به گزارش خبرگزاری ایمنا، در روزگاری که بار دیگر بحث «صلح»، «قدرت» و «مداخله خارجی» در ادبیات سیاسی منطقه داغ شده است، بازخوانی یک قصیده از ملکالشعرای بهار میتواند چراغی برای فهم یک حقیقت قدیمی اما همواره تازه باشد: صلح پایدار، محصول قدرت درونی است، نه اتکای سادهلوحانه به اراده بیگانگان.
بهار در قصیده معروف «حبالوطن» میسراید:
صلح اگر خواهی به ساز و برگ لشگر کوش از آنک
بیش ترسد دشمن از تیغی که بیشش جوهر است
مُلک را لشگر نگهدارد ز قصد دشمنان
مُلک بیلشگر همانا قصر بیبام و در است
مردن از هرچیز در عالم بَتَر باشد ولی
بندهٔ بیگانگان بودن ز مردن بدتر است
در شرایطی که ایالات متحده همزمان با روند مذاکرات، با اعزام ناوهای جنگی و جنگندههای پیشرفته به منطقه تلاش میکند وزن میدانی خود را به اهرم فشار سیاسی تبدیل کند، پرسش اصلی این است: نسخه واقعی صیانت از کشور چیست؟ تجربه تاریخی و ادبیات سیاسی ایران پاسخی روشن دارد؛ در برابر نمایش قدرت، باید اقتدار واقعی را به نمایش گذاشت.
در چنین فضایی بازخوانی این جمله فرمانده کل قوا معنا پیدا میکند که تصریح کردند: «سلاحی که میتواند ناو آمریکا را به اعماق دریا بفرستد، از ناو آمریکایی خطرناکتر است.» این گزاره، نه دعوت به درگیری، بلکه تبیین یک منطق بازدارندگی است؛ اینکه امنیت پایدار از توازن ترس متقابل شکل میگیرد، نه از عقبنشینی یکطرفه.
در همین چارچوب، بازخوانی قصیده «حبالوطن» از ملکالشعرای بهار معنایی دوچندان مییابد؛ شاعری که سیاست را زیسته بود و استقلال را با پوست و استخوان درک کرده بود، در واقع این سه بیت یک نظریه سیاسی فشرده است. بهار، که پس از فردوسی از او به عنوان یکی از بزرگترین شاعران ملی ایران یاد میشود، صلح را نه در شعار، که در «آمادگی» میبیند. از نگاه او، سرزمینی که در معرض طمع بیگانه است، تنها زمانی رنگ آرامش میبیند که دشمن، هزینه تجاوز را سنگین بداند. صلحِ بیپشتوانه، آتشبسی کوتاه است؛ صلحِ متکی به قدرت، بازدارندگی میآفریند.

قدرت، شرط صلح؛ نه جنگطلبی
برداشت سطحی از این ابیات ممکن است آن را دعوت به جنگافروزی بداند، حال آنکه بهار دقیقاً برعکس میاندیشد. او منطق سادهای را بیان میکند: «دشمن از تیغی میترسد که جوهر دارد». یعنی آنچه امنیت میآورد، نمایش قدرت نیست، بلکه قدرت واقعی و سازمانیافته است.
در این چارچوب، لشکر نماد «توان ملی» است؛ توان نظامی، انسجام اجتماعی، اقتصاد مقاوم، و اراده سیاسی مستقل. کشوری که فاقد این پشتوانه باشد، به تعبیر شاعر، «قصر بیبام و در» است؛ بنایی زیبا اما بیدفاع، آماده فروپاشی در نخستین طوفان.
هشدار اخلاقی؛ استقلال پیش از تسلیح
اما بهار در بیت سوم، لایهای عمیقتر را میگشاید؛ لایهای که شاید امروز بیش از هر زمان دیگری موضوعیت دارد:
«بندهٔ بیگانگان بودن ز مردن بدتر است.»
او میداند که افزایش سازوبرگ نظامی، اگر با سلامت اخلاقی و استقلال سیاسی همراه نباشد، به کار نخواهد آمد. اگر حاکم، برای بقای شخصی یا حفظ قدرت، سرنوشت کشور را به بیگانه گره بزند، حتی مجهزترین ارتشها نیز تضمینکننده استقلال نخواهند بود.
این هشدار، برآمده از تجربه زیسته خود اوست. بهار، تنها شاعر دربار نبود؛ او سیاستورزی آگاه و منتقد قدرت بود.
از مشروطه تا مقابله با جمهوری رضاخانی
ملکالشعرای بهار در بیستسالگی به صف مشروطهطلبان خراسان پیوست و در «انجمن سعادت» فعالیت کرد. نخستین نوشتههای سیاسیاش در روزنامه «خراسان» بیامضا منتشر میشد؛ از جمله مستزادی تند خطاب به محمدعلیشاه.
او بعدها با چهرههایی چون میرزاده عشقی همکاری داشت و در سال ۱۳۰۳، همزمان با نخستوزیری رضاخان، در سرودن مثنوی «جمهورینامه» علیه جمهوری پیشنهادی رضاخانی نقش داشت. بهار معتقد بود آن جمهوری، نه گامی به سوی مردمسالاری، بلکه پلی به سوی دیکتاتوری است.
در مجلس چهارم و پنجم نیز در کنار سیدحسن مدرس در صف مخالفان سردارسپه ایستاد. او به توقیف مطبوعات، حکومت نظامی و محدودسازی آزادیها اعتراض میکرد و حتی طرح استیضاح دولت رضاخان را امضا کرد. هنگامی که فضای مجلس با فشار هواداران سردارسپه ملتهب شد و اکثریت به دولت رأی اعتماد دادند، بهار بهای ایستادگی خود را با انزوا و فشار سیاسی پرداخت.
روز تصویب انقراض قاجار و انتقال سلطنت به رضاخان، بهار در مجلس حاضر نبود؛ اما پیش و پس از آن، نسبت به تمرکز قدرت و حذف تدریجی نهادهای مشروطه هشدار داده بود. او بعدها نیز به دلیل مخالفت با نفوذ و حضور قدرتهای خارجی، با تعطیلی روزنامههایش و تبعید مواجه شد.
اتکای بیرونی، امنیت نمیآورد
زندگی سیاسی بهار نشان میدهد که او همزمان با استبداد داخلی و نفوذ خارجی مسئله داشت. روزنامه «نوبهار» او به دلیل مخالفت با حضور قوای روسیه در ایران تعطیل شد. او عهدنامههای زیانبار را نقد میکرد و خواهان مذاکرهای بود که منافع ملی را حفظ کند.
از این منظر، پیام «حبالوطن» تنها توصیه به شاه جوان آن روزگار نبود؛ یک قاعده تاریخی بود: کشوری که امنیت خود را به توازن قدرتهای خارجی گره بزند، دیر یا زود قربانی همان موازنه خواهد شد. قدرتهای بیرونی، منافع خود را دنبال میکنند، نه امنیت ملتها را.
راه حفظ کشور از درون میگذرد
در روزگاری که برخی نسخه «مداخله بیرونی» را راه نجات معرفی میکنند، شعر بهار یادآور یک حقیقت ساده اما سخت است:
حفظ کشور، از درون میگذرد.
از ارتقای توان دفاعی و اقتصادی گرفته تا انسجام اجتماعی و استقلال تصمیمگیری. صلحِ التماسی، امنیت نمیآورد؛ بلکه وابستگی میآفریند. ملتی که امید خود را به تغییرات بیرونی ببندد، سرمایه اصلی خود یعنی اراده ملی را تضعیف میکند.
بهار، با همه فراز و فرودهای سیاسیاش، در یک نکته ثابتقدم بود: استقلال، خط قرمز است. حتی اگر هزینه داشته باشد. حتی اگر به قیمت زندان و تبعید تمام شود.
و شاید به همین دلیل است که هشدار او هنوز زنده است؛ هشداری که دعوت به اقتدار ملی است:
صلح پایدار، محصول قدرت درونی است و بندگی بیگانه، از مرگ نیز تلختر.



نظر شما