به گزارش خبرگزاری ایمنا، هشت ماه از شهادت گذشته بود، خانه هنوز بوی دلتنگی میداد و قاب عکس، هر روز تازهتر از همیشه به چشم میآمد. در آن ماهها، نه دیداری بود و نه دلجویی که مرهم شود بر زخم تازه. تا آن روز که درهای بیت گشوده شد.
فاطمه رحمانی، همسر شهید مدافع امنیت «هادی جعفری» از دیداری میگوید که برای او تنها یک ملاقات رسمی نبود؛ پناه بردن به آغوش پدری بود که داغ فرزند را میفهمید. دیداری با سید علی خامنهای؛ آنگونه که خودش میگوید: «بهترین وصف ایشان همان نگاه پدرانهشان است.» لبخندی که داغ را آرام کرد در جمعی از همسران، پدران و مادران شهدای امنیت، وطن و مدافع حرم.
وقتی به حضور رهبر انقلاب رسیدند، پیش از هر سخنی، نگاه بود که سخن گفت، رحمانی روایت میکند: «وقتی وارد شدیم، به حالت پدرانه حال همه ما را پرسیدند. با تبسم و لبخند استقبال کردند. انگار نه یک دیدار رسمی که دیدار اعضای یک خانواده بود.»
او از هوش و درایت رهبری میگوید؛ از اینکه چگونه با هر خانواده، متناسب با شرایط و پیشینهشان سخن میگفتند، چنان که گویی سالهاست آنها را میشناسند: «وقتی با هر یک از خانوادههای شهدا برخورد میکردند، شناخت کافی داشتند. این برای ما عجیب و دلگرمکننده بود.»
نامهای که بیپاسخ نماند
اما پشت این دیدار، روایتی دیگر نهفته است، هشت ماه از شهادت گذشته بود و هنوز مسئولی به دیدارشان نرفته بود، رحمانی پیش از آن ملاقات، نامهای نوشته بود؛ نامهای صریح و از سر درد. گلایه کرده بود که چرا دیدارهای پدرانه با پدران و مادران شهدا انجام میشود، اما همسران شهدا کمتر در چنین دیدارهایی حضور دارند.
او میگوید: «در یک سخنرانی، آقا خواستار دیدار با پدران و مادران همسران شهدا شدند. بعد از آن بود که این دیدار اتفاق افتاد.» برای او، این پاسخ، تنها یک برنامهریزی اداری نبود؛ نشانهای بود از شنیده شدن صدای دلها.
«همهتان از نیروی قدسی هستید»
در آن دیدار، پدر رحمانی زیر پای رهبر نشست و خود را از نیروهای قدس معرفی کرد. همسر شهیدش نیز از نیروهای وابسته به قدس بود. پدر همسرش هم همینگونه. رهبر انقلاب با لبخندی شیرین گفتند: «ماشاءالله، شما همهتان از نیروی قدسی هستید.»
رحمانی که علاوهبر آن دیدار خصوصی، دو دیدار عمومی نیز با رهبر انقلاب داشته است، میگوید: «آن دیدار، خاطرهانگیزترین دیدار زندگیمان بود. هیچوقت از ذهنم بیرون نمیرود. با وجود شهادتشان، رفتنشان را باور ندارم. احساس میکنم همچنان در بیتشان حضور دارند.»
برای او، آن ملاقات تنها یک دیدار تاریخی نبود؛ لحظهای بود که اندوه، رنگ صبر گرفت و داغ، معنایی تازه پیدا کرد، در حافظه او، تصویر لبخند پدرانهای مانده است که در میانه سوگ، امید آفرید.
نظر شما