به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، بیست و هشت سال پیش، در روزهای پاییزی سال ۱۳۷۶، رهبر انقلاب قدم به سرزمینی گذاشتند که آن را «ایران کوچک» نامیدند؛ کرجشهری که در آن زمان، گویا آیینهای از تمام اقوام، زبانها و فرهنگهای این سرزمین کهن بود.
ایشان در همان دیدار به روشنی مهمترین نقطه قوت و نقطه حساس این دیار را برشمردند «نیروی انسانیِ متکثر و رنگارنگش.» مردمی که اگر با همدلی و مدیریتی حکیمانه هدایت شوند، میتوانند کوهها را جابهجا کنند و استان را به قلههای سربلندی برسانند و اگر غفلت شود، همین تنوع میتواند به چالشی برای وحدت بدل شود.
این نشانه درایت و نگاه تیزبین رهبری بود؛ هشداری مهرآمیز و راهنمایی که انتظار میرفت از آن روز تا امروز، چراغ راه برنامهریزان و مدیران این خطه باشد.
رهبر شهید در سفرهای استانی خود همواره کوشیدند شناسنامه افتخارآمیز هر دیاری را به مردمش یادآوری کنند تا حس هویت و شخصیتی را که گاه در گرد و غبار روزمرگی کمرنگ میشود، دوباره زنده شود، در همان سفر با اشاره به حسین فهمیده، نوجوان قهرمان کرجی و مادر بزرگوارش، درس جاودانهای دادند «خانوادههای شهدا، ذخیرههای تمامنشدنی دستگاه دفاعی ایران و اندوختههای روحیه و معنویت این کشورند.» و سپس فرمودند «اگر مادر شهید فهمیده عجز و ناتوانی نشان میداد، چه کسی رغبت میکرد فرزندش را به جبهه بفرستد؟» اینجا، مادرِ شهید به الگویی فراتر از یک فرد تبدیل میشود؛ او ستون مقاومت یک ملت است.
و در توصیف مردم آن سامان فرمودند «مردم کرج، مردمی مؤمن و با صفا و انقلابی هستند و مانند همه ملت بزرگ ایران، مثل همیشه، سهم عظیم خود را در برابر این انقلاب انجام دادهاند و بحمدالله انجام خواهند داد.»
شهری بیدار، جوان و سرزنده که در انقلاب، در دفاع مقدس و در تمام حوادث سرنوشتساز این سالهای پرافتخار، نقشی برجسته و فراموشنشدنی داشته است.

و اکنون، بیست و هشت سال بعد...
زمانه به تلخی گردش کرد و روزی که رهبر انقلاب در محل خدمت خود حضور داشتند، با حملهای وحشیانه و بزدلانه به فیض عظیم شهادت نائل آمدند. دشمن پنداشته بود با از بین بردن این قطب استوار، کشتی انقلاب بیناخدا خواهد ماند، اما ندیده بود که ناخدا، ملتی است که خود را به او سپرده است.
امروز، ایران کوچک که حالا به استانی مستقل و پُررونق تبدیل شده است، در سوگ رهبرش، اما برای تجدید پیمان به پاخاسته است، مردمی که شاید بسیاری از آنها در آن روزهای پاییز ۷۶ حتی در کرج نبودند؛ از چهار گوشه ایران، از هر قوم و زبانی به این دیار کوچ کردهاند و ریشه دواندهاند.
امروز، همه آنها، «مردم کرج»، همان مردمی که رهبر توصیف کردند، یکپارچه و متحد در خیابانهای شهر حاضر شدهاند.
این تصویر، تصویر وفای به عهد است، آنها پای قول و قرار خود ایستادهاند و زیر آسمان کرج که این شبها نه از ستاره، که از نور خشمبار موشکها و پهپادهای دشمن روشن میشود، شبهای حماسه و سوگواری خود را نه با زاریِ شکستخورده بلکه با سکوتی مجاهدانه و حضوری مقتدر برگزار میکنند.
آنها با حضوری آگاهانه و دلی پر از عشق و عزم، پیام میفرستند «ما اینجاییم. رهبرمان رفت، اما آرمانهایش، راهش و پیمانش در سینههای ما زنده است و خیال خام نکنید که این کشور بیرهبر مانده است یا مردم از آرمانهای انقلاب دست شستهاند.»
این مردم، امروز درس مجاهدت و استقامت پس میدهند، درسهایی که از مکتب علی(ع) و فرزند رشیدش حسین(ع) آموختهاند و رهبر شهیدشان تا آخرین لحظات، مبلغ آن بود. همانگونه که ایشان در آخرین پیامهای خود تأکید داشتند «مثل علی(ع) با ابنملجمِ زمانه توافق نخواهیم کرد و مثل حسین(ع) اماننامه یزیدیان را نخواهیم پذیرفت.»
و امروز مردم کرج و تمام ایران فریاد میزنند « ما نیز، با نوادگان امروزیِ یزید و معاویه، با ترامپها و مستکبران جهان، هیچ عهد و پیمانی نخواهیم بست و در برابر آنها تسلیم نخواهیم شد.»
خاک کرج که روزی مزار جوانانی همچون فهمیده شد، امروز شاهد سوگواران و حماسهآفرینانی است که سوگ را به میعادگاه پایداری تبدیل و ثابت کردهاند که «ایران کوچک»، در وفاداری و استقامت، نماد تمامعیار ایران بزرگ است.
این مردم، وارثان راستین شهیدان و ادامهدهندگان راه رهبری هستند که خود، شهید راه وحدت و استقلال شد و این داستان وفا، پایانی نخواهد داشت.
طیبه جواهری؛ البرز
نظر شما