روایت فروتنی یک فرمانده انقلابی/  بوسه‌ای که تاریخ را نوشت

گاهی تاریخ نه با گلوله و نه با فرمان که با یک «خم شدن» نوشته می‌شود، با زانویی که بر زمین می‌نشیند تا به مادر شهید احترام کند. روایت سرلشکر شهید سیدعبدالرحیم موسوی، روایت مردی است که نشان داد می‌توان در اوج اقتدار بود و در نهایت تواضع زیست، می‌توان فرمانده بود و خادم خانواده شهدا ماند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در آن لحظه که کنار پاهای مادر شهید ایستاده‌ای، جهان برای ثانیه‌ای مکث می‌کند، تو زانو می‌زنی؛ نه از سر تشریفات که از جنس باور. خم می‌شوی و بر چادر مادر شهید «عباس دوران» بوسه می‌زنی؛ همان خلبان رشیدی که آسمان بغداد را شکافت تا نام ایران سرافراز بماند و خود در بلندای غیرت جاودانه شد.

در آن فیلم، فرمانده‌ای را نمی‌بینم که بر بلندای قدرت ایستاده باشد؛ مردی را می‌بینم که عظمت را در خاکساری جست‌وجو می‌کند و همان‌جا ذهنم پر می‌کشد به اصفهان؛ به روزی که مراسم تجلیل از خانواده‌های شهدای مدافع حرم ارتش جمهوری اسلامی ایران برگزار شد و تو به عنوان میهمان ویژه پا به سالن گذاشتی.

وقتی فرمانده دست بر سینه وارد شد سالن آکنده از عطر صبر بود؛ مادرانی که داغ بر دل داشتند و پدرانی که قامت‌شان از سنگینی فراق خم نشده بود، فرزندانی که برای دفاع از حریم عقیله بنی‌هاشم، حضرت زینب(س)، جان‌شان را هدیه کرده بودند. تو اما دست بر سینه، آرام و بی‌تکلف وارد شدی. گویی نه فرمانده کل ارتش یک کشور که سربازی کوچک در برابر خانواده‌های شهدا هستی.

سخنانت حماسی بود از جنس ایمان و اقتدار، زمانی که از مقاومت گفتی و از ادامه راه شهدا، صدای تکبیر سالن را لرزاند. جمعیت برخاست؛ اشک و افتخار درهم تنیده شد اما آنچه آن روز را ماندگار کرد، نه خطابه‌های آتشینت که منش تو بود،یادم نمی‌رود؛ یکی از مادران شهدا به سختی راه می‌رفت. هنوز مجری نامش را کامل ادا نکرده بود که تو از بالای جایگاه پایین آمدی. نگذاشتی مادر شهید قدم‌های سنگینش را تا سکو ادامه دهد. کنارش ایستادی. خم شدی. بر چادرش بوسه زدی. هدیه‌ای را که قرار بود روی جایگاه تقدیم شود، همان پایین در نهایت احترام، به دستانش سپردی.

آن لحظه، سالن ساکت شد. نه از سکوت رسمی که از بهتِ دیدن چنین فروتنی‌ در قامت یک فرمانده ارشد نظامی.

روایت فروتنی یک فرمانده انقلابی/  بوسه‌ای که تاریخ را روایت کرد

دومین بوسه در آن مراسم روایت دیگری داشت. مادر شهید سروان «مجتبی یداللهی‌منفرد» ، جوان‌ترین شهید مدافع حرم ارتش، پشت تریبون ایستاد، صدایش می‌لرزید، اما نه از ضعف از عظمت: «هرچند فرزندم را از دست داده‌ام، اما جز زیبایی در این مسیر ندیده‌ام...» خطابه‌اش بوی عاشورا می‌داد؛ یادآور صبر حضرت زینب(س) در کوفه و شام. تو به سمتش رفتی. دوباره خم شدی. دوباره بوسه بر چادر و گفتی: «تا این سرزمین از وجود چنین زنانی برخوردار است، دشمنان ره به جایی نخواهند برد.»

این رفتارها از تو عجیب نبود. تو از نسل همان مردانی بودی که در روزهای آتش و خون در کنار یاران‌شان قد کشیدند؛ از نسل فرماندهان دفاع مقدس که اخلاق‌شان پیش از درجه‌شان دیده می‌شد. نامت امروز در کنار فرماندهانی همچون سردار شهید سپهبد محمد باقری قرار گرفته است؛ مردی که سال‌ها سکان هدایت ستادکل نیروهای مسلح را در دست داشت و خود نیز به کاروان شهدا پیوست و تو، سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی به عنوان جانشین او برگزیده شدی.

با انتخابت همان صحنه‌های فروتنی در اصفهان در یادم نشست و بعدها که شنیدم وقتی بر مسند ریاست ستادکل نشستی، دلت نیامد بر صندلی‌ تکیه بزنی که پیش از تو شهید باقری بر آن نشسته بود. این جنس از احترام، تنها از دل مردانی برمی‌آید که قدرت را امانت می‌دانند، نه امتیاز.

روایت فروتنی یک فرمانده انقلابی/  بوسه‌ای که تاریخ را روایت کرد

در سال‌های جنگ تحمیلی، دوستانت یکی‌یکی مقابل چشمانت پرپر شدند. تو ماندی با حسرتی پنهان از اینکه چرا شهادت نصیبت نمی‌شود. اما شاید تقدیر چنین بود که بمانی؛ برای روزهایی که این سرزمین دوباره در معرض تهدید قرار گیرد. برای تربیت نسلی از مدافعان که امروز در برابر طوفان دشمنان ایستاده‌اند و حالا که خود به یاران شهیدت پیوسته‌ای، آن تصویر زانو زدن کنار مادران شهدا بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا می‌کند.

روایت تو، روایت فرمانده‌ای است که اقتدار را با خشوع درآمیخت، مردی که وقتی نامش به عنوان رئیس ستادکل نیروهای مسلح مطرح شد، همان صحنه بوسه بر چادر مادر شهید را به یاد آوردیم و گفتیم: این انتخاب، ادامه همان مکتب است، مکتب مردانی که پیش از آنکه فرمانده باشند، خادم خانواده‌های شهدا بودند.

کد خبر 953433

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.