به گزارش خبرگزاری ایمنا، ماجرا از یک جمله شروع شد؛ جملهای از سیدعباس عراقچی درباره «امکان تردد محدود» در تنگه هرمز. جملهای که قرار بود خبر بدهد، نه تصویرسازی کند،. اما چند ساعت بعد، در سوی دیگر، همان جمله کش آمد، بزرگ شد و به چیزی تبدیل شد که نبود.
دونالد ترامپ، با همان سبک همیشگی، از «بازگشایی کامل» گفت؛ انگار نه انگار که میان «محدود» و «کامل»، فاصلهای به وسعت یک بحران وجود دارد. اینجا، اختلاف تنها در واژهها نیست؛ در واقعیتهاست.
واقعیت این است که هرمز، در چارچوب یک آتشبس موقت، تنها «نفس میکشد». نه آزاد است، نه مسدود؛ بلکه مدیریت میشود.
یک منبع نزدیک به شورای عالی امنیت ملی ایران، پرده از جزئیات برداشت: تردد کشتیها، مشروط است؛ محدود است و وابسته به زنجیرهای از تعهدات که هنوز کامل نشدهاند. از جمله تعمیم آتشبس به لبنان حلقهای که وقتی جا نیفتاد، کل توافق را به حالت تعلیق برد.
سه شرط، ستونهای این «بازِ بسته» هستند:
- کشتیها تجاری باشند، نه نظامی؛
- از مسیر تعیینشده عبور کنند؛
- با هماهنگی نیروهای ایرانی حرکت کنند قاعدهای که حتی سنتکام نیز پیشتر به آن اذعان کرده بود.
پس آنچه جریان دارد، «بازگشایی» نیست؛ «مدیریت» است. مدیریتی که اگر نقض شود، بلافاصله به انسداد بازمیگردد.
اما چرا اینهمه اصرار بر روایتِ «کامل»؟ پاسخ را باید بیرون از هرمز جست؛ در بازارها، در افکار عمومی، در جایی که یک جمله میتواند قیمتها را جابهجا کند. افت ناگهانی و مقطعی قیمت نفت، نشان داد که این روایتسازی، بیهدف نبوده است. گاهی یک ادعا، پیش از آنکه صحت داشته باشد، اثر میگذارد.
با اینحال، هرمز جای خیالپردازی نیست. اینجا، جغرافیا به شرطها گره خورده؛ به توازن، به پاسخ، به اقدام متقابل.
ترامپ خواست بگوید «مسئله تمام شد»، اما واقعیت این است که مسئله، تنها «متوقف» شده آن هم موقت. در این میان، آنچه برجستهتر از همیشه دیده میشود، تفاوت دو زبان است: زبان دیپلماسی که با قید و شرط حرف میزند و زبان سیاستورزی که با قطعیتهای شتابزده.
هرمز، اکنون در میانه این دو ایستاده است، نه بهطور کامل باز، که خیال عبور بیدردسر باشد، نه کامل بسته که عبور به رؤیا تبدیل شود. تنگه هرمز این روزها یک واژه نیست؛ یک وضعیت است و این وضعیت، یک نام دارد: بازِ بسته.
نظر شما