روایتی از ایستادگی بانوی امدادگر در روزهای جنگ/ از تُشک تکواندو تا خط مقدم امداد

اکرم خدابنده، کاپیتان پیشین تیم ملی تکواندوی زنان ایران، این روزها نه روی سکوهای ورزشی بلکه در میان آوار و اضطراب مردم، داوطلبانه به جمع امدادگران هلال‌احمر پیوسته است، حضوری که از مسئولیت‌پذیری یک قهرمان فراتر رفته و نمادی از همدلی در سخت‌ترین روزهای جنگ شده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، این روزها و در میان دود، آوار و اضطراب، چهره‌ای آشنا در لباس هلال‌احمر دیده می‌شود؛ نه روی سکوهای قهرمانی، بلکه در میان مردم کوچه و خیابان. اکرم خدابنده، کاپیتان پیشین تیم ملی تکواندوی زنان ایران، این‌بار میدان خدمت را انتخاب کرده است.

او که روزی با ضربه‌های قدرتمندش حریفان را روی تشک به زانو درمی‌آورد، حالا با دستانی پر از مهر، آوار دل‌های دردمند را کنار می‌زند و از روزهای نخست پس از حملات داوطلبانه به جمع امدادگران پیوسته است.

در سال‌های پیش از جنگ، هر روز پس از کار به‌سالن تکواندو می‌رفت؛ تشک‌های نرم، صدای «کیک» و «پات» و حس کنترل بر بدن برایش آرامش می‌آورد؛ او در مسابقات محلی مدال می‌گرفت، اما همیشه می‌دانست که مهارت‌هایش می‌تواند فراتر از میدان ورزش باشد.

وقتی جنگ به شهرشان رسید، سالن ورزشی به‌سرعت به‌پناهگاهی برای آسیب‌دیدگان تبدیل شد؛ او که به‌دلیل تجربه بدنی‌اش در تکواندو توانایی بالایی در تحمل فشارهای فیزیکی داشت، به‌سرعت به تیم امداد پیوست.

منبعی از امید و ایستادگی

نخستین‌بار که تشک‌های ورزشی را از پشت درهای اضطراری بیرون کشید و به‌جای آن‌ها کیسه نجات و تجهیزات پزشکی گذاشت، حس کرد که «خط تشک» دیگر جایی برای مسابقه نیست بلکه به بستر نجات تبدیل شده است.

در اولین مأموریت خود، اکرم به‌همراه چند همکار به‌سوی یک ساختمان نیمه‌ویران دوید و در میان آوار و دود، صدای فریاد یک زن و کودک به گوشش رسید، بدون تردید و به‌سرعت به‌جای استفاده از تکنیک‌های دفاعی، از مهارت‌های تعادل و سرعت خود برای عبور از موانع استفاده کرد.

هر قدمی که می‌گذاشت، دقیق و محاسبه‌شده بود، اکرم به‌سرعت به‌پشت درهای خراب می‌رسید، بچه‌ها را از زیر آوار بیرون می‌کشید و به‌سرعت به‌پزشکان می‌سپرد.

این قهرمان تکواندو یاد گرفت که چگونه فشار خون را در شرایط اضطراری کنترل کند، چگونه زخم‌ها را با کمترین وسایل ممکن تمیز کند و چگونه روحیه بیماران را با یک لبخند ساده بالا ببرد.

در دل شب‌های سرد، وقتی که صدای انفجارها همچنان در فضا می‌پیچید، اکرم در کنار هم‌رزمانش می‌نشست و داستان‌های کوتاهی از تمرینات ورزشی‌اش می‌گفت؛ این قصه‌ها نه تنها برای او بلکه برای تمام تیم، منبعی از امید و ایستادگی می‌شد.

تعهد یک ورزشکار به مردم در سخت‌ترین لحظات

با گذشت زمان اکرم خدابنده نمادی از «ایستادگی بانوی قهرمان» شد، او ثابت کرد که مهارت‌های ورزشی می‌تواند در دل جنگ نیز به‌سلاحی برای نجات تبدیل شود؛ او از تشک تکواندو و به‌سوی خط مقدم امداد، مسیرش را با عزم، شجاعت و عشق به هم‌نوعانش هموار کرد.

«مردم به یاری نیاز دارند و وقتی کنارشان هستم، اول دل خودم آرام می‌گیرد.» این را با چشمانی می‌گوید که رنج مردم را منعکس می‌کند. او از چهره‌های نگران زیر آوار می‌گوید؛ از مردمی که به قول خودش «هیچ نقشی در سیاست ندارند، اما زیر آوار مانده‌اند.»

حضور خدابنده در خط مقدم امداد، تصادفی نیست و سابقه طولانی‌اش در فعالیت‌های اجتماعی از او چهره‌ای متفاوت ساخته و «مسئولیت‌پذیری» در ذاتش تنیده شده است، همان‌طور که پیش از این در کنار چهره‌هایی همچون رسول خادم در صحنه‌های خدمت حاضر بود و امروز نیز در قالب یک امدادگر، شانه به شانه مردم ایستاده است.

این زن قهرمان پیام روشنی دارد «تعهد یک ورزشکار به مردم، با طلای المپیک تمام نمی‌شود؛ در سخت‌ترین لحظات است که معنا پیدا می‌کند.» حضور او در تیم‌های امدادی، فراتر از تأمین یک نیروی کمکی است؛ او سرمایه‌ای از امید و اعتماد را به قلب مناطق آسیب‌دیده تزریق می‌کند.

در روزهایی که جنگ، زندگی عادی را زیر و رو کرده است، اکرم خدابنده نشان می‌دهد که قهرمانی واقعی، انتخاب میدانی است که بیشترین نیاز را به حضور تو دارد، او امروز نه با ضربه پا بلکه با قدم‌های استوارش بر خاک میهن، درس وفاداری می‌دهد؛ درس ایستادگی در کنار مردم، وقتی آسمان بر سرشان آوار می‌شود.

کد خبر 954429

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.