به گزارش خبرگزاری ایمنا، در لحظهای که پایان جنگ اعلام میشود،ذهن وارد مرحلهای میشود که میتوان آن را مرحلهای میان دو جهان نامید؛ جهانی که پشت سر گذاشته شده و جهانی که هنوز شکل نگرفته است. این وضعیت، بستر اصلی شکلگیری تابآوری جمعی است، زیرا افراد فرصت مییابند واقعیت آسیبها و امکان ترمیم را همزمان احساس کنند.
ممکن است چنین دورهای پیچیدهتر از خود جنگ باشد، صدای انفجارها قطع میشود، اما پژواک ترس در ذهنها باقی میماند. همین وضعیت است که ضرورت توجه به توان روانی جامعه را برجسته میکند، پایان جنگ اگرچه آغاز آرامش است، اما پایان اضطراب نیست، بلکه گامی اولیه برای ساختن زیرساخت روانی یک جامعه پایدار بهشمار میرود.
این مرحله بیش از هر چیز نیازمند شناسایی جمعی تجربههای مشترک است، افراد باید بدانند در رنجها تنها نبودهاند و دیگران نیز فشارهای مشابهی را تحمل کردهاند. این نوع آگاهی نهتنها همدلی ایجاد میکند، بلکه پایهای برای شکلگیری احساس سرنوشت مشترک است که به تابآوری جامعه قدرتی فراتر از کنار آمدن فردی میبخشد. از سوی دیگر به جامعه فرصتی میدهد تا ارزشهایی را که ممکن است در دوران بحران کمرنگ شده باشد، دوباره بازیابی کند و بازگشت به این ارزشها نه یک اتفاق خودبهخود، بلکه یک فرایند آگاهانه اجتماعی است که باید تقویت شود تا جامعه بتواند توان روانی خود را بازسازی کند.

بازگشت تدریجی احساس امنیت از عوامل مهم در تقویت تابآوری جمعی به شمار میرود
سمیه طاهری، روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه تابآوری جمعی یکی از مهمترین فرایندهای روانی و اجتماعی در جوامعی است که تجربه جنگ یا درگیری را پشت سر گذاشتهاند، به خبرنگار ایمنا میگوید: در زمان جنگ، بخش زیادی از انرژی روانی افراد صرف بقا، محافظت از خانواده و سازگاری با شرایط میشود، اما با اعلام آتشبس، جامعه وارد مرحلهای میشود که باید با پیامدهای عاطفی و روانی آنچه رخ داده روبهرو شود و در این مرحله، تابآوری جمعی به معنای توانایی جامعه برای بازیابی تعادل روانی، بازسازی روابط اجتماعی و حرکت دوباره به سوی آینده است.
وی با بیان اینکه یکی از عوامل مهم در تقویت تابآوری جمعی، بازگشت تدریجی احساس امنیت است، میافزاید: وقتی افراد احساس کنند خطر فوری کاهش یافته و زندگی روزمره میتواند دوباره جریان پیدا کند، سطح اضطراب عمومی بهتدریج کاهش مییابد و حضور فعال نهادهای اجتماعی، خدمات عمومی پایدار و نشانههای عادی شدن زندگی میتواند به شکل قابل توجهی حس ثبات و آرامش را در جامعه تقویت کند.
روانشناس و مشاور خانواده با اشاره به اینکه عامل مهم دیگر، تقویت همبستگی اجتماعی است، تصریح میکند: تجربه مشترک بحران میتواند حس نزدیکی و همدلی میان افراد را افزایش دهد و زمانی که افراد داستانها، دردها و تجربههای خود را با یکدیگر به اشتراک میگذارند، نوعی پیوند عاطفی جمعی شکل میگیرد که به کاهش احساس تنهایی و درمان زخمهای روانی کمک میکند و فعالیتهای اجتماعی، داوطلبانه و محلی نیز میتوانند بستر این همبستگی را تقویت کنند.
امید یکی از عناصر کلیدی در بازسازی روانی جامعه است / چه زمانی امید تقویت میشود؟
طاهری ادامه میدهد: امید نیز یکی از عناصر کلیدی در بازسازی روانی جامعه است، امید زمانی تقویت میشود که افراد نشانههایی از آینده بهتر ببینند و روایتهای مثبت، داستانهای موفقیت فردی و جمعی و تأکید بر امکان تغییر میتوانند به شکل قابل توجهی در احیای امید اجتماعی نقش داشته باشند.
وی با بیان اینکه نقش فرهنگ، هنر و آیینهای جمعی نیز در بازگشت توان روانی جامعه بسیار مهم است، میگوید: فعالیتهای هنری به افراد کمک میکنند احساسات سرکوبشده خود را بیان کنند و تجربههای دردناک را معنا ببخشند، همچنین برگزاری مراسم یادبود، آیینهای سوگواری یا گردهماییهای فرهنگی میتواند به جامعه کمک کند تا مسیر بهبود را آغاز کند.
روانشناس و مشاور خانواده اضافه میکند: بازسازی اعتماد اجتماعی یکی از پایههای اصلی تابآوری جمعی است، جنگ و بحران اغلب باعث فرسایش میشود و برای بازگشت امید و توان روانی جامعه، لازم است گفتوگو و مشارکت اجتماعی تقویت شود.

روایتسازی جمعی چگونه به بهبود آرامش کمک میکند؟
ریحانه صادقی، روانشناس و عضو سازمان نظام روانشناسی کشور با اشاره به اینکه در دوران پس از جنگ یکی از مهمترین نیازهای جامعه ایجاد فرصتهایی برای تنفس روانی است، به خبرنگار ایمنا میگوید: در دوره جنگ، سیستم عصبی افراد در حالت آمادهباش مزمن قرار میگیرد و بدن بهطور پیوسته هورمونهای استرس ترشح میکند. توقف درگیری، فرصتی فراهم میکند تا این سیستم بهتدریج به حالت طبیعی بازگردد، اما این بازگشت خودبهخود و سریع رخ نمیدهد و ایجاد فضاهای امن، فعالیتهای جمعی و حمایتهای روانی گسترده میتواند به خروج جامعه از حالت تنشزده کمک کند و زیرساخت لازم برای تابآوری را فراهم سازد.
وی با بیان اینکه نقش روایتسازی جمعی بسیار برجسته است، میافزاید: هر جامعه پس از تجربه جنگ و خشونت نیاز دارد روایت مشترکی از آنچه گذشته بسازد تا بتواند گذشته را فهمپذیر کند. این روایتسازی، اگر با صداقت، احترام به واقعیت و شنیدن صدای گروههای مختلف همراه باشد، به بازسازی هویت جمعی کمک میکند و هنگامی که افراد احساس کنند تجربههایشان دیده و درک میشود، با گذشته سازگارتر میشوند و به سمت آیندهای پایدارتر حرکت خواهند کرد.
روانشناس و عضو سازمان نظام روانشناسی کشور تصریح میکند: در این دوره، بازگشت حس کنترل نیز نقش تعیینکنندهای دارد و یکی از مخربترین پیامدهای روانی جنگ، احساس ناتوانی و بیقدرتی است و دوران پایان جنگ زمانی اثربخش است که بتواند این احساس ناتوانی را کاهش دهد و به افراد اجازه دهد در امور زندگی خود دوباره تصمیمگیر باشند. برنامههای مشارکتی محلی، تصمیمگیریهای اجتماعی و حتی فعالیتهای کوچک روزمره میتوانند حس کنترل را بهتدریج بازسازی کنند.

ضرورت داشتن چشماندازی واقعبینانه و امیدوارانه نسبت به آینده / افزایش سرعت بازگشت توان روانی افراد با حمایتهای رواندرمانی
صادقی با بیان اینکه یکی دیگر از عواملی که به تقویت توان روانی جامعه کمک میکند، بازسازی روابط آسیبدیده است، ادامه میدهد: جنگ ممکن است شکافهایی در روابط افراد بهجا بگذارد و دوران پساجنگ فرصتی برای ترمیم این ارتباطها است، اما این فرایند نیاز به همراهی، همدلی و گفتوگوی بیشتری دارد.
وی با بیان اینکه دسترسی به خدمات سلامت روان نقش بنیادینی در شکلگیری تابآوری جمعی دارد، میگوید: اگر جامعه در این دوره از حمایتهای رواندرمانی، مشاوره، گروههای حمایتی و آموزشهای مربوط به مواجهه با استرس برخوردار باشد، سرعت بازگشت توان روانی افزایش مییابد و آموزش مهارتهای مقابلهای نیز میتواند به خانوادهها کمک کند تا با رویدادهای احتمالی آینده بهتر کنار بیایند و از یکدیگر حمایت کنند.
روانشناس و عضو سازمان نظام روانشناسی کشور با اشاره به اینکه مهم است که جامعه چشماندازی واقعبینانه، اما امیدوارانه از آینده داشته باشد، اضافه میکند: چشمانداز نهتنها باید بر بازسازی و بهبود متمرکز باشد، بلکه باید به افراد نشان دهد که نقش و سهمی واقعی در این آینده دارند. وقتی افراد احساس میکنند که میتوانند در ساخت آینده سهم داشته باشند، امید به یک نیروی محرک قدرتمند تبدیل میشود و تابآوری جمعی به بازسازی روانی عمیقتری منجر خواهد شد.
نقش رهبران محلی، خانوادهها، نهادهای اجتماعی و حتی چهرههای فرهنگی بسیار مهم است، آنها میتوانند با روایتهای سازنده، زبان آشتیجویانه و رفتارهای حمایتی، مسیر ترمیم را هموار سازند. جامعه در دوران بعد از جنگ بیش از هر زمان دیگری به صداهایی نیاز دارد که امنیتهای کوچک و واقعی میسازند.
یکی از ویژگیهای مهم این دوران، شکلگیری دوباره امید است؛ امیدی که نه بر پایه خوشبینی سادهلوحانه، بلکه بر اساس تجربه بقا و مشاهده نخستین نشانههای ثبات بنا میشود، افراد وقتی احساس کنند، تغییرات واقعی و قابل لمس در حال رخ دادن است، انگیزه و نیروی روانی لازم برای بازگشت به زندگی عادی در آنها بیدار میشود.
بهبود روانی پس از جنگ همچنین به معنای بازاندیشی در گذشته است، جامعه در این مرحله بهتدریج میکوشد معنای تازهای برای زندگی بیابد و از دل درد، مسیر رشد را استخراج کند. این معناسازی جمعی یکی از مؤثرترین ابزارها برای جلوگیری از تکرار تجربههای آسیبزا و حرکت به سوی آیندهای سالمتر است.
تابآوری جمعی تنها زمانی به ثمر میرسد که جامعه بتواند زندگی را دوباره تعریف کند، دوران بعد از جنگ برای بسیاری افراد نقطه شروعی برای بازسازی پیوندها، احیای امیدهای شخصی و اجتماعی و ساختن چشماندازی است که بر ترس، سوگ و ناامیدی تکیه ندارد.
نظر شما