جنگی فراتر از موشک‌ها؛ چگونه جنگ تمدنی سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند؟

در نیم‌قرن اخیر، جهان شاهد تحولی بنیادین در ماهیت نزاع‌های بین‌المللی بوده است. اگر تا پیش از جنگ‌های جهانی، فتوحات نظامی و تسلط بر منابع طبیعی، هدف نهایی جنگ‌ها محسوب می‌شد، امروز معادلات به کلی دگرگون شده است. در این جنگ نوین، تسخیر ذهن‌ها مهم‌تر از تسخیر خاک است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در تحولات اخیر جنگ دیگر تنها با شلیک موشک و تسخیر خاک تعریف نمی‌شود. امروز جنگی که می‌تواند بدون عبور از مرزهای جغرافیایی، ارزش‌ها و هویت‌ها را هدف قرار دهد، معادلات سنتی نبرد را دگرگون کرده است. پرسش بنیادین این است که ماهیت این جنگ چیست و چگونه می‌توان در آن پیروز شد؟

تقابل تمدن‌ها پدیده‌ای نیست که در چند دهه اخیر پدید آمده باشد. از زمان شکل‌گیری تمدن‌های بزرگ تاریخی تقابل‌های فکری و فرهنگی همواره وجود داشته است، اما آنچه در عصر حاضر متفاوت است، شتاب و گستردگی این تقابل است.

با ظهور رسانه‌های جمعی و سپس فضای دیجیتال، امکان انتقال ایدئولوژی و سبک زندگی در کسری از ثانیه به هر کجای جهان فراهم شده است. این سرعت، فرصت‌های تصمیم‌گیری را برای ملل مختلف کاهش داده و آن‌ها را در وضعیت دفاعی قرار داده است.

در گذشته، هر تمدن بیشتر بر منطقه خود متمرکز بود، اما در عصر حاضر، یک تمدن بزرگ به‌دنبال گسترش ارزش‌ها، سبک زندگی و نظام فکری خود به سراسر جهان است. این گسترش، نه با زور نظامی، بلکه با ابزارهای نرم‌تر و تأثیرگذارتر انجام می‌شود، علاوه‌بر این جنگ تمدنی، رویدادی نیست که با یک پیمان‌نامه پایان پیدا کند. این یک سیر تاریخی است که می‌تواند دهه‌ها ادامه یابد. در این جنگ، صبر راهبردی و آگاهی تمدنی به اندازه توان نظامی اهمیت دارد.

شاید بزرگترین چالش در جنگ تمدنی، تعریف مفهوم پیروزی باشد. در جنگ نظامی، پیروزی با تسلط بر خاک دشمن تعریف می‌شود. در جنگ اقتصادی، با غلبه بر رقابت بازار سنجیده می‌شود، اما در جنگ تمدنی، چه نشانه‌هایی از پیروزی وجود دارد؟

در همین راستا با حجت‌الاسلام محمدامین نخعی، طلبه سطح خارج فقه حوزه علمیه، عضو میز تعلیم و تربیت مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی و فرهنگستان علوم اسلامی گفت‌وگو کرده‌ایم.

جنگ تمدنی؛ وقتی مرزهای نبرد از خاک عبور می‌کنند و به ذهن‌ها می‌رسند

ایمنا: آیا می‌توان جنگ تمدنی را با جنگ کلاسیک و جنگ‌های متعارف متمایز کرد؟ معیارهای تشخیص جنگ تمدنی چیست؟

نخعی: تأمّل در مفهوم جنگ تمدنی ضروری است؛ بدین معنا که آیا این پدیده واقعاً وجود دارد یا خیر؟ در همین راستا، نخست باید تعریفی مقدماتی از جنگ تمدنی ارائه دهیم تا بتوانیم بهتر آن را بفهمیم. جنگ تمدنی به جنگی اطلاق می‌شود که همه حوزه‌های انسانی در آن درگیر می‌شوند؛ به عبارت دیگر، هم‌زمان هم در حوزه نظامی با طرف مقابل تقابل دارید، هم در حوزه فرهنگی درگیرید، هم در حوزه اقتصادی و هم در سایر حوزه‌های علمی. به این معنا که جنگی تمام‌عیار و چندوجهی است.

ایمنا: چگونه این جنگ اتفاق می‌افتد؟

نخعی: جنگ تمدنی یک شبه و لحظه‌ای نیست، بلکه فرایندی مستمر است. حال با این معنای تازه، پرسش اصلی ما این است: آیا ما با غرب به‌عنوان یک تمدن که بروزات مختلف و متنوعی دارد، در تقابل قرار گرفته‌ایم و آیا این تقابل منجر به جنگ خواهد شد یا خیر؟ ما به‌وضوح می‌دانیم که از جهت اقتصادی با آن کلیت در حال جنگ هستیم؛ شکی نیست که ما در یک جنگ اقتصادی به سر می‌بریم. این بدان معناست که نظام اقتصادی سرمایه‌داری را انکار می‌کنیم و با او در تقابلیم. این نکته نخست است.

ایمنا: وجه نظامی این جنگ چطور است؟

نخعی: از جهت نظامی نیز ما اکنون به‌طور رسمی در جنگ هستیم. طرفین یکدیگر را می‌کشند، موشک‌پرانی می‌کنند و این دلیل روشنی است که ما در جنگ هستیم. حال از جهت فرهنگی نیز پرسش این است که آیا در جنگیم یا خیر؟ طرف مقابل یعنی رقیب تمدنی ما، جریان لیبرال‌دموکراسی، معتقد است آنچه که به‌عنوان فرهنگ دارد، ملازمه‌ای دارد با اقتصادش، با سیاستش، با نگاه‌های ایدئولوژیک خودش. حکمی را صادر می‌کند و ایده‌اش صدور فرهنگ لیبرال‌دموکراسی برای سایر دنیاست؛ فرایندی که در دوره‌های ریاست‌جمهوری مختلف به‌طور علنی دنبال می‌کرد و می‌گفت ما باید لیبرال‌دموکراسی را صادر بکنیم.

ایمنا: از نظر فرهنگی این جنگ چگونه صورت‌بندی می‌شود؟

نخعی: صدور لیبرال‌دموکراسی و مفاهیم فرهنگی از این قبیل، تجلیاتی دارد؛ از پوشش تا جزئیات آن گرفته تا کتاب و اقلام فرهنگی که افراد می‌خواهند استفاده کنند؛ غرب معتقد است که یک فرهنگ مسلط دارد و با ابزار رسانه‌هایی همچون هالیوود و امثال آن، آن را صادر می‌کند و به‌دنبال تبدیل دنیا به یک دهکده جهانی است که در آن فرهنگ باید حاکم باشد.

ما به اندازه عرصه اقتصاد و جنگ نظامی، جنگ در زمین فرهنگ را جدی نگرفته‌ایم؛ یعنی فرهنگ‌سازان داخل ایران یا اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، درون جهان اسلام، شاید هنوز متوجه نشده‌اند که حتی در حوزه فرهنگی نیز در وسط یک جنگ قرار دارند.

این نکته را باید بدانیم که جنگ شوخی‌بردار نیست؛ یعنی یا پیروز می‌شوی یا شکست می‌خوری؛ جنگ با پایان یکی از طرفین به پایان می‌رسد. فرهنگ غرب چنین نگاهی دارد که می‌تواند ما را به‌عنوان یک فرهنگ کوچک بپذیرد. ما اکنون در ایران، یک نگاه فرهنگی ایرانی‌اسلامی داریم، و در آن تنوعات قومی را می‌پذیریم؛ اگر بختیاری موسیقی دارد، می‌پذیریمش، اما در درون کلان‌فرهنگ خودمان آن را منحل می‌کنیم. به نظر می‌آید فرهنگ غرب معتقد است می‌تواند این اقدام را در مورد ما، انجام دهد.

البته این نکته مهم است که فرض کنیم فرهنگ غرب دنبال این نیست که فرهنگی را که برون‌داد اراده مردم ایران است و از اندیشه شیعی می‌آید با خودش جمع کند؛ چراکه اندیشه شیعی یک فرهنگ تمامیت‌خواه، ایدئولوژیک است و با فرهنگ آمریکایی قابل جمع نیست؛ درصورتی که غرب به‌دنبال حذف فرهنگی ماست. چیزی که در اغتشاشات ۱۴۰۱ دیدیم و فشاری که بر جریان‌های فرهنگ‌ساز داخل ایران همچون سلبریتی‌ها می‌گذارند، نشان می‌دهد که غرب به‌شدت جنگ فرهنگی را جدی گرفته است.

اکنون اگر ما این جنگ فرهنگی را جدی بگیریم، سومین مولفه جنگ تمدنی هم به‌اصطلاح تیک می‌خورد و می‌رویم سراغ اینکه وارد یک عرصه جنگ تمام‌عیار شویم یا نشویم. این بستگی به تصمیم‌گیری ما دارد، تنها نکته‌ای که بسیار حائز اهمیت است این است که اگر ما به‌عنوان مردم عادی، مخاطبان فرهنگ، مخاطبان سیاست، مخاطبان اقتصاد، بتوانیم روایتی از جنگ تمدنی درست کنیم که در فرهنگ هم فرهنگ آدم فرهنگی و فرهنگ‌ساز ما حس جنگ بکند، خطوط کلی جنگ تمدنی تکمیل می‌شود. هر سه لایه جنگ یعنی نظامی به سیاسی، سیاسی به اقتصادی، اقتصادی به فرهنگی هم مربوطند، این‌ها با هم یک کل منسجم را تشکیل می‌دهند.

جنگ تمدنی؛ وقتی مرزهای نبرد از خاک عبور می‌کنند و به ذهن‌ها می‌رسند

ایمنا: بر این اساس می‌توانیم تصریح کنیم که اکنون در یک جنگ تمدنی هستیم، حال چطور باید در این موقعیت موثر باشیم؟

نخعی: بله! این جنگ، تمدنی است، اکنون آینده این جنگ به چه شکلی صورت‌بندی خواهد شد؟ اکنون که داریم با هم حرف می‌زنیم، بسیاری از نخبگان و اندیشمندان در تامل و تفکر هستند؛ آن‌ها به دنبال این هستند که یک پنجره خروجی برای خارج شدن از این جنگ پیدا کنند. مهم‌ترین آدم‌هایی که در فضای تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی دخیل هستند، اکنون به‌دنبال این هستند که ایده پایان جنگ را تعریف کنند، اما این پایان به معنا و به شیوه‌ای که خودشان تمایل دارند، شکل می‌گیرد.

ایمنا: منظورتان چیست؟

نخعی: ما اکنون دو گروه داریم که ایده پایان جنگ را بر اساس سبک نگرش خود تبیین می‌کنند؛ جریان نخست می‌گوید که باید پایان‌جنگ را با همان منطقی که در جنگ هشت‌ساله ایران و عراق به کار گرفته شد، دنبال کنیم؛ یعنی با آتش‌بس و با پذیرفتن چیزی از آورده‌ها برای ایران و با ورود به چرخه نظم بین‌المللی. به عبارت دیگر، تمایل دارند ما را دوباره به وضعیت یک کشور نفت‌فروش درجه‌دو در نظم جهانی تبدیل کنند.

این جریان معتقد است که باید با اجرای سیاست‌هایی به نام تعدیل، ایران را به‌عنوان یک دولت نرمال در جهان به رسمیت بشناسند. برای اینکه این موضوع را به مردم عرضه کنند، با صورت‌بندی احساسی می‌گویند: «دیگر این همه کشتار، خرابی و ویرانی کافی است؛ ما می‌خواهیم جلوی خون‌ریزی را بگیریم و برای کشور توسعه به ارمغان بیاوریم»، بنابراین مردم را دعوت می‌کنند که با آن‌ها همراه شوند تا بتوانند به این هدف برسند.

جریان دوم که آن را جریان تمدن‌خواه می‌نامم و بر اساس اندیشه رهبر شهید شکل گرفته، معتقد است که جریان نخست، علاوه‌بر اینکه از نظر علمی شبهه‌دار است، زیرا در اثر تقلید از فرهنگ لیبرال دموکراسی، این باور را دارد، از نظر عملی نیز منافع اقتصادی در قراردادهای نفتی و غیرنفتی دارد. یعنی حرفشان برای پایان جنگ و بازگشت به شرایط سابق، نه‌تنها به‌خاطر توجیه علمی، بلکه به‌خاطر منافع اقتصادی نیز است.

واژه تمدن نوین اسلامی را رهبر شهید ما در بیانیه گام دوم استفاده کردند، همچنین ایشان با تاکید زیادی از زمانی به بعد دیگر از لغت توسعه استفاده نکردند، به جای آن تاکید بر پیشرفت تمدن اسلامی داشتند. در واقع نگاه جریان دوم به تاسی از اندیشه رهبر شهید، این است که ما در این جنگ تمدنی باید حرفی برای گفتن داشته باشیم؛ روایتی ارائه دهیم و در این جنگ با قدرت ایستادگی کنیم.

ایمنا: نقش مردم در این میان چیست؟

نخعی: این دوگانگی همان مسئله‌ای است که پیش روی ملت ایران در انتخاب قرار دارد. نقش مردم در این میدان، حمایت کردن هر کدام از این دو کفه بنا بر اعتقادشان است. مطالبات مردمی، به‌ویژه مطالبات جامعه بانوان، حجم وسیعی از این مطالبات را تشکیل می‌دهد و بر جامعه اثرگذار است. باید جامعه بانوان سطح مطالبات را از سطح احساسی اولیه به سطحی عقلانی و گفتمانی ارتقا دهند. یعنی باید بتوانند این دوگانگی را روایت کنند، توضیح دهند و سپس شبکه‌ای از نخبگان جریان تمدن‌خواه تشکیل دهند.

خداوند را شاکریم که در این بیست سال اخیر حجم انبوهی از خانم‌های متخصص و نخبه داریم که در حوزه‌های سیاست، اقتصاد و فرهنگ تحصیل کرده‌اند، دکتری گرفته‌اند، کتاب و مقاله و رساله‌های خوبی نوشته‌اند. این‌ها باید با هم شبکه شوند تا بتوانند برای تصمیم‌سازان بالادستی، داده‌های کلان (بیگ‌دیتا) تولید کنند تا آن‌ها با اطمینان خاطر، تصمیم‌های لازم را به‌نفع جریان تمدن‌خواه بگیرند. به نظر می‌رسد بزرگترین مأموریت و مسئولیت ما، فراتر از این‌هاست. هرچیزی که تا اینجا گفته شد، حداقل درخواست جریان تمدن‌خواه است؛ افق جریان تمدن‌خواه زمینه‌سازی برای ظهور امام زمان است.

کد خبر 956658

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.