به گزارش خبرگزاری ایمنا از خراسان جنوبی، در دل خراسان جنوبی جایی که طبس با کویرهایش همنفس میشود، شبی فراموشنشدنی رقم خورد؛ شبی که رادارها چیزی جز سکوت نمیدید، اما طبیعت در حال آمادهسازی طوفانی بیسابقه بود.
وقتی هلیکوپترها برای نخستینبار بر فراز این خاک وارد شدند، گویا کویر زندهای که هزاران داستان در شنهایش پنهان کرده بود، بیدار شد و با زمزمههایش، قانون خاموش طبیعت را به چالش کشید؛ این روایت داستان لحظهای است که در آن انسان با تمام فناوریاش در برابر قدرت مطلق کویر، کوچک و ناتوان به نظر میرسید.
باد آن شب حس و حال دیگری داشت، محلیها بعدها گفتند شنها زمزمه میکردند؛ انگار صحرا چیزی را پیشبینی کرده باشد، اما آنهایی که قرار بود وارد این پهنه خاموش شوند، سالها با کویرهای جهان سر و کار داشتند؛ آنها عادت داشتند طبیعت را بخوانند، نه اینکه از زمزمههایش بترسند.
در ارتفاع هزاران پایی، خلبان یکی از هواپیماها در گزارش بیسیم آرام گفت: «هوا آرام است. مثل یک صفحه شیشهای.» اما چیزی که روی رادارها دیده نمیشد، کویرِ زنده بود؛ کویری که اگرچه سکوتش افسانهای است، اما در دلش هزار داستان از باد، شن و حادثه خوابیده است.
طبس نیمهشب همانقدر تاریک بود که همیشه بود، صدای روتور هلیکوپترها که از دور نزدیک میشد، سکوت آن شب را شکست و در آن لحظه، صحرای طبس برای نخستینبار در دههها، مهمانانی داشت که نه خاک را میشناختند و نه زخمهای طبیعتش را.
بعدها یکی از کارشناسان هواشناسی گفت: «آن طوفان در آن ساعت از شب، پدیدهای تقریباً بیسابقه بود.»

باد برخاست، اول آرام، بعد سهمگین؛ شن از جا کنده شد و در همین چند دقیقه، برنامهای که روی کاغذ دقیق بود، با چیزی روبهرو شد که در هیچ شبیهسازی وجود نداشت؛ قانون خاموش و سخت کویر؛ هر کس وارد این خاک میشود باید زبانش را بلد باشد.
لحظهای که همهچیز تغییر کرد
سالها بعد یک کارشناس پرواز گفت: اگر فیلم لحظه برخورد هلیکوپتر و هواپیما را فریمبهفریم نگاه کنید، یک چیز عجیب میبینید «هیچکس فکر نمیکرد خستگی، گردوغبار، خطای انسانی و طبیعت اینقدر ناگهانی دست به دست هم بدهند.»
کویر طبس هرگز تجربهاش را جار نمیزند؛ فقط نگاه میکند، در کمتر از چند ثانیه صدای انفجار، شب را از هم درید و آتشی که برخاست کویر خاموش را برای لحظاتی روشن کرد، اما بعد دوباره همهچیز به تاریکی برگشت؛ انگار کویر ترجیح میداد حادثه را بپوشاند.
صبح روز بعد، اولین کسانی که رسیدند مردم محلی بودند. روایتهای آنها ساده و انسانی بود «فکر کردیم کاروانی آتش گرفته، نمیدانستیم دنیا تا چند ساعت دیگر درباره همین نقطه صحبت میکند.»
آنها با حیرت به تکههای فلز، سوختگی شنها و آثار لاستیک نگاه میکردند، هیچکس نمیتوانست حدس بزند چه کسانی آمده بودند و با چه قصدی. تنها چیزی که میدانستند این بود که کویر، شبی متفاوت را پشت سر گذاشته است.
روایت سکوت
امروز که سالها از آن حادثه میگذرد، هیچ نقطهای در طبس آن شب را به رخ نمیکشد؛ کویر طبس مثل پیرمردی است که هزار راز شنیده است اما هیچکدام را تعریف نمیکند.
باد که میوزد، شنها جابهجا میشود، اما نه برای برملا کردن چیزی، تنها برای یادآوری این حقیقت که گاهی طبیعت صحنه را طوری میچیند که هیچ ذهن برنامهریز و هیچ ابزار پیشرفتهای توان پیشبینیاش را ندارد.
حادثه طبس در روایت این منطقه نه یک شکست، نه یک پیروزی بلکه رویارویی انسان با طبیعت است، جایی که فناوری، جسارت، اضطراب، برنامهریزی و اشتباه، همگی با قدرت خاموش صحرا برخورد کردند.

شهید محمد منتظر قائم از چهرههای کمتر روایتشده در ماجرای حادثه صحرای طبس است؛ فرمانده سپاه پاسداران در استان یزد که صبح روز بعد از حادثه، وقتی خبر سقوط و باقیماندن تجهیزات نظامی در کویر منتشر شد از نخستین نیروهایی بود که برای بررسی منطقه و تأمین امنیت به سمت محل حادثه حرکت کرد.
پاسدار مزگینژاد، کارشناس مسائل سیاسی آن لحظات را اینگونه روایت میکند: شهید منتظر قائم از نسل نخست نیروهای انقلاب بود؛ جوانی که پیش از آن در مبارزه با رژیم پهلوی فعال بود و پس از پیروزی انقلاب، مسئولیت سازماندهی نیروهای سپاه در یزد را بر عهده گرفت.
وی میافزاید: وقتی نیروهای ایرانی به منطقه رسیدند، صحنهای عجیب پیشرویشان بود؛ هلیکوپترهای رها شده، قطعات سوخته هواپیما و تجهیزاتی که هنوز سالم مانده بود.
مزگینژاد خاطرنشان کرد: در آن فضای پرابهام، مأموریت اصلی جمعآوری اسناد و بررسی تجهیزات بود، اما ساعتی بعد جنگندههای آمریکایی که برای از بین بردن بقایای عملیات بازگشته بودند، منطقه را بمباران کردند تا تجهیزات باقیمانده نابود شود.
وی عنوان میکند: در همین حمله هوایی بود که محمد منتظر قائم در نزدیکی یکی از بالگردها هدف ترکش قرار گرفت و جان خود را از دست داد که به عنوان تنها شهید ایرانی حادثه طبس شناخته میشود؛ کسی که نه در لحظه عملیات، بلکه در مرحله بررسی و پاکسازی منطقه، جانش را از دست داد.
این کارشناس مسائل سیاسی اظهار میکند: نام شهید منتظر قائم بعدها در روایتهای رسمی کمتر از خود حادثه شنیده شد، اما در حافظه مردم یزد و بسیاری از نیروهای قدیمی سپاه، او نماد نسلی است که در نخستین ماههای پرآشوب بعد از انقلاب، مسئولیتهای بزرگ را با امکاناتی اندک بر دوش گرفتند.
طبس جایی است که طوفان نه به عنوان یک بلای طبیعی، بلکه به عنوان پیامآورِ اراده آسمان، پرده از ناتوانی ابزارهای بشری برداشت، در این کویر وقتی رادارها خاموش شد و فناوری در برابر قدرت مطلق سر خم کرد، حقیقتی فراتر از علم فنی آشکار شد، اینکه در لحظات سرنوشتساز تنها پناهگاهِ واقعی تکیه بر لطف و یاریِ خداوند است.
نظر شما