به گزارش خبرگزاری ایمنا، در نظم اقتصادی پساجنگ سرد، امنیت غذایی دیگر تنها به حاصلخیزی خاک، فناوری آبیاری یا عملکرد بذرها گره نخورده است، بلکه نقشه ژئوپلیتیک گلوگاههای دریایی، خط مقدم این نبرد را تعیین میکند. بحران مارس ۲۰۲۶ در تنگه هرمز، بیش از آنکه یک رویداد نفتی باشد، یک «شوک سیستمیک» به زنجیره تأمین نهادههای کشاورزی بود، آنچه در ادامه میخوانید واکاوی لایههای پنهان این بحران، مکانیسم انتقال آن به بشقاب غذایی میلیاردها انسان و درسهایی برای تابآوری جهانی است. تجربه این بحران نشان داد که جهان بهطرز خطرناکی به یک گذرگاه باریک وابسته شده است؛ وابستگیای که نه از سر انتخاب، بلکه از سر انباشت تاریخی تصمیمهای بهینهساز هزینه شکل گرفته است.
بازخوانی هویت راهبردی هرمز
تصور رایج از تنگه هرمز، آن را به مثابه شاهراهی برای نفت خام معرفی میکند، اما نگاه به آمار تجارت جهانی «نهادههای کشاورزی» این تصور را دگرگون میسازد. نزدیک به ۳۰ درصد از تجارت جهانی کودهای شیمیایی و نیمی از صادرات گوگرد جهان از این گذرگاه عبور میکند. گوگرد، مادهای که در نگاه اول بیارزش به نظر میرسد، در عمل ستون فقرات تولید اسید سولفوریک است؛ اسیدی که برای فراوری سنگ فسفات به کود فسفاته (نظیر سوپرفسفات و DAP) بهطورکامل ضروری است. بدون گوگرد، بزرگترین معادن فسفات جهان - از مراکش تا چین و روسیه- درعمل به مجسمههای زمینشناسی بیکاربرد تبدیل میشوند.

قطع جریان گوگرد از هرمز، به معنای توقف خط تولید کود در کارخانههایی است که هزاران کیلومتر دورتر واقع شدهاند، برخلاف نفت که جایگزینهایی (هرچند پرهزینه) همچون خطوط لوله، ذخایر راهبردی یا حتی سوختهای جایگزین دارد، گوگرد و کودهای فسفاته جایگزین لجستیکی سریع ندارند. ذخیرهسازی گوگرد به دلیل ماهیت خورنده و نیاز به مخازن خاص، محدود و گران است. به همین دلیل، هرمز به یک «همبند سیستمیک»تبدیل شده است؛ گرهای که گسیختگی آن، کل شبکه تولید کود جهانی را فرو میریزد. تحلیلگران بانک جهانی این پدیده را «اثر پروانهای معکوس» مینامند و اظهار میکنند که بال زدن یک بحران در هرمز، میتواند سونامی قحطی را در ساحل غرب آفریقا به راه اندازد.
مکانیسم انتقال شوک
بحران مارس ۲۰۲۶ نشان داد که چگونه یک اختلال فیزیکی در یک نقطه، از طریق کانالهای مالی و لجستیکی با سرعت برق در کل اقتصاد جهانی منتشر میشود. نخستین حلقه این زنجیره، بازار بیمه دریایی است. افزایش حق بیمه جنگی از ۰.۲۵ درصد به ۱۰ درصد ارزش هر شناور، معادله حملونقل را از یک هزینه ثابت به یک ریسک سرمایهای تبدیل کرد. شرکتهای کشتیرانی برای جبران این ریسک یا مسیرهای جایگزین (همچون دماغه امید نیک) را انتخاب میکنند که زمان سفر را ۲۵ تا ۳۵ روز و مصرف سوخت را تا سه برابر افزایش میدهد، یا هزینه را بهطور مستقیم به قیمت نهایی کالا منتقل میکنند. نتیجه، جهش نرخ حمل کانتینرهای یخچالدار و کیسههای کود بود.
نتیجه در بازار نهادهها به سرعت ظاهر شد: قیمت اوره گرانول طی یک هفته بین ۱۹ تا ۲۸ درصد در بندرهای منطقه (از بندرعباس تا جبلعلی) جهش پیدا کرد. اما آنچه این بحران را از نوسانات عادی قیمت جدا میکند، پدیده «شوک هزینه مضاعف» برای کشاورز است: هم سوخت تراکتور و کمباین گران میشود، هم هر کیلوگرم کودی که روی خاک میرود. در چنین شرایطی، کشاورز عقلایی - -اما ناآگاه از پیامدهای سیستمی- مصرف کود را کاهش میدهد. این تصمیم خردمندانه در سطح خرد، در سطح کلان به کاهش شدید بازدهی در واحد سطح منجر میشود. رابطه تولید کود با عملکرد محصول خطی نیست، بلکه دارای آستانههای بحرانی است. مطالعات فائو نشان میدهد کاهش ۲۰ درصدی مصرف نیتروژن در گندم، بسته به مرحله رشد، میتواند افت ۳۵ تا ۵۰ درصدی برداشت را بهدنبال داشته باشد. این همان «دام شوک مضاعف» است.
سه قاره در یک گلوگاه
آسیبپذیری در برابر این بحران، تابع سه متغیر است: نسبت واردات نهاده به تولید داخلی، سطح ذخایر راهبردی و انعطافپذیری تقویم زراعی. بررسی این متغیرها سه قطب بحران را مشخص میکند:
- آسیای جنوبی (هند، بنگلادش، سریلانکا): بسته شدن تنگه هرمز این منطقه در اوج حساسیتترین پنجره زمانی محصول برنج قرار دارد. بنگلادش که بیش از ۵۰ درصد نیاز کودی خود را وارد میکند، با کاهش ظرفیت تخلیه بندرها و کمبود ارز برای پرداخت حق بیمههای نجومی روبهروست. هند نیز با وجود تولید داخلی اوره، به واردات گوگرد و نمک پتاسیم وابسته است و کاهش ظرفیت کارخانههای تولید کود، ذخیرهسازی برای فصل خریف (کاشت پاییزه) را با خطر جدی روبهرو کرده است. سازمان هواشناسی کشاورزی هند هشدار داده که هر ماه تأخیر در تأمین نهادهها، ۷ تا ۱۰ درصد از عملکرد برنج میکاهد.
- شمال آفریقا (مصر): مصر بهعنوان بزرگترین واردکننده گندم جهان، اکنون در دام دوگانه کمبود کود و گرانی سوخت گرفتار شده است. سیستم یارانهای کود در مصر که برای حفظ امنیت غذایی طراحی شده، در برابر شوکهای خارجی بسیار شکننده است. گزارش بانک مرکزی مصر نشان میدهد که هزینه تأمین کود یارانهای در بودجه ۲۰۲۶، سه برابر پیشبینی اولیه شده است. این به معنای مهندسی معکوس یارانههاست: پولی که قرار بود به جیب کشاورز برود، اکنون صرف بیمه کشتیها و سوخت مسیرهای جایگزین میشود.
- آمریکای لاتین (برزیل): برزیل، غول صادراتی سویا و ذرت، که ۸۵ درصد کود مصرفی خود را وارد میکند (که سهم عمدهای از آن از مسیر هرمز تأمین میشود)، اکنون با تهدید «کودزدایی» از مزارع خود روبهرو است، آنچه برزیل را به بازیگر کلیدی این بحران تبدیل میکند، اثر دومینویی معکوس آن است، کاهش تولید سویا در برزیل، بهطورمستقیم به معنای افزایش قیمت خوراک دام در چین و اروپا و در نتیجه گرانی گوشت و لبنیات در سراسر جهان است، هرمز از طریق برزیل، به قیمت استیک در نیویورک وصل میشود. شرکت ملی کود برزیل اعلام کرده که ذخایر گوگرد تنها برای ۴۵ روز کفایت میکند.

متغیر پنهان
تحلیلگران بهطورمعمول دو سناریو را برای بحرانهای لجستیکی ترسیم میکنند؛ کوتاهمدت (کمتر از یک ماه) و بلندمدت (بیش از یک فصل زراعی). اما دادههای دقیق فائو نشان میدهد که آستانه بحرانی برای نهادههای کشاورزی، حدود ۹۰ روز است، دلیل این امر، ماهیت فصلی و غیرقابل انعطاف تقویم کشت و نیز محدودیت ذخیرهسازی نهادههاست (کودها رطوبت میگیرند، گوگرد اکسید میشود، اوره کیک میکند)
ادامه انسداد بیش از سه ماه، نه یک اختلال موقتی، بلکه یک تغییر ساختاری ایجاد میکند:
- دهقانان در مناطق آسیبدیده ناچار به تغییر الگوی کشت به محصولات با نیاز نهاده پایینتر (همچون ارزن یا کاساوا) میشوند که ارزش غذایی و اقتصادی کمتری دارند.
- دولتها به سمت سیاستهای خودکفایی اجباری و انباشت ذخایر حرکت میکنند که خود به کاهش کارایی تجارت جهانی و افزایش نوسانات قیمت میانجامد (پدیده «خرید وحشت»).
- سرمایهگذاری در خطوط جایگزین (همچون توسعه بندرهای غرب هند، کریدور شمال-جنوب از طریق ایران و روسیه، یا احیای کریدور دریایی خلیج فارس-مدیترانه) شتاب میگیرد، اما این تغییرات ساختاری خود حداقل دو تا سه سال زمان میبرند، در فاصله این شکاف زمانی، گرسنگی حاد منطقهای محتمل است.
فراتر از بحران
درس اصلی بحران مارس ۲۰۲۶ برای سیاستگذاران روشن است: امنیت غذایی دیگر یک مفهوم محلی یا ملی نیست، بلکه تابعی از تابآوری «گلوگاههای دریایی» است. مدل سنتی «کارایی برپایه تجارت آزاد» که بر اساس آن هر منطقه محصول مزیتی خود را تولید و باقیمانده را وارد میکند، در برابر شوکهای سیستمیک فرو میریزد. آنچه امروز در هرمز میگذرد، تکرار سناریوی کانال سوئز در ۲۰۲۱ و بندرهای اوکراین در ۲۰۲۲ است، اما با شدتی بسیار بیشتر بهدلیل همپوشانی کود و انرژی. فردا میتواند در بابالمندب، مالاکا یا کانال پاناما تکرار شود.
جهان به یک بازطراحی رادیکال در زنجیره تأمین نهادههای کشاورزی نیاز دارد. استراتژیهایی همچون «چندمنبعی بودن تأمین» (بر خلاف تکیه بر ارزانترین بندر)، «ذخایر چرخشی منطقهای» (بر خلاف ذخایر ملی انباشته و ایستا)، و «کریدورهای سبز لجستیکی» برای عبور مطمئن نهادههای اساسی در زمان بحران، دیگر گزینههای لوکس نیستند، بلکه الزامات بقای سیستم غذایی جهانی هستند. تنگه هرمز یک زنگ خطر را به صدا درآورده است، پرسش دیگر این نیست که آیا بحران بعدی رخ میدهد، بلکه این است که جهان چه اندازه برای آن آماده است و آیا میتواند پیش از آنکه گلوگاه بعدی خفهاش کند، زنجیر وابستگی خود را پاره کند؟
نظر شما