به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، در آرشیوهای دفاع مقدس، میان گزارشهای عملیاتی و نقشههای نظامی، نامهایی هست که نه نشانهای از درجه دارند و نه یونیفرمی اما نام کوهها، درهها و مسیرهای مخفی را میشناختند.
در جنگ هشت ساله، عشایر ایران با سلاحِ «دانش بومی» و «وفاداری به زمین» به میدان آمدند؛ از تکتیراندازان کُرد در ارتفاعات اورامان که با ستارهها جهتیابی میکردند تا سواران ترکمن که با اسبهای تندرو، خطوط دشمن را در هم میشکستند.
این گزارش نقش سازمانیافته عشایر در عملیاتهای کلیدی جنگ را روایت میکند؛ روایتی از جنگاوری که در کتابهای نظامی جهان جایی ندارد، اما در خاک ایران به پیروزی انجامید، در هشت سالی که آتش جنگ، مرزهای غرب و جنوب ایران را میسوزاند، نیروهایی بودند بینام و نشان، بییونیفرم و بیستاد فرماندهی، اما با شناختی عمیق از هر سنگ و هر مسیر کوهستانی.
آنها عشایر ایران بودند؛ مردان و زنانی که تفنگهای ساچمهای و اسبهایشان را برداشتند و در خط مقدمی ایستادند که نه روی نقشههای نظامی بلکه در دل تاریخ این سرزمین ثبت شد، روایتی از نقش فراموشنشدنی قبایل کُرد، لُر، ترکمن، عرب و بختیاری در دفاع مقدس؛ روایتی از دانش بومی که به سلاحی راهبردی تبدیل شد و از وفاداری به خاک که از مرزهای قبیلهای فراتر رفت.

پیشدرآمد: مرز، کوه و تفنگهای قدیمی
وقتی جنگ تحمیلی آغاز شد، مرزهای غرب و جنوب غرب ایران نه با دیوارهای بتنی بلکه با قلبهای مردان و زنان عشایری محافظت میشد، آنها که قرنها در دامنههای زاگرس، دشتهای خوزستان و مراتع ترکمنصحرا با طبیعت خو گرفته بودند، ناگهان خود را در خط مقدم جنگی نابرابر یافتند.
تفنگهای ساچمهای قدیمی، اسبهای چابک و دانشی که از پدربزرگها به ارث برده بودند، به مهمترین سلاحهایشان تبدیل شد که نقش فراموشنشدنی عشایر ایران در دفاع مقدس را روایت میکند، آنها که خاک را از خون تشنهتر میدانستند.
کُردهای اورامان: تکتیراندازان کوهستان
در ارتفاعات صعبالعبور اورامان، جوانان کُرد با قبضههای تفنگ بر شانه به کمین نیروهای عراقی مینشستند، آنها که از کودکی برای شکل کوهها نام داشتند و هر دره را به قصهای میشناختند، حالا نقشههای نظامی دشمن را بیمعنا میکردند.
شهید حاج حسین یوسفی، یکی از همین تکتیراندازان بود که میگفت: «ما با کوهها حرف میزنیم، کوهها به ما میگویند دشمن از کدام مسیر میآید.»
در عملیات والفجر ۸، همین آشنایی با زمین بود که موجب شد گروهان او بتواند از پشت خطوط دشمن عبور کند و مواضع مهمی را به کنترل درآورد، خاطرهای از همرزمش نقل میکنند که میگفت «حسین شبها با ستارهها جهتیابی میکرد، بینیاز از قطبنما. میگفت ستارهها کتاب آسمانی چوپانان هستند.»
ترکمنهای صحرا: سواران بیباک
در دشتهای گلستان، عشایر ترکمن با اسبهای تندروی خود به میدان آمدند؛ شهید علیاصغر حاجیزاده، معروف به «علیاصغر عشایر»، فرمانده گروهان عشایر ترکمن بود، او که از نوجوانی سوارکاری را در مراتع ترکمنصحرا آموخته بود، در عملیات کربلای ۵ از همین مهارت برای انتقال سریع نیروها و شناسایی مواضع دشمن استفاده کرد.
همسرش در خاطراتش میگوید «علیاصغر شب قبل از شهادت گفت که اگر من نماندم، پسرمان را با اسب بزرگ کن، اما نه برای دشتهای سبز، برای میدانهای مینگذاریشده…»
ترکمنها با وجود سلاحهای محدود، با ساخت «کمینهای متحرک» و استفاده از تاکتیکهای جنگ نامتقارن، ضربات چشمگیری به پشتیبانی لجستیکی عراق وارد کردند.

لُرها و بختیاریها: پاسداران گذرگاههای زاگرس
در کوههای سربهفلککشیده ایلام و لرستان، عشایر لر و بختیاری همچون صخرههایی نفوذناپذیر ایستادند، آنها که زندگیشان با کوهها گره خورده بود، از هر شکاف کوه به عنوان سنگر استفاده میکردند.
سردار شهید عبدالحسین برونسی، فرمانده لشکر نبیاکرم (ص)، بارها در خاطراتش به همکاری این عشایر اشاره کرده است «در عملیات مسلم بن عقیل، یک پیرمرد بختیاری با عصا و تفنگ قدیمی، راهی را به ما نشان داد که از چشم نقشهخوانهای نظامی پنهان مانده بود. همان راه، پیروزی عملیات را تضمین کرد.»
عشایر این مناطق با استفاده از قاطرها و اسبها، در انتقال مهمات و مجروحان در مناطق صعبالعبور نقش حیاتی ایفا کردند، خاطرهای معروف از یک رزمنده نقل میشود «پیرمردی لُر که هر دو پسرش شهید شده بودند، خودش با قاطرهایش شبانه روز آذوقه میبرد و میگفت: قاطرهای من بهتر از تانکهای دشمن راه میشناسند.»
عشایر عرب خوزستان: نگهبانان نخلستانهای مرزی
در حاشیه اروند و هورالهویزه، عشایر عرب با وجود تمام تنشهای قومی احتمالی، به دفاع از خاک پرداختند، برخی از آنها با قایقهای کوچک ماهیگیری (مشاک) در هورها به مقابله با نیروهای عراقی میپرداختند.
شیخ عبدالله کریمی، روحانی محلی که ستاد پشتیبانی عشایر ایلام را رهبری میکرد، در خاطراتش مینویسد «عشایر عرب هویزه با وجود اینکه برخی از خانوادههایشان در عراق بودند، حاضر نشدند به دشمن بپیوندند. یک پیرمرد عرب به من گفت که ما میگوییم الارض قبل الدین (زمین قبل از دین است). این خاک، خاک پدران ماست.»
آنها با دانش عمیق از جغرافیای هورها، اطلاعات حیاتی درباره حرکت قایقهای دشمن در اختیار نیروهای ایرانی قرار دادند.

بسیج عشایری: سازماندهی مقاومت
تشکیل «بسیج عشایری» نقطه عطفی در هماهنگی نیروهای مردمی بود، سردار علی نوری از فرماندهان بسیج عشایری میگوید «ما به جای آموزشهای پیچیده نظامی، از همان تاکتیکهای سنتی عشایر استفاده میکردیم؛ کمین، حرکت در شب و استفاده از زمین… فقط سلاحهایشان را نو کردیم.»
بسیج عشایری با ایجاد «خانههای مقاومت» در چادرهای عشایری، توانست شبکهای یکپارچه از اطلاعات و پشتیبانی ایجاد کند، یک راوی از قول یک بسیجی عشایر نقل میکند «ما با بیسیمهای کوچک، موقعیت دشمن را گزارش میدادیم، گاهی پیامها را با آوازهای محلی رمزگذاری میکردیم که دشمن نفهمد.»
میراثی که در خاک و خاطره ماند
امروز، اگر در مرزهای غربی ایران قدم بزنی، هنوز میتوانی ردپای آن مقاومت را ببینی، در چشمهای پیرمردانی که ستارههای راهنمایشان را به فرزندان نشان میدهند، در اسبهایی که هنوز در دشتهای ترکمنصحرا میتازند و در نخلستانهایی که ریشه در خون دارند.
عشایر ایران در دفاع مقدس ثابت کردند که مدرنترین سلاحها نمیتوانند بر اراده کسانی پیروز شود که با زمین و آسمان سرزمینشان عهد بستهاند؛ آنها نه سربازان حرفهای بودند و نه امکانات پیشرفته داشتند، اما با «دانش بومی» و «عشق به خاک» صفحهای فراموشنشدنی در تاریخ جنگ ایران و عراق نوشتند، صفحهای که بوی خاک مرطوب کوهستانها و عطر گیاهان صحرایی را برای همیشه در حافظه این مرز و بوم ثبت کرده است.
و امروز که سایه دشمنی متجاوز بر کشور سایه افکنده است، باز هم عشایر این شیران خفته در بیشه آماده پیکار با اهریمن هستند؛ آنهایی که چادرشان پناه، تفنگشان سپر و وطن تنها عشقشان است.
نظر شما