مردم پای مردم؛ روایت پیوندی که از جنس سیمان و آهن نیست!

دشمن با حمله به منازل مسکونی مردم گمان کرده است که می تواند در مقاومت این مردم قهرمان خلل وارد کند، اما نمی‌بیند مردمی را که پای وطن جانانه ایستاده‌اند و مقاومت می‌کنند؛ مردمی که جنس پیوندشان از سیمان و آهن و بتن نیست که با بمباران او فرو بریزد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، روز جمعه دشمن جنایتکار با حمله به منازل مسکونی مردم اصفهان و کسب‌وکار آن‌ها موجب شهادت شهروندان و وارد آمدن خسارت به مردم شد.

خودم را به محل حادثه می‌رسانم تا در کنار عوامل امدادی و گروه‌های جهادی روایتگر صحنه‌هایی باشم که مردم را برای مردم به میدان آورده است.

هنوز گردوغبار از میان آهن‌های تاب‌خورده و بلوک‌های سیمانی فروریخته برمی‌خاست. صدای بیل‌های مکانیکی با ناله‌های بی‌صدای زنان و مردانی گره خورده بود که در کنار خیابان ایستاده بودند و به خرابه‌هایی زل زده بودند که تا دیروز «خانه» نام داشت.

نیروهای شهرداری مصمم و گروه‌های جهادی همچون موجی از مهربانی در دل این فاجعه غوطه‌ور بودند؛ صورت‌های غبارآلودشان با چشمانی بیدار، حکایت از شبی داشت که نخوابیده بودند تا بتوانند در حد توان برای آواربرداری کمک کنند.

مردم پای مردم؛ روایت پیوندی که از جنس سیمان و آهن نیست!

در میان هیاهوی اینجا، مرد میان‌سالی به تخته‌های چوبی خردشده مغازه‌اش زل زده بود. مغازه‌ای که اسمش «کلیدسازی» بود، اما حالا خودش قفل شده بود زیر آوار؛ بغضش را که قورت داد، گفت: «من لحظه حمله اینجا نبودم. یک ساعت بعد زنگ زدند که بیا… اما تا آمدم، دیدم راه را بسته‌اند. امروز صبح خودم را رساندم. اینجا کلیدسازی داشتم. آدمیزاد با این مغازه نون حلال می‌خورد. حالا ببین، این شده.»

اشاره‌اش کرد به تلی از آهن‌پاره و پلاستیک سوخته، ادامه داد: «دشمنان ما با دین ما، با جمهوریت ما، با اسلام ما مشکل دارند. کلیدسازی و سوپری را که نمی‌زنند، مگر از سر کینه‌توزی با مردم؛ آمریکا و اسرائیل خون‌خوار این را می‌گویند کمک؟ آوار کردن مردم؟!»

اشک در چشمانش حلقه زد، اما صدایش نمی‌لرزید: «من که هیچی ندارم الان… نه مغازه، نه جنس، نه سرمایه. اما هنوز دشمن‌شناسم. می‌دانم این ترقه‌بازی‌های آخر سالشان ناشی از ناامیدی است. خدا را شکر رهبرمان عاقل است و مردم ما بصیر.»

یکی از شهروندان که دچار آسیب شده است، در شرح ماجرا گفت: «خواب بودیم… ناگهان صدای مهیبی مثل رعد آمد. شیشه‌های اتاق یکباره ترکید و روی سرمون ریخت. در و پنجره از جا کنده شد. من که شوکه بودم… مادرم… مادرم لکنت زبان گرفت. هنوز وقتی می‌خواهد حرف بزند، بدنش می‌لرزد. ما در میان دود و غبار بودیم تا نیروهای امداد رسیدند.»

خواهر بزرگترش که کنارش ایستاده بود، ادامه داد: «از هلال‌احمر بودند. در ورودی را با دستگاه برش دادند تا بتوانیم مادر و خواهرم را نجات دهیم. همه‌جا پر از دود و خاک بود. آن‌قدر غلیظ که جلوی پای خودت را هم نمی‌دیدی. زندگی‌مان شده بود یک مشت خرده‌شیشه و گچ و خاک.»

نوجوانی که کنار جمعیت ایستاده بود و گریه می‌کرد، ناگهان فریاد زد: «خونه مادربزرگم… رفت.» بغض کرد و ادامه داد: «نوروز امسال قرار بود همه جمع بشیم خونه مادربزرگ. الان خونه نیست، مادربزرگ هم با کلی استرس رفته بیمارستان.»

مردم پای مردم؛ روایت پیوندی که از جنس سیمان و آهن نیست!

روایت اصلی اینجا مربوط به کسانی بود که بی‌ادعا از دل آتش و آوار عبور می‌کردند. راننده لودری که چشمانش از بی‌خوابی سرخ شده بود، گفت: «از عصر روز گذشته تا ۱۲ شب اینجا بودیم. صبح دوباره آمدیم. الان هم داریم خاک‌برداری می‌کنیم. لحظات اولیه وقتی اینجا رسیدم، وضعیت وحشتناک بود. آتش‌نشانان و پاکبانان و نیروهای مدیریت بحران واقعاً سنگ تمام گذاشتند.»

مکثی کرد و با نگاهی به ساختمان نیمه‌ویران اشاره کرد: «اینجا هیچ مرکز نظامی نبود، یک ساختمان معمولی بود با مردمی معمولی؛ دشمن ما به مردم رحم نکرد.»

یکی از نیروهای جهادی که از صبح زود در محل حضور داشت، با همان چهره خسته اما نورانی‌اش تعریف می‌کرد: «وقتی آمدیم، ساکنان خانه‌ها خیلی مضطرب بودند. طبیعی هم هست. همه دارایی‌شان را از دست داده‌اند. دختربچه‌ای را دیدم که عروسک نیم‌سوخته‌اش را بغل کرده بود و هق‌هق می‌زد. تا توانستیم دلداریشان دادیم. شیشه‌های ریخته را کنار زدیم، وسایل باقی‌مانده را جمع کردیم. به مردم گفتیم نگران نباشید، مدیریت بحران برای اسکان اضطراریتان برنامه دارد.»

مردم پای مردم؛ روایت پیوندی که از جنس سیمان و آهن نیست!

صدایش گرم شد: «واقعاً دیدن این صحنه‌ها سخت است؛ خانه‌هایی که برای شب عید رنگ‌آمیزی شده بودند، حالا زیر آوار مانده‌اند. خداروشکر مردم ما امیدوارتر شده‌اند به پیروزی اسلام، به شکست دشمن. به ما می‌گفتند «خسته نباشید برادر» و مردم پای مردم هستند.»

میان همان خرابه‌ها، زن میانسالی را دیدم که وقتی نگاهش به چشمانم گره خورد، اشکش بند آمد: «دشمن فکر کرده با زدن خانه‌های ما، می‌تواند امیدمان را بگیرد، اما ما به خدا و فرزندانمان در جبهه‌های نبرد ایمان داریم و مطمئن هستیم که آمریکا و رژیم صهیونیستی را از کرده خودشان پشیمان خواهیم کرد.»

و انگار همین جمله، پاسخ همه حمله‌ها بود. پاسخ همه بمباران های دشمن وحشی!

مردم پای مردم؛ روایت پیوندی که از جنس سیمان و آهن نیست!

یکی دیگر از نیروهای جهادی با تأکید گفت: «باور کنید شدت تخریب آن‌قدر زیاد بود که دقایق اولیه هیچ‌کس نمی‌توانست تردد کند. نخاله و وسایل خردشده مردم تمام کوچه را پر کرده بود، اما آنچه بیش از ویرانی به چشم می‌آمد، صبوری و استقامت مردم بود.»

نگاهش را به آسمان دوخت: «به همه این مردم عزیز می‌گویم: مطمئن باشید این آخرین ترقه‌بازی دشمن است. آمریکا و اسرائیل از خشم و ناامیدی دست به این حماقت‌ها می‌زنند. آن‌ها از قدرت ایران می‌ترسند. از این مردم می‌ترسند و مردم ما نشان داده‌اند که نمی‌ترسند.»

به گزارش ایمنا، صدای اذان ظهر در خیابان شیخ‌صدوق اصفهان طنین‌انداز شد؛ از یک‌سو، زخم بر پیکر شهر و دیوارهای ترک‌خورده خانه‌ها خودنمایی می‌کرد و از سوی دیگر، صحنه‌هایی از مهربانی در جریان بود که هیچ موشکی نمی‌توانست نابودشان کند.

حقیقت تلخ این بود که دشمن برخلاف ادعاهای پوچ و دروغین‌، مردم غیرنظامی را هدف گرفته بود. خانه‌های مسکونی، مغازه‌های کوچک، خیریه، سوپری و کلیدسازی؛ این حملات نه علیه یک مرکز نظامی که علیه اقتصاد و معیشت و آرامش مردم بود؛ نمونه‌ای کوچک، اما گویا از جنایتکارانه‌ترین چهره دشمن، اما حقیقت شیرین، درست در دل همین تلخی جوانه زده بود: مردم پای مردم ایستاده بودند.

دشمن خیال کرده است که با زدن چند ساختمان، می‌تواند پیوند مردم ایران را با یکدیگر و با نظام‌شان پاره کند، غافل از اینکه این پیوند از جنس سیمان و آهن نیست که با موشک از بین برود؛ این پیوند از جنس ایمان است. از جنس همسایگی. از جنس «ما» یی که سال‌هاست در لحظات سخت این کشور، قوی‌تر از همیشه سر برآورده‌ایم.

کد خبر 956238

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • یک اصفهانی IR ۱۶:۴۱ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۴
    1 2
    مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل
  • یک اصفهانی IR ۱۳:۱۹ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۵
    2 0
    خدا بهمون رحم کنه