شهیدی که به مقصد رسید، اما نامه‌هایش نرسید

در جنگی که غیرنظامیان را بی‌رحمانه مورد هدف قرار داد، نام «حامد سعیدی» به‌عنوان نخستین شهید جامعه پست استان کردستان می‌درخشد، مردی که در محل کارش آسمانی شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از کردستان، در روزگاری که هنوز سایه جنگ بر سر جهان سنگینی می‌کند، آنچه بیش از هر چیز دل‌ها را آزرده است، تنها انفجارها و ویرانی‌ها نیست، بلکه خاموش شدن صدای انسان‌هایی است که هیچ نسبتی با میدان‌های نبرد نداشتند.

در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، غیرنظامیان بی‌گناه تاوان زیادی پرداختند، مردمی عادی که تنها جرمشان زندگی و کار کردن و خدمت به دیگران بود. انسان‌هایی که نه سلاحی در دست داشتند و نه در اندیشه جنگ بودند، اما ناگهان در میان شعله‌های آتش و آوار، زندگی‌شان ناتمام ماند.

در چنین شرایطی روایت زندگی قربانیان بی‌دفاع جنگ، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، چراکه این روایت‌ها حقیقتی فراتر از شنیده‌ها را بازگو می‌کند.

در میان این قربانیان کارمندان، کارگران و خدمت‌گزارانی دیده می‌شوند که شاید نامشان کمتر شنیده شده باشد، اما اثر حضورشان در زندگی دیگران عمیق و ماندگار بوده است، کسانی که حتی در سخت‌ترین شرایط وظیفه خود را رها نکردند و تا آخرین لحظه در مسیر خدمت باقی ماندند.

روایت پیش‌رو حکایت یکی از همین انسان‌ها است، مردی از جنس مردم که نه در میدان جنگ، بلکه در محل کار خود و در حال خدمت به هم‌وطنانش، هدف حمله قرار گرفت و به شهادت رسید.

صبح شانزدهم اسفند برای «حامد سعیدی» مثل همیشه با کار و خدمت آغاز شد، اما با انفجاری سهمگین به پایان رسید، او به‌عنوان یک کارمند ساده اداره پست شهرستان دیواندره در استان کردستان در میان نامه‌ها و بسته‌های مردم به بلندای شهادت رسید و نامش جاودانه شد.

این شهید والامقام مرداد سال ۱۳۵۶ و در ماه مبارک رمضان چشم به جهان گشود، ماهی که گویا از همان آغاز با سرنوشت او گره خورده بود. سال‌ها بعد زندگی مشترکش را نیز در همین ماه آغاز کرد و سرانجام ساعت ۱۰:۲۳ روز شانزدهم اسفند ۱۴۰۴ که همزمان با ماه رمضان بود، در جریان بمباران ناجوانمردانه دفتر شرکت پست شهرستان دیواندره توسط رژیم صهیونیستی و آمریکا به شهادت رسید.

شهیدی که به مقصد رسید، اما نامه‌هایش نرسیدند

پلاک شهادت؛ ساعتی که برای همیشه متوقف شد

دختر شهید با بغضی که در صدایش موج می‌زند، می‌گوید: پدرم سرباز خط مقدم نبود، نه در میدان جنگ، نه پشت سنگرها، پناه او همان میز ساده اداره‌اش بود؛ جایی که حتی یک روز هم مرخصی نمی‌گرفت تا مبادا کاری از کار مردم باقی بماند، مردی که تعهدش به مردم، به کارش و به وظیفه‌اش آن‌قدر عمیق بود که رساندن به‌موقع بسته‌های مردم را بر آسایش و حتی جان خودش مقدم می‌دانست.

وی ادامه می‌دهد: پلاک شهادت پدرم ساعتش است، ساعتی که روی مچ دستش کار می‌کرد و در همان لحظه شهادت روی ۱۰:۲۳ صبح شانزدهم اسفند ۱۴۰۴، برای همیشه ایستاد.

فرزند شهید عنوان می‌کند: همیشه با پدرم به کوهنوردی می‌رفتیم و در دل طبیعت درس استقامت و مهربانی می‌آموختیم. خاطرم هست که یک‌بار در پیاده‌روی بودیم و به زنی نیازمند کمک کرد، من به او گفتم که به این افراد کمک نکند، اما پدرم گفت: «نه، هر وقت می‌خواهی کمک کنی، چیزی نپرس، کاری نداشته باش که داراست یا ندار، فقط باید کمک کنی. در کار خیر به ظاهر آدم‌ها نگاه نکن، تو کار خیرت را انجام بده و هیچ‌وقت چیزی نپرس.»

شهیدی که به مقصد رسید، اما نامه‌هایش نرسیدند

وی ادامه می‌دهد: همیشه خودش مرا به دانشگاه می‌برد، نمی‌گذاشت تنها به ترمینال بروم، هر وقت می‌گفتم وضعیت جاده خراب است و نیازی نیست بیایی، می‌گفت «هر وقت من مُردم، خودت تنهایی می‌توانی بروی» حتی چند هفته قبل از این اتفاق، برادرم را به دندانپزشکی برد، یک ساعت و نیم دستش را گرفته بود و می‌گفت چون اولین‌بار است، نباید بترسد و استرس داشته باشد، او اصلاً دستش را رها نمی‌کرد.

فرزند شهید در مورد روز بمباران می‌گوید: به ما خبر دادند که سمت اداره پست بمباران شده است، مادرم به آنجا رفت، او گوشی‌اش را همراهش نبرده بود. من به پدربزرگم زنگ زدم، وقتی تماس گرفتم او داشت گریه می‌کرد. خیلی ترسیدم، من و برادرم شروع به گریه کردیم، پس از آن برادرم را بردم خانه عمه‌ام و خودم هم به محل حادثه رفتم.

وی ادامه می‌دهد: وقتی به سر خیابان اداره پست رسیدیم، دیدم شیشه مغازه‌ها شکسته و کف خیابان ریخته شده است، انگار شهر یک‌باره فرو ریخته بود. هرچه اسم پدرم را صدا می‌زدم، جوابی نمی‌شنیدم، با خودم گفتم اگر زنده باشد، حتماً داخل جمعیت است، اما هرچه گشتم، پدرم را پیدا نکردم.

شهیدی که به مقصد رسید، اما نامه‌هایش نرسیدند

روایت نحوه شهادت شهید حامد سعیدی

همسر شهید در مورد سال‌های زندگی مشترکشان این چنین می‌گوید: او عاشق کمک به مردم بود، ویژگی بارزش صداقت بود، ما ۲۴ سال صادقانه در کنار هم زندگی کردیم، عاشق بچه‌هایش بود، آن‌ها را خیلی دوست داشت؛ عاشق طبیعت و کوهنوردی بود.

وی از خصوصیات اخلاقی شهید می‌گوید «شهید سعیدی، انسانی فوق‌العاده منضبط، دقیق، خوش‌اخلاق و خوش‌برخورد بود، بارها پیش می‌آمد در زمستان‌های سخت، وقتی برف سنگین می‌بارید و مردم یا مسافران در جاده‌ها گرفتار می‌شدند، از خانه بیرون می‌رفت و می‌گفت شاید کسی در راه مانده باشد و من باید کمکش کنم.

یک‌بار یک آقای تهرانی در شهرمان ماشینش خراب شده بود و به وسایل تعمیر نیاز داشت، همسرم برایش وسایل برد و با اصرار او را به خانه دعوت کرد، اما آن‌ها قبول نکردند و گفتند بیش از این مزاحم نمی‌شوند. از همان سال تلفنی با آن خانواده در ارتباط بودیم، اما نه ما آن‌ها را دیده بودیم و نه آن‌ها ما را. فقط گاهی احوال‌پرسی می‌کردند تا اینکه چند روز قبل، برای تبریک سال نو تماس گرفتند و من پاسخ دادم، سراغ همسرم را گرفتند، ماجرا را برایشان تعریف کردم، خیلی ناراحت شدند و دیگر نتوانستند صحبت کنند.»

همسر شهید لحظه حادثه را چنین روایت می‌کند: «آن روز مثل همیشه ساعت پنج‌ونیم صبح به سر کار رفت، من هم مشغول کارهای خانه شدم. می‌خواستم موبایلم را روشن کنم و تماس بگیرم که ناگهان صدای انفجار آمد. وقتی به محل حادثه رسیدم و آوار را دیدم، دیگر هیچ‌چیز نمی‌فهمیدم، اصلاً نمی‌دانستم چه باید بگویم و زبانم بند آمده بود.»

شهیدی که به مقصد رسید، اما نامه‌هایش نرسیدند

وی ادامه می‌دهد: با خودم گفتم اگر آقای سعیدی سالم بود، حتماً تماس می‌گرفت تا ما نگران نشویم، پس حتماً اتفاقی برایش افتاده است.

همسر شهید سعیدی آن لحظه تلخ را اینگونه توصیف می‌کند «وقتی به محل حادثه نزدیک‌تر شدم، دیدم خدا را شکر همکاران همسرم سالم هستند، اما او نیست و فهمیدم زیر آوار مانده است. هنوز هم آن خیابان و اداره پست، مثل کابوسی از جلوی چشمانمان کنار نمی‌رود، سایه جنگ بر سر همه مردم است و همه انسان‌ها را درگیر می‌کند.

یکی از همکاران شهید حامد سعیدی در مورد او می‌گوید: بسیار خوش‌اخلاق بود، در کارش سرعت عجیبی داشت، کاری که دیگران در یک ساعت انجام می‌دادند، او در نیم ساعت به پایان می‌رساند، دستش به کارهای خیر می‌رفت و همیشه پیش‌قدم کمک به دیگران بود.

داستان زندگی شهید حامد سعیدی بازتابی است از مظلومیت غیرنظامیانی که در هیاهوی جنگ بی‌صدا اما پرمعنا جاودانه شدند و سندی بر جنایت‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی را از خود برجای گذاشتند.

کد خبر 962819

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.