رازی از سال‌های دور؛ روایتِ آرامشِ مردی که پایان را می‌دانست

در تاریخ پرفراز و نشیب انقلاب، لحظات بکری وجود دارد که سال‌ها در سینه‌ همراهان و نزدیکان پنهان می‌ماند؛ ناگفته‌هایی که وقتی بازخوانی می‌شوند، ابعاد تازه‌ای از شخصیت رهبر شهید را پیش روی ما می‌گذارند. یکی از این روایت‌های تکان‌دهنده، مربوط به سال ۱۳۶۶ است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در تاریخ پرفراز و نشیب انقلاب، لحظات بکری وجود دارد که سال‌ها در سینه‌ همراهان و نزدیکان پنهان می‌ماند؛ ناگفته‌هایی که وقتی بازخوانی می‌شوند، ابعاد تازه‌ای از شخصیت رهبر شهید را پیش روی ما می‌گذارند. یکی از این روایت‌های تکان‌دهنده، مربوط به سال ۱۳۶۶ است.

آقای خسروی‌وفا که از همان نخستین ماه‌های پس از پیروزی انقلاب در سال ۵۸، مسئولیت دشوار حفاظت از رهبر شهید را بر عهده داشت، در برنامه‌ «من ایرانم» به مرور خاطره‌ای پرداخت که عمق اطمینان قلبی و آرامش درونی رهبر شهید را به تصویر می‌کشد. او از سفری می‌گوید که به دلیل مخاطرات امنیتی، تمام وجودش را نگرانی و دلواپسی برای جان آقا پر کرده بود.

این محافظ قدیمی در روایت خود می‌گوید: «آن زمان در سفری بودم و خیلی نگران امنیت و حفاظت آقا بودم. ایشان که متوجه این اضطراب من شده بودند، گفتند: «دلواپس نباش، آن چیزی که تو نگرانش هستی در این سفر رخ نمی‌دهد. من خودم می‌دانم کی شهید می‌شوم...»

این جملات، فراتر از یک گفت‌وگوی ساده میان یک مسئول و محافظش، نشان‌دهنده پیوند عمیقِ مردی با تقدیر الهی خویش است. کسی که در تلاطم جنگ و ترور، نه تنها از مرگ نمی‌هراسید، بلکه با آگاهی و آرامشی عجیب به انتظارِ سرنوشتِ سرخِ خویش نشسته بود. امروز که مسیر طی شده و شهادت ایشان را مرور می‌کنیم، این روایت بیش از پیش بر معنای آن اطمینان قلبی صحه می‌گذارد؛ رازی که سال‌ها در دلِ همراهان ایشان ماند و حالا بخشی از میراثِ معنوی آن شهید راه حق است.

کد خبر 962381

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.