به گزارش خبرگزاری ایمنا و به نقل از المیادین، تنشها در غرب آسیا با گسترش استقرار نیروهای آمریکا و رژیم اسرائیل افزایش یافته و سناریوها از حفظ وضعیت موجود تا حملات محدود یا جنگ تمامعیار متغیر هستند. کارشناسان هشدار میدهند که کوچکترین اشتباه میتواند باعث تشدید تنشها و تبدیل بحران به یک جنگ گسترده شود.
افزایش حضور نظامی آمریکا و اسرائیل در خلیج فارس
تا این لحظه هیچ تخلیه گستردهای از پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس رخ نداده است و حضور قابل توجهی از هواپیماهای سوخترسان، پهپادهای بزرگ، پلتفرمهای جنگ الکترونیک و داراییهای اطلاعاتی ادامه دارد. در پایگاه هوایی موفق السلطی تعداد هواپیماها به شرح زیر افزایش یافته است:
-
۲۴ فروند F-15E: رهگیر یا عملیات تهاجمی
-
۳۰ فروند F-35A: هواپیمای رادارگریز برای حمله به زمین و نابودی پدافند هوایی
-
۶ فروند EA-18G: جنگ الکترونیک
-
۱۲ فروند A-10C: رهگیری پهپادهای مهاجم و حمله زمینی با توپ ۳۰ میلیمتری
-
۳۶ فروند F-16: مشابه F-15
-
۱۲ فروند F-22: تسلط هوایی و نفوذ عمیق
در طول ۴۸ ساعت گذشته، آمریکا هواپیماهای زیر را به منطقه منتقل کرده است:
-
۱۸ فروند F-35A
-
۳۶ فروند F-16
-
۱۲ فروند F-22
-
۲ فروند E-3
-
تا ۱۸ فروند F-15E
علاوه بر این، چند باتری پدافند پاتریوت در کشورهای حاشیه خلیج فارس مستقر شده تا در مقابل موشکهای بالستیک کوتاهبرد ایران دفاع کنند. تصاویر منتشرشده، باتری پاتریوت در پایگاه هوایی العددید قطر را نشان میدهد.
ناوهای هواپیمابر آمریکا در منطقه
-
USS Abraham Lincoln: در دریای عمان حضور دارد و فاصلهاش از سواحل ایران معمولاً ۵۰۰–۶۰۰ کیلومتر است و گاهی تا ۸۰۰–۱۰۰۰ کیلومتر افزایش مییابد. این فاصلهها اجازه عملیات تهاجمی بدون سوخترسانی هوایی را نمیدهد، مگر با استفاده از تسلیحات دوربرد هوابرد مانند JASSM.
-
USS Gerald R. Ford: اطلاعات تأییدشدهای وجود ندارد، اما شایعه شده به سمت غرب آسیا در حرکت است و حدود یک هفته طول میکشد تا به دریای مدیترانه برسد. احتمالاً در صورت باقی ماندن غرب سواحل اشغالی فلسطین، موقعیت خود را برای عملیات دفاع هوایی و حملات موشکی مستقر خواهد کرد.
-


تجهیزات و حمایت خارجی ایران
چندین محموله تجهیزات ناشناس از روسیه و چین وارد ایران شده است. برخی شامل هلیکوپترهای Mi-28NME ارتقا یافته برای رهگیری پهپادهای انتحاری و مداخلات سریع بوده است. با این حال، بیشتر محمولهها احتمالاً مربوط به سامانههای راداری، جنگ الکترونیک یا قابلیتهای پدافند هوایی هستند، نه سامانههای کاملاً یکپارچه.
درگیری اخیر و ضعفهای ایران
درگیری هوایی اخیر زمانی رخ داد که نیروهای آمریکایی یک پهپاد Shahed-129 را سرنگون کردند که گفته میشد در تعقیب ناو گروه حامل هواپیما USS Abraham Lincoln در دریای عمان بوده است. نکته قابل توجه این است که پهپاد حدود ۷۰۰ کیلومتر از سواحل ایران فاصله داشت، یعنی فراتر از محدوده هدایت خط دیدی ۲۰۰ کیلومتر. این موضوع نشان میدهد که پهپاد یا به زنجیرهای از پهپادهای رابط متصل بوده یا از ارتباطات ماهوارهای استفاده میکرده است.
عنصر کلیدی که در استراتژی هدفگیری ایران کمبود دارد، ISR یا اطلاعات، نظارت و شناسایی در بردهای طولانی است. انتشار مداوم تصاویر ماهوارهای غیرنظامی چین میتواند نشانهای از حمایت احتمالی آینده چین باشد، حمایتی که پکن میتواند آن را انکار کند.
تحلیل سناریوها با مدل نظریه بازی
تحلیلگران با استفاده از مدل نظریه بازی سه سناریو را بررسی کردهاند:
-
گزینه A: ادامه وضعیت موجود و حضور نیروهای آمریکایی و فشارها
-
گزینه B: حملات محدود با پتانسیل تشدید
-
گزینه C: جنگ تمامعیار
امتیازدهی در این مدل از منفی ۱۰ (کمترین) تا مثبت ۱۰ (بیشترین) در نظر گرفته شده است.
این مدل حساسیت اسرائیل نسبت به محدودیتهای زمانی و نگرانی از تکرار نشدن «پنجره راهبردی» را نیز لحاظ میکند (از جمله استثناگرایی ترامپ، چرخش راهبردی آمریکا به شرق، کاهش حمایت افکار عمومی و موارد مشابه). نتایج نشان میدهد ایالات متحده گزینه A را ترجیح میدهد، هرچند اسرائیل در این سناریو اندکی متضرر میشود.
گزینه B تا حدی به نفع رژیم اسرائیل است و برای ایالات متحده نیز منفعتی محدودتر دارد. در این مدل، دو احتمال برای تغییر رژیم در نظر گرفته شده است: ۱۰ درصد در صورت حملات محدود و ۵۰ درصد در صورتی که تصمیمگیران احتمال موفقیت را بالا ارزیابی کنند. محاسبات کلی تفاوت چشمگیری نداشت، بهجز در مورد ایران که در واقعیت، جنگ آشکار را به آن سناریوی خاص ترجیح میدهد.
جدول تعادل استراتژیک اصلی:
| گزینه | آمریکا | رژیم اسرائیل | ایران |
|---|---|---|---|
| A | +2.8 | -0.5 | +۲.۵ |
| B | +1 | +0.45 | -۴ |
| C | -7 | -8 | -۴ |
با فرض احتمال ۵۰٪ تغییر نظام در گزینه B:
| گزینه | آمریکا | رژیم اسرائیل | ایران |
|---|---|---|---|
| B | +1.38 | +1.75 | -۵.۹۵ |
این محاسبات نشان میدهد که ایران تمایل دارد در صورت فهمیدن اهداف آمریکا و اسرائیل به عنوان تغییر نظام، جنگ تمامعیار را ترجیح دهد.
سناریوهای نبرد احتمالی
در حال حاضر، سطح نیروهای ایالات متحده همچنان در مقیاس جنگ خلیج فارس یا حمله به عراق نیست؛ در آن زمان ۵ ناوگروه هواپیمابر آمریکا در عملیات مشارکت داشتند (و در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ این تعداد به ۶ ناوگروه میرسید). با این حال، آرایش کنونی امکان تحقق سناریوهای A و B را فراهم میکند و حتی میتواند به سناریوی C منتهی شود، هرچند آمریکا تلاش دارد از آن اجتناب کند.
ترامپ بیتردید ترجیح میدهد بدون جنگ امتیاز بگیرد، اما بعید است بتواند درباره توقف کامل برنامه هستهای ایران امتیاز بگیرد. سناریوی محتملتر، به نظر میرسد کارزاری چندروزه یا چند هفتهای باشد که در مراحل یا اهداف متوالی و بر اساس نتایج مرحله پیشین پیش برود:
- نابودی پدافند هوایی ایران برای تضمین آزادی عمل عملیاتی
- اخلال در پرتاب موشکهای بالستیک، کاهش ظرفیت شلیک تا حد ممکن و رهگیری بیشتر موشکها، بهویژه آنهایی که مناطق آسیبپذیر در سرزمینهای اشغالی را هدف میگیرند
- فعالسازی هستههای اطلاعاتی برای انهدام تجهیزات مرتبط
- اجرای عملیات ترور یا خرابکاری مشابه اقدامات پیشین در دورههای قطع اینترنت
- تلاش برای تغییر رژیم در ایران یا تحمیل شرایط بیثباتکننده شبیه وضعیت لبنان که به گسست داخلی و کاهش مشروعیت منجر شود
تمام این مراحل بسیار دشوار و با عدم قطعیت بالا همراه است. اگر ایران تابآوری خود را حفظ کند، توان شلیک را نگه دارد، پدافند هوایی را فرسوده سازد یا در انهدام سامانههای راداری پدافندی بهویژه در منطقه خلیج فارس که اطلاعات دقیق میتواند چنین اقداماتی را ممکن کند موفق شود، نتایج میتواند فاجعهبار باشد.
سناریو همچنان نامشخص است و در صورت وقوع حمله، سه احتمال اصلی وجود دارد:
۱- حمله اولیه اسرائیل؛ مشابه آنچه در جنگ ۱۲ روزه گذشته رخ داد. در این حالت، ایالات متحده امیدوار است ایران فرودگاههای کشورهای خلیج فارس و اردن را هدف قرار ندهد؛ زیرا این فرودگاهها مأموریتهای اطلاعاتی انجام میدهند، عملیات سوخترسانی را پشتیبانی میکنند و بهعنوان محل پرواز هواپیماهایی عمل میکنند که پهپادهای ایرانی را رهگیری خواهند کرد، بدون آنکه آشیانهها و باندهایشان در معرض خطر قرار گیرد و بدون آنکه قیمت نفت افزایش یابد یا این کشورها بیثبات شوند. بسیار بعید است ایرانیها چنین خویشتنداریای نشان دهند، زیرا این وضعیت شبیه جنگیدن با یک دست بسته پشت سر است.
اگر «اسرائیل» به نتایج مطلوبی برسد، آمریکا وارد عمل میشود و با حداقل هزینه، مراحل پیشتر ذکرشده را پیش میبرد. اگر شکست بخورد و هدف ضربه قرار گیرد، آمریکا با تهدید به استفاده از نیروهای خود برای برقراری آتشبس مداخله میکند؛ همانگونه که پیشتر انجام داد، در نقش میانجی ظاهر میشود و اعلام میکند که صرفاً در حال حفاظت از نفت است. این سناریو در صورت وقوع حمله محتملتر است، زیرا کمهزینهترین گزینه برای آمریکا و متحدانش و در عین حال، در صورت موفقیت، پرهزینهترین گزینه برای ایران است.
۲- عملیات مشترک و گسترده آمریکا و اسرائیل از همان ابتدا؛ چنین سناریویی در صورت عدم موفقیت سریع در نابودی توان نظامی ایران، به پاسخ فراگیر ایران در سراسر منطقه منجر خواهد شد؛ بهویژه آنکه زرادخانهای که برای مقابله با نیروهای آمریکایی در خلیج فارس در نظر گرفته شده، از نظر موشکها، مهمات، عملیات و اطلاعات، کاملاً متفاوت از آن چیزی است که برای مقابله با اسرائیل اختصاص یافته است.
بسیار بعید است ایرانیها چنین سناریویی را جنگی تمامعیار با هدف تغییر رژیم تلقی نکنند؛ جنگی که در نهایت به همان نتیجه C، یعنی جنگ کامل، منتهی میشود. این پیامد برای آمریکاییها حتی خطرناکتر از خود اسرائیلیهاست. با توجه به سوابق ترامپ در مواجهه با ریسکهای بزرگ، به نظر میرسد او تلاش میکند از اقدامات پرخطر اجتناب کند. ممکن است او این نبرد را «جنگ اسرائیل» بداند؛ «بگذار حمله کند و ما دفاع کنیم»، که این نگاه، سناریوی نخست را تقویت میکند.
۳- راهبرد «برشهای تدریجی» (سالامیسازی)؛ یعنی تشدید مداوم محاصره علیه ایران و آغاز توقیف کشتیهای نفتی ایران، مشابه آنچه با ونزوئلا انجام شد، با توجه به اینکه ۸۰ درصد صادرات نفت ایران به چین میرود. به نوشته والاستریت ژورنال، این سناریو پیشتر به ترامپ پیشنهاد شده بود، اما او آن را رد کرد؛ زیرا اقدامات متقابل ایران میتوانست قیمت نفت را افزایش دهد. نفت در اینجا موضوعی حساس است، زیرا هر افزایش طولانیمدت قیمت به محدوده ۹۰ تا ۱۰۰ دلار برای هر بشکه، آمریکا را با خطر رکود اقتصادی روبهرو میکند؛ سناریویی فاجعهبار در آستانه انتخابات میاندورهای.
این راهبرد میتواند با تهدید به استفاده از زور در صورت واکنش ایران همراه باشد، یا با وعدههایی مبنی بر امکان دستیابی به توافق در صورت عدم واکنش تهران؛ با اتکا به آنچه آمریکا ممکن است شکافهای داخلی در میان نخبگان ایرانی تصور کند. دولت بایدن در سال نخست پس از «طوفان الاقصی» با ایرانیها رویکردی مشابه در پیش گرفت، همانگونه که در لبنان نیز دیده شد، و نتیجه کلی روشن بود. در این شرایط، ایران همچنان پیام میدهد که چنین سناریویی نیز به تلافی منجر خواهد شد، حتی اگر به جنگی فراگیر بینجامد.
تا این لحظه، پیام ایران این است که همه مسیرها یا به توافق ختم میشود یا به نتیجه C، یعنی جنگ کامل؛ جنگی که همه در آن زیان میکنند، هرچند سطح زیانها متفاوت خواهد بود، همانگونه که در مدل نشان داده شد.
محدودیتهای مدلسازی جنگ و توهم قطعیت راهبردی
آنچه این مدل ارائه میکند، صرفاً تلاشی برای ترسیم گزینههای در دسترس بازیگران مختلف است و به معنای قطعی بودن هیچ سناریویی نیست. در نهایت، چنین مدلهایی نمیتوانند بسیاری از متغیرهای حیاتی را اندازهگیری کنند؛ مهمترین آنها تابآوری مردم ایران، انسجام اجتماعی آنان و تواناییشان برای تحمل فداکاری است. اگر مدلهای عددی کاملاً قابل اتکا بودند، رابرت مکنامارا، وزیر دفاع ایالات متحده، در جریان جنگ ویتنام ناچار به استعفا نمیشد. او که با ذهنیتی دادهمحور از شرکت خودروسازی فورد وارد دولت شده بود، در نهایت با نوعی سرخوردگی و شکست از دولت کنار رفت، زیرا محاسباتش نتوانست آمادگی ویتنامیها برای فداکاری در راه آزادی و استقلالشان را در نظر بگیرد.
بخش مهمی از اعتمادبهنفس اسرائیل صرفاً از شبکههای اطلاعاتی در داخل ایران یا دسترسی به دادههای خاص ناشی نمیشود. تلفات ایران بیتردید رخ خواهد داد و تا حد زیادی اجتنابناپذیر است. با این حال، این اعتمادبهنفس میتواند بازتابی از اطمینان بیشازحد، احساس عظمت پس از دستاوردهای اخیر، و حتی باوری مذهبی باشد که این جنگ را نبردی سرنوشتساز میداند؛ جنگی که پس از آن بر غرب آسیا مسلط خواهند شد. در کنار این موارد، ترسی واقعی نیز وجود دارد مبنی بر اینکه فرصت کنونی شاید دیگر تکرار نشود.
در مقابل، آمریکاییها بسیار کماحتیاطتر به نظر میرسند. به گمان من، آنها واقعاً تصور میکنند که بخش قابلتوجهی از ایرانیان با حملاتشان همراه خواهند شد و مشتاقانه در انتظار آن هستند. این گرایش به خیالپردازی آرزومندانه تنها به افراد محدود نیست و در میان قدرتهای بزرگ نیز رایج است. چنین فرضهایی اغلب به خطاهای محاسباتی فاجعهبار منجر میشود؛ جایی که رهبران بیش از حد به پیشبینیهای مبتنی بر انتظارات خود تکیه میکنند و اراده و توانایی طرف مقابل برای تحمل سختیها را دستکم میگیرند، در حالی که واقعیتهای عینی و آمادگیهای لازم نادیده گرفته میشود.
احتمال وقوع جنگ قطعی نیست، اما اکنون از پنجاه درصد فراتر رفته است. آرایش نظامی در حال تکمیل است، بهویژه با انتقال هواپیمای شناسایی پدافند هوایی بوئینگ آرسی -۱۳۵ از قطر به کرت و استقرار هواپیماهای هشدار زودهنگام ای -۳ آواکس در منطقه.
در هر صورت، با توجه به این متغیرها و در صورت وارد آمدن ضربهای بزرگ به ایالات متحده، دوام و کارآمدی منطقهای اسرائیل در سایه احتمال عقبنشینی آمریکا زیر سؤال خواهد رفت.بهترین سناریو آن است که جنگی درنگیرد. محور مقاومت برای بازسازی آنچه از دست داده به چند سال زمان نیاز دارد و در این مدت احتمالاً ایالات متحده ناچار خواهد شد حضور خود را در منطقه کاهش دهد. به همین دلیل، اسرائیل در تلاش است وابستگی خود به آمریکا را کم کند و در آینده، با همکاری متحدان محلی مانند هند، اتیوپی و برخی کشورهای اروپایی، بهصورت مستقل بر منطقه مسلط شود.
جمعبندی
در مجموع، مقطع کنونی بیش از آنکه حرکت اجتنابناپذیر بهسوی جنگ باشد، یک تلاقی راهبردی بسیار بیثبات است. آرایشهای نظامی در حال انجام، دامنه گزینهها را گسترش میدهد، اما هیچ نتیجه مشخصی را تضمین نمیکند.
گرچه در ظاهر ممکن است یک درگیری محدود قابل مدیریت به نظر برسد، اما حاشیه خطای محاسباتی بسیار اندک است و اگر روند تشدید تنش فعال شود، کنترل آن دشوار خواهد بود؛ زیرا اگر ایران اهداف حملات آمریکا و اسرائیل را «تغییر رژیم» تلقی کند هدفی که مقامات آمریکایی و اسرائیلی بارها از آن بهعنوان یکی از مقاصد اصلی هر اقدام نظامی یاد کردهاند ممکن است جنگی تمامعیار را ترجیح دهد.
هر یک از بازیگران، زمان، اعتبار بازدارندگی، محدودیتهای داخلی و موازنه منطقهای را بهگونهای متفاوت ارزیابی میکنند و همین امر به عدم تقارن در میزان پذیرش ریسک و ترجیحات راهبردی منجر شده است. در نهایت، آنچه بیش از ضربات اولیه یا برتریهای فناورانه اهمیت خواهد داشت، میزان تابآوری، انسجام سیاسی و توانایی تحمل هزینههای طولانیمدت است.
اینکه تحولات بهسوی مذاکره پیش برود یا تقابل، نهتنها به توان نظامی، بلکه به قضاوت، خویشتنداری و درستی یا نادرستی برداشتهای هر طرف از نیتها و محاسبات طرف مقابل بستگی خواهد داشت.



نظر شما