به گزارش خبرگزاری ایمنا، در روزهایی که دونالد ترامپ تلاش میکند با ادعاهای تکراری از وجود شکاف در میان مسئولان ایرانی تصویرسازی کند، واقعیت در دو سوی این معادله سیاسی، روایتی کاملاً متفاوت را ثبت کرده است؛ روایتی که یک سوی آن انسجام و همصدایی در تهران است و سوی دیگر، فرسایش و چندپارگی در واشنگتن.
در ایران، پیام مشترک سران قوا و بازنشر آن از سوی نهادهای کلیدی، یک گزاره را بهعنوان خط ثابت سیاسی برجسته کرده است: «در ایران تندرو و میانهرو وجود ندارد؛ همه ایرانی و انقلابی هستند.» این جمله، نه صرفاً یک شعار، بلکه تثبیت یک روایت واحد در سطح تصمیمسازی است؛ روایتی که تلاش میکند همه اختلافسازیهای بیرونی را بیاعتبار کند و تصویر یک میدان واحد را به نمایش بگذارد.
در همین چارچوب، تأکید بر «اتحاد آهنین ملت و دولت» و «تبعیت کامل از رهبر معظم انقلاب» بهعنوان محور انسجام داخلی، عملاً پاسخ مستقیم به همان ادعاهایی است که از سوی ترامپ درباره شکاف در ساختار سیاسی ایران مطرح میشود. پیام روشن است: اگر قرار بر سنجش انسجام باشد، میدان واقعی نه در توییتها، بلکه در واقعیت سیاسی کشورها دیده میشود.

در مقابل این تصویر، واشنگتن با سلسلهای از تغییرات پرشتاب در کابینه ترامپ مواجه است؛ تغییراتی که از برکناری کریستی نوم، وزیر امنیت داخلی آغاز شد و با کنار رفتن پمپاندی، دادستان کل، و استعفای لوری چاوژ-دریمر، وزیر کار، ادامه یافت. مجموعهای از پروندهها که از اختلاف سیاسی تا اتهامات اخلاقی را در بر میگیرد و نشان میدهد ساختار اجرایی دولت ترامپ با ثبات فاصله دارد.
این وضعیت تنها محدود به بخش غیرنظامی نیست. در لایه امنیتی و نظامی نیز استعفای جونگنت، رئیس مرکز ملی مبارزه با تروریسم، به دلیل مخالفت با سیاستهای آمریکا در قبال ایران، و برکناری یا جابهجایی چندین فرمانده ارشد پنتاگون، نشانهای از اختلافات عمیق در قلب ساختار نظامی آمریکاست. حتی در سطح فرماندهی نیروی زمینی و نیروی دریایی نیز موج تغییرات ادامه یافته است؛ تغییراتی که بیشتر به یک «پاکسازی درونسازمانی» شباهت دارد تا یک بازآرایی معمول اداری.
در همین حال، کلیپین کاگل در وزارت دادگستری نیز به دلیل اختلاف بر سر سیاستهای جمعآوری دادههای رأیدهندگان استعفا داد؛ موضوعی که بار دیگر بحث حریم خصوصی و شکاف در نگاه سیاستگذاران آمریکایی را برجسته کرد.
مجموع این تحولات، تصویری روشن از یک دولت درگیر با بحران درونی ارائه میدهد؛ دولتی که در میانه ادعاهایش درباره ثبات و مدیریت جهانی، خود با موجی از بیثباتی درونی دستوپنجه نرم میکند.
در این میان، تقابل دو روایت پررنگتر از همیشه دیده میشود: از یکسو تهران که با زبان واحد سخن میگوید و بر انسجام داخلی تأکید دارد، و از سوی دیگر واشنگتن که در لایههای مختلف تصمیمگیری، گرفتار تغییرات پیاپی و اختلافات ساختاری است.
در چنین تصویری، ادعای شکاف در ایران بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، بهنظر میرسد انعکاسی معکوس از واقعیت درونی دولت آمریکا باشد؛ جایی که چندپارگی نه در روایت، بلکه در خود ساختار قدرت قابل مشاهده است.
نظر شما