روایتی از همدلی و وحدت در محله‌های قدیمی تهران

در کوچه‌های آرام محله ارمنی‌نشین تهران مردمانی قرن‌ها در سایه امنیت ایران زیسته‌اند، اما موشک‌های رژیم صهیونیستی-آمریکایی حتی صلیب بر سردر خانه‌ها را هم به رسمیت نشناخت و آتش کین خود را بر پیکر این محله فروریخت، آنچه در این میان از بین نرفت وحدت و همدلی و روح انسانیت بود.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از تهران، هنوز هم وقتی به خیابان‌های قدیمی تهران و محله‌های ارمنی‌نشین نگاه می‌کنیم، بوی نان تازه و صدای زنگ کلیسا با هم آمیخته‌ است، اما پشت این آرامش امروز، روزهای سختی نهفته است وقتی جنگ، سایه‌ سنگینش را بر سر این محله‌ها انداخت. هوا پر از بوی خاک و گرد و غبار بود و سکوتی سنگینی بر کوچه‌های محله «ارمنی‌نشین» تهران حاکم، سکوتی نه از آرامش بلکه از جنس حیرت و اندوه.

بر دیوارهای آجری، صلیب‌های کوچک و تصاویر مقدس هنوز پابرجاست، اما شیشه‌های شکسته و دیوارهای فروریخته، روایتگر داستان دیگری است، اینجا نه پایگاه نظامی بود و نه مرکزی حساس، اینجا تنها «خانه» است؛ خانه‌های مردمی که قرن‌هاست با فرهنگ و آیین خود، زیر سقف آسمان ایران زندگی کرده‌اند.

حادثه در ساعاتی اتفاق افتاد که بسیاری از ساکنان در خانه‌های خود بودند، انفجار مهیبی کوچه را به لرزه درآورد و ساختمان هفت‌طبقه‌ای که در قلب این محله قرار داشت، هدف مستقیم قرار گرفت.

هر طبقه، شش واحد مسکونی داشت؛ واحدهایی که پر از زندگی، خاطره و آرامش بود و در یک لحظه، آن سازه سرپا به تلی از آجر و آهن تبدیل شد. موج انفجار چنان قوی بود که شیشه‌های خانه‌ها تا شعاع چند کوچه دورتر خُرد شد و دیوارها ترک‌های عمیق برداشت.

در میان آوار، پیکر یک مرد مسن پیدا شد، او که حدود هفتاد بهار را دیده بود در آشپزخانه کوچک خود مشغول تهیه غذا بود که مرگ به سراغش آمد. همسایه‌ها با چشمانی اشک‌بار تعریف می‌کنند که او انسانی آرام و محبوب بود و همیشه با یک لبخند و سلام.

به گردنش صلیب کوچکی داشت، او نه نظامی بود، نه سیاستمدار. فقط یک شهروند ایرانی بود با اعتقادات مسیحی اما برای موشک‌های دوربرد دشمن، این تفاوتی نداشت.

گفت‌وگو با بازماندگان: فرقی بین ما نگذاشتند

زنی میانسال با چشمانی سرخ و خسته که خود را «آراکس» معرفی می‌کند، می‌گوید «صدای انفجار که آمد، فکر کردم دنیا به آخر رسیده است، وقتی از پشت پنجره نگاه کردم، ساختمان روبه‌رو نبود. فقط دود و غبار بود.»

وی ادامه می‌دهد: ما سال‌هاست اینجا زندگی می‌کنیم. همسایه‌های مسلمانمان مثل برادر و خواهر ما هستند. عیدها به خانه‌شان می‌رویم و آن‌ها هم عید ما به خانه ما می‌آمدند، اما دشمن فرقی بین ما نگذاشت، برای آن‌ها ما همه «ایرانی» هستیم یا بهتر بگویم همه «هدف» بودیم.

مردی دیگر که خود را «واهان» صدا می‌زند به ساختمان‌های اطراف اشاره می‌کند می‌گوید: ببینید، حتی باشگاه ورزشی محله ما هم آسیب دیده است. اینجا جای ورزش و شادی بود، حالا نماد ویرانی شده است؛ آن‌ها می‌گفتند فقط با نظامیان درگیر هستند، اینجا را ببینید خانه‌های مردم عادی، محله غیرنظامی، مردمی که حتی اسلحه را در فیلم هم ندیده‌اند.

اتحاد در مصیبت؛ دست‌های برادرانه

واکنش سریع و یکپارچه همسایه‌های این محله ستودنی بود، از همان دقایق اولیه ده‌ها نفر از ساکنان محلات مجاور به کمک آمدند، جوانان با بیل و کلنگ به سرعت به سمت آوارها دویدند و زنان، چای و غذا آوردند.

یک روحانی مسلمان از مسجد محل با صدایی محزون بر بالای آوار ایستاد و برای آرامش روح شهید ارمنی و دیگر آسیب‌دیدگان دعا خواند. این صحنه تصویری گویا از «وحدت ملی» بود، وحدتی که در سخت‌ترین لحظات، خود را نشان می‌دهد.

ایران، خانه همه ماست

با وجود تمام حملات ددمنشانه دشمن، ایران قدرتمند، یکپارچه و مقاوم است، آن‌ها خیال می‌کنند با ترساندن اقلیت‌های مذهبی می‌توانند شکافی در پیکره ملت ایجاد کنند، اما نمی‌دانند که خاک ایران، قرن‌هاست مذاهب مختلف را در آغوش کشیده و این تنوع، نقطه قوت این مرز و بوم است.

امروز، خانواده‌های ارمنی محله در کنار همسایه‌های مسلمان خود ایستاده‌اند، آن‌ها می‌گویند «ما همه ایرانی‌ هستیم. دردِمان یکی، دشمنمان یکی و راهمان هم یکی است.»

و اینگونه است که ملتی یکپارچه در برابر هر تجاوزی می‌ایستد؛ نه از روی ترس و اجبار که از روی آگاهی و عشق به میهن و این داستان، داستان امروز همه ماست؛ از هر قوم و از هر مذهب.

کد خبر 961542

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.