیدگان جنگ رمضان که این گزارش را میخوانند، باید گفت: «شما تنها نبودید و نیستید. شهری که در شب بمباران، خیابانهایش را خالی نکرد، حالا که جنگ تمام شده، آستین همت بالا زده تا خانههایتان را دوباره به شما برگرداند. نه با شعار، که با کار. نه با قول، که با کلاه ایمنی و متر و دفترچه.»
و به آنهایی که هنوز منتظرند: «صبر داشته باشید. نفسهای بازسازی بلند است و قدمها سریع. بهزودی جای همه شیشههای شکسته، نور مینشیند. بهزودی جای همه ترسها، آرامش.»
اصفهان، این شهر نیمهجهان، دوباره ثابت میکند که در بحرانها، اولین نیست، اما بیتکرارترین است. نه چون امکاناتش از همه بیشتر است، چون مردمش از همه مهربانترند و تا وقتی این مهربانی هست، هیچ دیواری ترک برنمیدارد که دوباره پُر نشود. هیچ شیشهای نمیشکند که دوباره جایش نگیرد و هیچ خانهای نیست که پس از آوار، سرپا نایستد.

نظر شما