به گزارش خبرگزاری ایمنا از لرستان، سحر هنوز کاملاً سر نزده بود که نور تلفنهای همراه، تاریکی خانهها را شکست. خبر، کوتاه و سنگین در شبکههای اجتماعی و رسانهها پیچید؛ خبری که پیش از طلوع خورشید بر دلها سایه انداخت. شهادت رهبر انقلاب، بهت کوتاهی بر شهر حاکم کرد؛ اما این سکوت، چندان دوام نیاورد. اندوه، خیلی زود از چهاردیواری خانهها بیرون آمد و راه خیابانها را در پیش گرفت.
در خرمآباد و دیگر شهرهای استان صدای همهمهای آرام در محلهها پیچید؛ مردمی که بیآنکه منتظر فراخوان رسمی بمانند، خودجوش به سمت خیابان انقلاب حرکت کردند. کوههای زاگرس که همیشه نظارهگر زندگی جاری در این دیارند، اینبار شاهد صحنهای متفاوت بودند؛ شهری که در سیاهی عزا فرو رفته بود.

نخستین آوایی که در فضا طنین انداخت، «ههرو ههرو» بود؛ نوای کهن سوگ در فرهنگ لر. صدایی که از عمق تاریخ این سرزمین میآید و در غمهای بزرگ جان میگیرد. زنان سیاهپوش، حلقهحلقه گرد هم آمدند؛ برخی آرام اشک میریختند و برخی با صدایی لرزان اما رسا، مویه میخواندند. دستها بر سینهها میخورد و اشکها بیوقفه جاری بود. در میان جمعیت، زنانی دیده میشدند که طبق رسم دیرینه، گِل بر چادر و لباس زده بودند؛ نشانهای از سوگی عمیق که تنها یک احساس گذرا نیست، بلکه آیینی ریشهدار و هویتی تاریخی است.
مردان در سوی دیگر، پرچمهای «یا حسین» را بالا گرفته بودند. شعار «حیدر حیدر» در دامنههای زاگرس میپیچید و با نوای «ههرو ههرو» درهم میآمیخت؛ آمیزهای از حماسه و اندوه. نوجوانان کنار پدران و پدربزرگها ایستاده بودند؛ چهرههایی جوان که شاید سالهای آغازین انقلاب را ندیدهاند، اما امروز خود را در دل این روایت تاریخی شریک میدانستند.
شعار «عزا عزا است امروز» و «مهدی صاحبزمان صاحب عزا است امروز» بارها در میان جمعیت تکرار شد. خیابانها حالوهوای حسینیهای بزرگ به خود گرفته بود؛ جایی که سوگ شخصی به اندوهی جمعی بدل میشود. صدای گریه کودکی در آغوش مادر، زمزمه آرام پیرمردی که زیر لب ذکر میگفت و فریاد جوانی که شعار میداد، در هم تنیده شده بود؛ تصویری زنده از یک جامعه سوگوار.

در لابهلای شعارهای مذهبی، مضامین سیاسی نیز پررنگ بود. «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» بارها تکرار شد؛ شعارهایی که سالهاست در بزنگاههای تاریخی انقلاب اسلامی شنیده میشود و برای حاضران، نمادی از مرزبندی سیاسی و اعتقادی است. اما آنچه بیش از هر شعار و پلاکاردی به چشم میآمد، اشکهایی بود که بیاختیار فرو میریخت و چهرههایی که با وجود اندوه، استوار و مصمم به نظر میرسیدند.
حضور گروههای مختلف، جلوهای ویژه به این صحنه داده بود؛ برخی خانوادهها دستهجمعی آمده بودند؛ مادران دست فرزندان را گرفته و آرام در میان جمعیت حرکت میکردند. این همحضوری نسلها، تصویری روشن از پیوند عاطفی مردم با رهبری انقلاب ارائه میداد.
در میان این صحنهها، جملهای که سالها پیش از زبان رهبر انقلاب جاری شده بود، بار دیگر در ذهنها تداعی میشد: «مردم لر حقیقتاً جواهرند؛ با صفا، درخشان، مخلص، مثل آب زلال و عاشق دین… خدمت به این مردم، خدمت به دین است.» اکنون همان «جواهرها» در سیاهی عزا درخشیده بودند؛ رهبر انقلاب سالها پیش مردم لرستان را «جواهر» خوانده بود؛ تعبیری که در این صبح سوگ، جلوهای عینی پیدا کرد، جواهراتی که در سیاهی عزا درخشیدند و نشان دادند اندوه، آنان را به سکوت و انزوا نمیکشاند، بلکه به میدان میآورد. این حضور، صرفاً یک راهپیمایی نبود؛ آیینی برای تجدید میثاق و اعلام استمرار راه بود.

این روزها، لرستان فقط سوگوار نیست؛ روایتگر هویتی جمعی است که در لحظههای سخت، خود را در خیابان بازتعریف میکند، «ههرو ههرو» در زاگرس پیچید و در حافظه این سرزمین ماندگار شد؛ نوایی که از دل تاریخ برمیخیزد و در بزنگاهها، همزمان از اندوه و ایستادگی سخن میگوید.
نظر شما