به گزارش خبرگزاری ایمنا، تصویری که مشاهده میکنید، آرامگاه کودکانی است که قد و قامتشان به کوچکی یک نیمکت درس است؛ مزار دخترانی که قربانی شدند؛ قربانی یک جنایت.

قرار بود کمکها برسد، قرار بود برای نجات مردم ایران بیایند؛ آمدند، برای نجاتمان آمدند، مجهز هم آمدند، چنان مجهز که در همان ابتدایی ترین گام خود ۱۶۵ تن از کودکانمان را شهید کردند، چنان مجهز آمدند که در همان ابتدا جان ۱۶۵ کودک ما، جان ۱۶۵ پاره تن ایران در میناب از میانمان پر کشیدند؛ کولاکی کردند، دیدنی؛ میناب را به خاک و خون کشیدند؛ گلهایش را پرپر کردند، خندههایش را خشکاندند، جوانههایش را آتش زدند، امید را پرپر کردند؛ آری آمدند برای نجاتمان.
دبستان دخترانه شجره طیبه میناب از نخستین اهداف تجاوز رژیم اشغالگر بود، عکسهایشان را دیدم، با لباسهای مدرسه، با کیفهای صورتی، با گلسرهای زیبایشان که خاک گرفته بود، چهرههای معصومشان که پر از خون بود، خندههایی که روی صورتشان ماسیده بود و موهای بافتهشان که از زیر روسری بیرون زده بود.
چاوشی زیبا خواند برایمان، درست خواند:
با تکههای پیکرمان
با گیسوان دخترمان
میخواستید چه کار کنید؟
ما زندهایم مثل امید
این چند روز را بروید
بر کُشتن افتخار کنید
کمکهایشان به بیمارستان هم رسید، برای نجاتمان به بیمارستان هم رحم نکردند، بیمارستان را هم زدند؛ بیماران بیدفاع را هم موردحمله قرار دادند؛ عکس و فیلمهای بیمارستان را هم دیدم؛ نوزادانی که با تخت مخصوص در حال انتقال بودند؛ فرزندان مظلوم و معصومی که برای دفاع از خودشان حتی توان پس زدن پشهای را ندارند، میشوند هدف حمله کودک کشان عالم؛ همان هایی که سابقه درخشانی در نجات کودکان دارند.
این بیصفتان که به کودکان خود هم رحم نمیکنند و نکردند، اکنون دستشان که نه، موشکهایشان به فرزندان این مرز و بوم رسیده است؛ اما حاشا، حاشا که جان میدهیم و خون میدهیم، اما اجازه نمیدهیم دستان ناپاکتان به کودکان و دختران این کشور برسد.
و باز هم چاوشی زیبا خواند:
کودککشان ورطه نیست
بزدلتر از شما چه کسی است؟
ما در مسیر آمدنیم
جرسومهگان ظلم و ستم
وقت است تا به همت هم
از خانهها فرار کنید
نظر شما