به گزارش خبرگزاری ایمنا، یکی از پیچیدهترین مسائل در حوزه حرکتهای اجتماعی، چگونگیِ گذارِ تودهها از وضعیت خاموشی به مرحله پویایی است. مبعوث شدنِ مردم در یک بستر تاریخی، تنها به معنای پیوستن به یک جریانِ از پیششکلگرفته نیست، بلکه بهطور ذاتی بر دگرگونی درونیِ فرد استوار است.
مسئله اینجاست که تا زمانی که فرد در ساحتِ اندیشه و روان خود دچار یک بیداری عمیق نشود، نمیتواند بهعنوان یک عنصرِ پیشران در جامعه عمل کند، سکون، زمانی شکسته میشود که فرد از درون به حرکت درآید و این حرکتِ خودجوش، در امتدادِ خود به یک پدیده مسری تبدیل شود؛ یعنی همان نقطهای که برانگیختگیِ فردی، امکانِ بیداریِ دیگران را نیز فراهم میآورد.
در واقع، این پیوندِ ارگانیک میانِ خود و دیگری، جوهره اصلی بعثت است. انسانی که از بندِ ایستایی رها شده است، بهطور طبیعی بر محیط پیرامونش اثر میگذارد و کسانی را که پیش از این از مسیرِ رشد جدا مانده بودند، به متنِ حرکت بازمیگرداند. این گذار از انزوا به مشارکت، نه با دستور و نه با اجبار، بلکه از طریقِ انتقالِ یک شعله درونی اتفاق میافتد.
برای تبیینِ دقیق این تمایز میان انجامِ مأموریت با برانگیختگیِ روحی، بازخوانیِ فرازی از گفتوگوی رهبر شهید انقلاب در سال ۱۳۵۵ با دکتر شریعتی، ابعادِ تازهای از این مفهوم را برای ما روشن میکند.
«مبعوث و بعث که درباره انبیا آمده است... مفهوم انگیختگی میدهد... یک وقت هست شما یک کسی را برای یک کاری رسول قرار میدهید... میگویید برو فلان کار را انجام بده... یک وقت هست شما در خودِ یک کسی داعی(انگیزه) ایجاد میکنید، یعنی کاری میکنید که خود او با شما همعقیده بشود، خود او هم بشود مثل شما، یعنی خود او مدّعی این کار بشود، [چون] هدفی دارید. یک فردی را در جهت هدفِ خودتان تبلیغ میکنید و او از درونِ خودش محرّک پیدا میکند برای این کار. تا شما روحیهی خودِ او را عوض نکنید او مبعوث نیست. در مفهوم مبعوث این معنا گنجانیده شده است. یک موجود انگیختهشده، ولی خداانگیخته... این یک خودانگیختگی، یک انگیختگی روحیای که در اینجا وجود دارد.»
به گزارش ایمنا، رمزِ پایداری و نفوذِ هر حرکتِ فرهنگی و تمدنی، در تولیدِ انگیزه نهفته است، نهتنها در توزیعِ دستورات. مبعوث شدنِ حقیقی در جامعه زمانی رخ میدهد که تکتکِ افراد، نه بهعنوانِ مأمورانی برای اجرای یک طرح، بلکه بهعنوانِ صاحبخانگانی که خود را مدعی و دغدغهمندِ هدف میدانند، به میدان بیایند.
اگر بناست تحولی در ساختارهای بیرونی رخ دهد، این تحول بهطور الزامی باید از مجرایِ تغییرِ روحیه و ایجادِ محرکهای اصیلِ درونی عبور کند. به عبارتی، تا زمانی که فرد، آرمان را پارهای از وجودِ خود نبیند، بعثت اتفاق نمیافتد.
نظر شما