به گزارش خبرگزاری ایمنا، دیشب شام شهادت امام جعفر صادق (ع) بود؛ شهادت همه ائمه اطهار برای شیعیان ایران بسیار گرامی است و مردم ایران رسم دارند همواره عزای هر یک از امامان را به پا دارند؛ هرکجا که باشند واجب میدانند، با چند بیت مداحی، عزاداری کنند و اشک بریزند تا قلبشان سبک شود یا برای تسلای خاطر، خود را به یک مکان امن برسانند، همچون حرم اهلبیت عصمت و طهارت؛ اما چهلوپنج روز است که حال و روز این مردم فرق کرده است، جشن و عزایشان را به گونه دیگری برگزار میکنند، چهلوپنج روز است که این مردم شبها را در میدان سپری میکنند، چهلپنج روز است که این مردم، شبها را همچون روزها روشن کردهاند و پرچم عزا و حماسهشان یکی شده است.
برای مردمی که هر سال شبهای قدر را در حرم اهلبیت صبح میکردند و پای ثابتشان قم، مشهد یا کربلا بوده است؛ برای مردمی که همیشه تحویل سال را در حرم ائمه سپری میکردند؛ برای مردمی که شبهای عزایشان را در حسینیهها، تکایا و حرم اهلبیت پاسداری میکردند، سخت است دوری؛ سخت است ندیدن و نرفتن و دل کندن؛ اما این مردم آموختهاند که به گفته حاج قاسم «ایران حرم است» و برای پاسداری از آن از هر سختی عبور خواهند کرد و هر دشواری را به جان میخرند.

دیشب همزمان با شام شهادت امام جعفر صادق (ع) گروهی از خادمان حرم حضرت معصومه (ع) مهمان یکی از موکبهای سطح شهر اصفهان بودند؛ خادمانی که پرچم حرم خواهر امام رضا (ع) را در میان مردم میدان آوردند و یاد و خاطره دومین حرم ایران را برای مردم زنده کردند؛ برای مردمی که اگر تکلیف و وظیفهشان نبود، شاید این روزها قم و مشهد را مملو از جمعیت میکردند و عزایشان را در این اماکن متبرکه اقامه میکردند.
این شبها خدام حرم حضرت امام رضا (ع) و حرم حضرت معصومه (س) به میان مردم آمدهاند، در میدان؛ این شبها خادمان رضوی هم دل مردم را خواندهاند که چقدر دلتنگ حال و هوای حرمها هستند، چقدر دلشان پرکشیده به حرم امام رضا (ع) و یاد خاطرات آنجا را مرور کردهاند، چقدر دلشان به قم پر کشیده و از دور به حضرت معصومه (س) عرض ارادت کردهاند.
این خادمان شبهای حماسه را رنگ و بوی دیگری میبخشند؛ همان حال و هوای حرم را برای مدتی هرچند کوتاه در دل مردم زنده میکنند تا کمی از دلتنگی آنها کم کنند.
دیشب هم ما را مهمان کردند؛ مهمان سلامی به حضرت معصومه (س)، مهمان روضهای برای اهلبیت؛ روضهای که پس از چهلوپنج روز کمی دلهایمان را آرام کرد؛ دلهایمان که چهلوپنج روز داغدار بود، بغضهایی که چهلوپنج روز در گلو مانده بود؛ از داغمان کم نشد، اما دلهایمان کمی با روضه اهلبیت سبک شد.


نظر شما