به گزارش خبرگزاری ایمنا، در شرایطی که جامعه با دغدغه درباره پایان پیدا کردن جنگ روبهرو است، ذهن انسان بیش از همیشه درگیر دریافت و تفسیر پیامها میشود و در چنین وضعیتی، پیامهای بیرونی قدرتی چندبرابر پیدا میکند، زیرا افراد در جستوجوی معنا، امنیت و توضیحی برای آنچه دوروبرشان رخ میدهد، هستند و همین بستر، زمینهای مناسب برای شکلگیری و نفوذ انواع جنگ روانی فراهم میکند.
جنگ روانی پیش از آنکه یک ابزار ارتباطی باشد، یک فرایند شناختی است، یعنی بر چگونگی پردازش اطلاعات در ذهن اثر میگذارد. انسانها هنگام مواجهه با تهدید، واکنشهای سریعتری نشان میدهند و تمایل کمتری به تحلیل عمیق دارند که این تغییر در کارکرد ذهن، فرصت مهمی برای کسانی ایجاد میکند که میخواهند با کمترین هزینه، بیشترین تأثیر را بگذارند.
در بسیاری از موقعیتهای بحرانی، مرز میان واقعیت و برداشت ذهنی افراد باریک میشود، دشمنی که در پی بهرهبرداری روانی باشد، روی این شکاف کار میکند؛ یعنی تلاش میکند برداشت افراد را نه بر اساس حقیقت، بلکه بر اساس احساس شکل دهد و وقتی احساس غالب شود، پیامها حتی اگر نادرست باشند، قدرت بیشتری در هدایت رفتار پیدا میکنند.
جنگ روانی تنها با هدف فریب طراحی نمیشود و گاهی هدف اصلی ایجاد ابهام است. ابهام ذهن انسان را مشغول، نگران و خسته میکند. زمانی که جامعه دچار خستگی شناختی شود، توانایی مقاومت در برابر پیامهای غلط کاهش مییابد و افراد بیشتر به روایتهایی تکیه میکنند که سادهتر، احساسیتر یا تکرارشدهتر باشند و این الگو بیشتر در دورههای تنش طولانی دیده میشود.

جنگ روانی با هدف تضعیف روحیه، ایجاد سردرگمی و کاهش اعتماد به اطلاعات معتبر انجام میشود / کاهش آستانه تحمل و تحریک زودتر سیستم عصبی انسان در شرایط تنش
زهره سادات کاظمی، روانشناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه هرگاه بین کشورها یا گروهها تنش یا درگیری جریان دارد، طرفین میکوشند بدون هزینه مستقیم و بدون استفاده از نیروی فیزیکی، ذهن و احساسات طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهند، به خبرنگار ایمنا میگوید: جنگ روانی در چنین فضایی ابزاری برای تضعیف روحیه، ایجاد سردرگمی و کاهش اعتماد مردم به اطلاعات معتبر است و انتشار دروغ، شایعه یا اطلاعات تحریفشده بهویژه در فضای مجازی روشی سریع و کمهزینه برای تأثیرگذاری بر ادراک عمومی و مدیریت برداشتها است.
وی با بیان اینکه افراد بهطور طبیعی در برابر پیامهای احساسی، مبهم یا تهدیدآمیز آسیبپذیرتر میشوند، میافزاید: در روانشناسی شناختی، مفهومی به نام سوگیری تأییدی وجود دارد، یعنی افراد تمایل دارند اطلاعاتی را بپذیرند که باورهای قبلیشان را تقویت کند و دشمن در جنگ روانی از همین ویژگی استفاده میکند و با تولید و انتشار اطلاعاتی که با ترسها، امیدها یا پیشفرضهای ذهنی مخاطبان سازگار باشد، مقاومت شناختی افراد کاهش مییابد و احتمال پذیرش پیامها افزایش پیدا میکند، به این ترتیب حتی یک خبر ساختگی میتواند موجی واقعی از اضطراب، ناامنی یا خشم بسازد.
روانشناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه در فضاهای تنشآلود، سیستم عصبی انسان زودتر تحریک میشود و آستانه تحمل کاهش مییابد، تصریح میکند: دشمن در جنگ روانی این حالت را فرصتی میبیند تا پیامهای خود را در لحظاتی منتشر کند که مردم از نظر عاطفی خسته یا نگران هستند و در چنین وضعیتهایی مغز بیشتر واکنشمحور میشود تا تحلیلمحور و افراد بهجای بررسی منطقی اطلاعات، بیشتر بر احساسات تکیه میکنند.
جنگ روانی با ابزارهای انتشار اخبار متناقض، شایعات و روایتهای متضاد / اهمیت بیشتر جنگ روانی در فضای آتشبس
کاظمی با بیان اینکه یکی از اهداف مهم جنگ روانی کاهش انسجام اجتماعی است، ادامه میدهد: هر جامعه در شرایط بحرانی نیازمند احساس وحدت و اعتماد متقابل است و با انتشار اخبار متناقض، شایعات مختلف و روایتهای متضاد، دشمن تلاش میکند این انسجام را تخریب کند. هر چه افراد بیشتر دچار اختلاف نظر شوند یا نسبت به یکدیگر بدبین شوند، انرژی جمعی جامعه کمتر میشود و واکنشهای هماهنگ دشوارتر خواهد شد.
وی میگوید: عامل دیگر، بهرهگیری از اثر تکرار است، طبق این پدیده، هر پیام حتی اگر غلط باشد، با تکرار مداوم قابلقبولتر و آشناتر به نظر میرسد و در جنگ روانی، دشمن پیامهای تحریفشده را بارها و بارها منتشر میکند تا ذهن افراد کمکم به آنها عادت کند، آشنایی در ذهن انسان نوعی حس درستبودن ایجاد میکند و همین ویژگی میتواند باعث شود پیامهای کاذب واقعیتر جلوه کنند.
روانشناس و مشاور تربیتی با تاکید بر اینکه در فضای آتشبس یا توقف موقت درگیری، جنگ روانی حتی اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا طرفین میکوشند بدون عملیات نظامی، موقعیت خود را قدرتمندتر نشان دهند، اضافه میکند: این نوع پیامها میتواند برداشت مخاطبان از قدرت، موفقیت یا آسیبپذیری طرفها را تغییر دهد و به همین دلیل حتی در نبود جنگ میدانی، جنگ اطلاعاتی ادامه پیدا میکند تا بر مذاکره، افکار عمومی یا آمادگی روانی مردم اثر بگذارد.

چرا جنگ روانی اهمیت دارد؟ / دروغپردازی و ساخت شایعه با هدف سوءاستفاده از تعصب تأییدی
فاطمه خدادادی، روانشناس بالینی با بیان اینکه در شرایط جنگ یا حتی آتشبس، فضای ذهنی جامعه بسیار حساس، مضطرب و آماده پذیرش پیامهای قوی عاطفی است، به خبرنگار ایمنا میگوید: ذهن انسان در حالت ترس و نااطمینانی آمادگی بیشتری برای واکنش سریع دارد و کمتر به تحلیل منطقی میپردازد و همین وضعیت باعث میشود که اطلاعات احساسی، اغراقشده یا جهتدار بسیار راحتتر در افکار عمومی نفوذ کند و روی رفتار افراد اثر بگذارد.
وی با بیان اینکه یکی از دلایل اصلی استفاده از جنگ روانی این است که در بسیاری از موارد، کنترل ذهن و احساسات جامعه میتواند اثرگذارتر از کنترل میدان نبرد باشد، میافزاید: انگیزه، امید، اعتماد و احساس امنیت عوامل تعیینکنندهای در پایداری یک جامعه است و اگر دشمن بتواند این ستونهای روانی را هدف قرار دهد، ممکن است بدون نیاز به درگیری مستقیم، روحیه عمومی را تضعیف و فضای اجتماعی را متشنج و شکننده کند.
روانشناس بالینی با اشاره به اینکه دروغپردازی، ساخت شایعه و انتشار اخبار تأییدنشده در فضای مجازی ابزاری برای سوءاستفاده از تعصب تأییدی است، تصریح میکند: به طور معمول افراد اخباری را سریعتر باور میکنند که با احساسات یا نگرانیهای فعلیشان هماهنگ باشد و دشمن میتواند با طراحی پیامهایی که احساسات قوی مثل خشم، ترس یا ناامیدی را تحریک میکند، مسیر پردازش منطقی را دور بزند و ذهن افراد را به سرعت درگیر محتوای ساختگی کند.
در فصای آتشبس، رقابت برای تصویرسازی ادامه دارد / هدف اصلی جنگ روانی، تأثیرگذاری بر افکار عمومی است
خدادادی با بیان اینکه یکی دیگر از اهداف جنگ روانی ایجاد چنددستگی، بیاعتمادی و ابهام است، ادامه میدهد: هرچه سردرگمی بیشتر باشد، احتمال تصمیمگیری عقلانی کاهش مییابد و انتشار اخبار مبهم یا ضدونقیض میتواند افراد را نسبت به منابع رسمی، رسانهها و حتی یکدیگر مشکوک کند که این بیاعتمادی، ساختار اجتماعی را ضعیفتر و توان مقاومت روانی جامعه را کمتر میکند.
وی با بیان اینکه در فضای آتشبس، جنگ روانی میتواند ابزاری برای آمادهسازی ذهنی طرف مقابل باشد، میگوید: از نظر روانشناسی استراتژیک، حتی هنگامی که درگیری نظامی متوقف میشود، رقابت بر سر تصویرسازی ادامه دارد. دشمن سعی میکند تصویر ذهنی مطلوب خودش را در جامعه هدف جا بیندازد مانند اینکه قویتر است، کنترل اوضاع را در دست دارد یا پایگاه اجتماعی بیشتری دارد و این تصویرسازی میتواند بر رفتار آینده مردم و حتی تصمیمگیران تأثیر بگذارد.
روانشناس بالینی با بیان اینکه هدف اصلی جنگ روانی تأثیرگذاری بر افکار عمومی است، چراکه افکار عمومی موتور شکلدهی رفتار جمعی است، اضافه میکند: وقتی یک جامعه ناامید، خشمگین یا دچار سردرگمی شود، رفتارهای جمعیاش قابل پیشبینی و قابل مدیریتتر میشود و هرچه شناخت افراد از واقعیت مخدوشتر شود، مقاومت روانی کاهش مییابد، به همین دلیل در جنگها و حتی دورههای آتشبس، نبرد بر سر ذهن و احساسات مردم به اندازه میدان واقعی اهمیت پیدا میکند.

عامل دیگری که زمینهساز تأثیرگذاری جنگ روانی است، نیاز طبیعی انسان به دانستن وضعیت آینده است، وقتی آینده مبهم باشد، افراد نسبت به هر منبع اطلاعاتی حتی منابع غیرمعتبر حساستر میشوند و کسانی که جنگ روانی را طراحی میکنند به این نیاز آگاهی دارند و از آن برای گسترش پیامهای هدفمند خود استفاده میکنند.
در فضای آتشبس، تعلیق روانی شکل میگیرد، یعنی مردم نه در آرامش کامل و نه در وضعیت جنگ هستند و این حالت میتواند افراد را بیشازحد حساس یا بیشازحد خوشبین کند. هر دو حالت برای جنگ روانی بهرهبردارانه محسوب میشوند، بنابراین حتی در دورههای توقف درگیری، جنگ اطلاعاتی ادامه مییابد تا ذهن مخاطبان جهتدهی شود.
با گسترش فضای دیجیتال، سرعت انتقال پیامها بسیار بالاتر از سرعت پردازش ذهنی افراد شده است و این نبود توازن سبب میشود شایعه، دروغ یا روایت ناقص پیش از تحلیل منطقی فراگیر شود و این سرعت بالا باعث میشود ذهن فرصت غربالگری دقیق پیامها را از دست بدهد و تأثیرپذیرتر شود.
جنگ روانی بر پایه شناخت دقیق از رفتار انسان بنا شده است و این نوع جنگ تلاش میکند نه تنها واقعیت بیرونی، بلکه ادراک درونی افراد را نیز کنترل کند، به همین دلیل شناخت سازوکارهای روانشناختی پشت این پدیده اهمیت دارد، زیرا تنها با آگاهی است که فرد و جامعه میتوانند در برابر فشارهای ذهنی مقاومت کنند و تصویر دقیقتری از وضعیت پیرامون خود بسازند.