به گزارش خبرگزاری ایمنا، راشا تودی در مقاله ای تحلیلی نوشت دومین «حلقه آتش» جنگ دیگر در اطراف ایران در حال شکلگیری نیست، بلکه همین حالا هم آنجا وجود دارد. آنچه شاهدش هستیم، یک درگیری محدود میان یک دولت تحت فشار و دشمنان نزدیکش نیست؛ بلکه ظهور تدریجی یک رویارویی منطقهای گستردهتر است که در آن، نیروهای متحد تهران از همبستگی نمادین به سمت مشارکت عملی حرکت میکنند.
در لبنان، عراق و اکنون بار دیگر در یمن، گروههای همسو با ایران جبهههای جدیدی میگشایند که اجرای هرگونه عملیات نظامی آمریکا یا اسرائیل را بسیار دشوارتر میکند. اگر ایران نمیتواند با برابری در قدرت نظامی کلاسیک (هواپیما در برابر هواپیما یا موشک در برابر موشک) جلوی فشارها را بگیرد، همچنان میتواند با گسترش میدان نبرد در زمان و مکان، به آنها پاسخ دهد.
اهمیت واقعی تنشهای فعلی در همین نکته نهفته است. جنگها زمانی راحتتر فروخته میشوند و تداوم مییابند که متمرکز، از نظر فنی قابل مدیریت و از نظر سیاسی کمهزینه به نظر برسند. اما وقتی هر حمله منطقه جدیدی از بیثباتی ایجاد کند، هر پیشروی با تلافی مواجه شود و هر وعده پیروزی قاطع به یک پیچیدگی جدید و پرهزینه برخورد کند، تداوم جنگ بسیار سخت میشود.
ایران و نیروهای وفادار به آن این موضوع را بهخوبی درک میکنند. هدف آنها لزوماً دستیابی به یک پیروزی کلاسیک و چشمگیر بر اسرائیل یا آمریکا نیست؛ بلکه آنها تلاش میکنند دشمنان خود را از رسیدن به نتیجه سریع محروم کنند، برتری نظامی آنها را به «فرسودگی استراتژیک» تبدیل کنند و هزینه تنشزایی را هفته به هفته افزایش دهند.

اسرائیل در باتلاق لبنان
لبنان به بارزترین نمونه این پویایی تبدیل شده است. اسرائیل با این انتظار وارد تقابل با حزبالله شد که قدرت آتش بیشتر، فشارهای شدیدتر و پیشرویهای عمیقتر در نهایت واقعیت جدیدی را در جنوب این کشور حاکم خواهد کرد. اما تا کنون، این عملیات نتایجی را که رهبران اسرائیل برای ادعای یک پیروزی واقعی به آن نیاز دارند، به همراه نداشته است. مقامات اسرائیلی هنوز آشکارا از گسترش عملیات و نیاز به یک منطقه امنیتی گسترده در جنوب لبنان صحبت میکنند. این شبیه به یک مأموریت نظامی پایانیافته نیست، بلکه شبیه عملیاتی است که همچنان به دنبال یک خروجی عملی میگردد.
اسرائیل همچنان قادر است خسارات عظیمی به لبنان وارد کند، روستاهای مرزی و زیرساختها را ویران کند و تعداد زیادی از مردم را آواره کند، اما توانایی تخریب با توانایی اعمال کنترل یکی نیست. یک عملیات نظامی ممکن است در تصاویر تلویزیونی خردکننده به نظر برسد، اما در فلج کردن نیروی مسلحی که قصد درهم شکستن آن را داشت، ناکام بماند. حزبالله همچنان قادر است به خاک اسرائیل ضربه بزند و همین یک واقعیت به ما میگوید که جنگ در لبنان به نفع اسرائیل حلوفصل نشده است.
اسرائیل همچنین در حال متحمل شدن خساراتی است که نه فقط نظامی، بلکه سیاسی و روانی هستند. گزارشهای مربوط به کشته شدن سربازان و تلفات مستمر در میدان نبرد نشان میدهد که حزبالله هنوز میتواند جنوب لبنان را به منطقه جنگی خطرناکی برای ارتش اسرائیل تبدیل کند. این موضوع اهمیت دارد زیرا دکترین نظامی اسرائیل به شدت بر سرعت، ابتکار عمل تهاجمی و نمایش سلطه متکی است. عملیاتی که به درازا بکشد، نیروی انسانی را ببلعد، سربازان را در معرض فرسایش قرار دهد و شمال اسرائیل را تحت تهدید مداوم نگه دارد، صرفاً «ناتمام» نیست، بلکه از نظر استراتژیک «خورنده» است و وجهه «برتری بیدردسر» را که بخشی از بازدارندگی به آن وابسته است، تخریب میکند.

فعال شدن مبارزان عراقی
عراق دومین میدانی است که این منطق در آن در حال نمایان شدن است. سالها واشنگتن تلاش کرد گروههای مسلح طرفدار ایران در عراق را از طریق فرمول همیشگیِ فشار، حملات گزینشی، هشدارهای بازدارنده و چانهزنی سیاسی مدیریت کند. اکنون این فرمول تحت فشار شدیدی قرار گرفته است. جناحهای عراقی وفادار به ایران بار دیگر به منافع غرب و تأسیسات مرتبط با آمریکا حمله میکنند و با تشدید بحران منطقهای، موضع آنها سختتر میشود. هرگونه حرکت آمریکا به سمت مداخله مستقیم زمینی علیه ایران، در مرزهای ایران محدود نخواهد ماند و بلافاصله جبهه عراق را به شکلی بسیار جدیتر فعال خواهد کرد.
گروههای مسلح عراقی خود را به عنوان یک نیروی ذخیره معرفی میکنند که در صورت وارد شدن جنگ به مرحلهای خطرناکتر، به نفع ایران بسیج خواهند شد. نکته کلیدی این است که عرصه عراق از نظر سیاسی، سازمانی و روانی به عنوان امتداد جبهه ایران در حال آمادهسازی است. اگر واشنگتنبخواهد عملیات زمینی علیه ایران انجام دهد، نه با یک میدان نبرد، بلکه با چندین میدان همزمان روبرو خواهد شد.

حوثیهای یمن و شوک به اقتصاد جهانی
با این حال، راهبردیترین تحول ممکن است نقش دوباره انصارالله (حوثیها) در یمن باشد. تهدید آنها در تنگه بابالمندب را نمیتوان صرفاً یک نمایش تبلیغاتی دانست. این تنگه یکی از گلوگاههای اصلی اقتصاد جهانی است. اگر این گذرگاه به طور مستمر ناامن شود، پیامدهای آن فراتر از منطقه خواهد بود: مسیر کشتیها تغییر میکند، هزینه بیمه جهش مییابد و زنجیرههای تأمین دچار اختلال میشوند. در دنیای مدرن، یک آبراه باریک میتواند به چندبرابرکننده بیثباتی جهانی تبدیل شود.
یک اختلال جدی در بابالمندب به کشورهای حوزه خلیج فارس نیز به شکلی پیچیده ضربه میزند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی به طور خاص با یک تعادل دشوار روبرو هستند. آنها تلاش کردهاند خود را از جنگهای بیپایان منطقهای دور نگه دارند، اما جغرافیای آنها بیطرفیشان را محدود میکند. بنادر، مسیرهای صادراتی و زیرساختهای آنها در تیررس موشکها و پهپادهای بازیگران تهاجمی قرار دارد. کشورهای خلیج فارس میتوانند از نظر سیاسی احتیاط کنند، اما از نظر فیزیکی نمیتوانند کاملاً خود را بیمه کنند.

آیا آمریکا و اسرائیل دچار اشتباه محاسباتی شدهاند؟
همه اینها به یک نتیجهگیری کلی ختم میشود: درگیری در حال گسترش است و استراتژی نیروهای همسو با ایران، بر پایه پیروزی سریع نیست، بلکه بر پایه «تکثیر کنترلشده نقاط فشار» است.
به نظر میرسد برنامهریزان آمریکایی دچار اشتباه محاسباتی شدهاند. آنها احتمالاً معتقد بودند فشار شدید گزینههای ایران را محدود و بازدارندگی را احیا میکند. اما برعکس، فشار بر مرکز باعث فعال شدن پیرامون شده است. متحدان ایران نیازی ندارند که آمریکا یا اسرائیل را در نبردهای مستقیم شکست دهند؛ کافی است اطمینان حاصل کنند که هیچ جبههای کاملاً بسته نمیشود، هیچ عقبهای امن نیست و هیچ طرح نظامی محدود و قابل کنترل باقی نمیماند.
درس اصلی برهه کنونی این است: برتری نظامی به طور خودکار به موفقیت سیاسی تبدیل نمیشود. آمریکا و اسرائیل ظرفیت تخریب عظیمی دارند، اما تخریب با کنترل، و کنترل با پیروزی یکی نیست. در حال حاضر، ابتکار عمل استراتژیک دیگر تنها با «شدت ضربه» تعریف نمیشود، بلکه با این تعریف میشود که چه کسی میتواند طرف مقابل را مجبور کند همزمان در نقشههای متعدد بجنگد. به نظر میرسد ایران و نیروهایش مصمم به انجام همین کار هستند و تاکنون این استراتژی بسیار بهتر از تصور بسیاری در آمریکا و اسرائیل عمل کرده است.
نظر شما