به گزارش خبرگزاری ایمنا، از سحرگاه جمعه بیست و دوم اسفند، آسمان اصفهان دل به دریا زده بود و باران بهاری، چون اشکِ زمین در سوگ فراق، بر کوچهپسکوچههای شهر میبارید. آخرین روزهای اسفند، باد سردی از زیر چترها عبور میکرد، اما آتشی که در دلها شعله میکشید، گرمایی فراتر از هر بهاری داشت. نیمساعت تا اذان صبح نمانده، ایستگاههای مترو موج میزد از مردمانی که با وضو و با عزمی پولادین، خود را به ایستگاه پایانی میرساندند: میدان امام حسین (ع)، قرارگاه بیقراران قدس.
واگنها مملو از جمعیت بود؛ پیرمردی با پیشانیبند «یا لثارات الحسین»، جوانی با چفیه بر دوش، مادری که کودک خردسالش را در آغوش گرفته بود و نوجوانی که پرچم فلسطین را همچون کبوتری بر فراز سر گرفته بود. همصدا با لرزش چرخهای مترو بر ریل، زمزمه «اللهاکبر» و شعارهای کوبنده «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» فضای ایستگاه را پر کرده بود؛ گویی قطاری از جنس حماسه، در دل زمین، به سوی آرمانی مقدس رهسپار بود.
وقتی پلههای برقی ما را به سمت خروجی ایستگاه امام حسین (ع) بالا میبرد، حجم جمعیت آنچنان فشرده و متراکم بود که نفس در سینه حبس میشد. نه بارانِ تندِ سحرگاهی، نه سرمای آخر زمستان، هیچکدام نتوانسته بود ذرهای از شور و شعور این مردم بکاهد. چترها که بر سرها باز بود، از بالا مانند دریایی از گلهای رنگارنگ بر زمینی شکوفا شده از غیرت میماند.

در همان لحظهای که قطار به ایستگاه امام حسین (ع) رسید، چشمها به دیواری دوخته شد که مزین به تصاویر دخترکان شهید مدرسه میناب بود؛ معصومانههایی که در قاب عکسها، بیپروا به جمعیت خیره شده بودند و گویی میپرسیدند: «امروز برای قدس چه کردهاید؟» ناگهان غرش جمعیت چنان فضا را لرزاند که دیوارهای ایستگاه به لرزه افتاد. فریاد «مرگ بر اسرائیل» این بار نه از حنجره که از عمق زخم کهنه ملتی بیرون آمد؛ زخمی که هر روز با دیدن تصویر کودکی بیگناه در غزه یا میناب، تازهتر میشود.
وارد خیابان سپه که میشویم، فریاد «مرگ بر اسرائیل» این بار چنان پرشور و پرقدرت از حنجرهها بیرون میآمد که گویی هر قطره باران، بدل به سیلی خروشان برای ویران کردن غده سرطانی صهیونیسم شده بود.
اینجا میدان امام (ره)، نگین فیروزهای جهان، که امروز جامهای سرخ و سفید و سبز بر تن کرده بود. گنبدهای فیروزهای مسجد امام و سردرهای رفیع قیصریه، شاهد استقامت مردمانی بود که پای آرمان قدس ایستادهاند، در حالی که رحمت الهی از آسمان میبارد و زمین زیر پایشان از صلابتشان به خود میبالد.
باران که بند نمیآید، اما جمعیت لحظه به لحظه فشردهتر و مصممتر میشود. اینجا اصفهان است، نصف جهان، که نیمی از قلبش برای آزادی قدس میتپد و نیمی دیگر برای اقتدار و امنیت ایران.
دیروز اولین پیام رهبر عزیز انقلاب، حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، دلها را روشن کرد و همه را یکدل و یکصدا ساخت. آنجا که توصیه کردند خیابان را رها نکنیم و روز قدس به خیابانها بیاییم، ندای «لبیک یا خامنهای» از عمق جان هر ایرانی برخاست. امروز، این مردم روزهدار، در پاسخ به فرمان امام و در حمایت از نیروهای مسلحی که شب گذشته، موج جدید «وعده صادق ۴» را با یاد شهدای راه قدس و به خونخواهی کودکان مظلوم غزه و میناب، بر قلب پلید رژیم کودککش صهیونیستی فرود آوردند، یکپارچه به میدان امام (ره) آمدهاند. اینجا اصفهان است، اما فریادش، فریاد تمام ایران است: «ما ذوالفقار حیدریم، منتقمان رهبریم».

این میدان مثل تمام میادین و خیابانهای ایران، دو هفتهای میشود که بیقراری عابدان را به خود دیده است. همین خیابانهای مقدس، اینروزها شب و روز، گاه میزبان روزهدارانی بوده که در شبهای قدر تا سحر اشک ریختهاند و گاه شاهد افطار و سحر مؤمنانی که نفسهایشان با دعای فرج عجین شده است. امروز اما، همان روزهداران دوشادوش یکدیگر آمدهاند تا روز قدس را زنده نگه دارند؛ روزی که یادگار امام خمینی (ره) است برای تمام مسلمانان جهان و در میان شعارهای کوبنده مردم، یک فریاد از همه رساتر به آسمان میرود: «یا حجتابنالحسن، ریشه صهیون بکن»؛ ندایی که از عمق جان برمیخیزد و نویدبخش صبحی است که در آن روی زمین، نامی از اشغالگران صهیونیست بر جای نخواهد ماند.

خورشید نیمروز، پشت ابرهای بهاری گم شده است، به اذان ظهر نزدیک میشویم، ناگهان موجی از همدلی، میدان را فرا میگیرد؛ دستها در دستها حلقه میشود و موکتهایی که ساعتی پیش برای در امان ماندن از باران جمع شده بود، یکی پس از دیگری برای اقامه نماز نمازگزاران بر سنگفرش میدان گسترانیده میشود. جوانان با شوقی وصفناپذیر، صفوف نماز را آماده میکنند؛ گویی برای میزبانی از فرشتگان، فرش بهشتی میگسترانند.
در میان این هیاهوی عبادی، صدای بلندگو به مردم خبری میرساند: «بعد از نماز جمعه، پیکر مطهر سه شهید والامقام، تشییع خواهد شد.» به یاد شهدای مظلوم جنگ تحمیلی به ایران، اشک، بیصدا از گونهها جاری میشود و نم نم باران، با نم اشک مؤمنان درمیآمیزد. اینجا دیگر فقط یک راهپیمایی نیست؛ اینجا میعادگاه عشق است؛ عشقی که در آن، روزه و نماز و شهادت و قدس، همه یکجا جمع شدهاند تا به جهان بگویند: ملتی که اینگونه وضو میگیرد و اینگونه اشک میریزد و اینگونه برای آرمانش جان میدهد، هرگز نابودشدنی نیست.
اذان گویا از مأذنههای فیروزهای مسجد امام، ملکوتیتر از همیشه طنین انداخته میشود و صفوف به همپیوسته نمازگزاران، تجسمی میشود از آن وعده الهی: «إن تنصروا الله ینصرکم و یثبت أقدامکم».

نظر شما