سیرک مونیخ و حسرتِ پادشاهی در تریبون‌های اجاره‌ای

کنفرانس مونیخ قرار بود برای رضا پهلوی ویترین قدرت و جایی برای نمایش وزن سیاسی و القای حمایت بین‌المللی باشد، اما حاشیه‌های آن به مسیر دیگری رفت. چند دیدار کوتاه، چند قاب رسانه‌ای و بعد هم موضع‌گیری‌های سرد و صریح مقام‌های غربی، نتیجه چیزی نبود جز ترک برداشتن تصویری که از توهم مشروعیت ساخته شده بود.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، کنفرانس امنیتی مونیخ امسال قرار بود برای رضا پهلوی سکوی تثبیت بدیل سیاسی باشد، اما در عمل به صحنه‌ای برای عریان‌شدن شکاف میان پروموت رسانه‌ای و واقعیت جایگاه او در معادلات غرب تبدیل شد. جریان سلطنت‌طلب از هفته‌ها قبل کوشید حضور رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ را معادل به‌رسمیت‌شناختن بین‌المللی معرفی کند، اما چینش واقعی نشست‌ها تصویر دیگری ارائه داد.

پهلوی نه در مدار جلسات اصلی بود و نه در حلقه‌های تصمیم‌ساز دیده شد. نه دیداری رسمی با مقامات ارشد آمریکایی یا اروپایی ثبت شد و نه نشانی از ورود او به سطح تعاملات مؤثر وجود داشت. حتی به گفته خبرنگار اعزامی بی‌بی‌سی فارسی، موضوع «ایران» نیز در اولویت‌های اصلی کنفرانس قرار نداشت. ملاقات نداشتن با چهره‌هایی مانند مارکو روبیو (ویزیر امور خارجه آمریکا) اورسولا فون در لاین (رئیس کمیسیون اروپا)، بیش از هر تحلیل دیگری نشان داد وزن سیاسی ادعایی، در سطح رسمی به رسمیت شناخته نشده است، اما دو مقطع بیش از بقیه کانون توجه شد: دیدار با رئیس‌جمهور اوکراین و پنل مشترک با کریستین امانپور.

دیدار با زلنسکی؛ آویزانِ آویزان ترامپ!

تنها دیدار برجسته ثبت‌شده، گفت‌وگویی حدوداً ۴۵ دقیقه‌ای با ولودیمیر زلنسکی بود؛ دیداری که در حاشیه برنامه‌های رسمی انجام شد و در قالب ملاقات دوجانبه برنامه‌ریزی‌شده میان دو مقام دولتی نبود. نه بیانیه مشترکی منتشر شد، نه نشست خبری مستقلی برگزار شد و نه نشانه‌ای از تعریف چارچوب همکاری سیاسی دیده شد.

از منظر تشریفات دیپلماتیک، چنین دیدارهایی در کنفرانس‌های بزرگ امری معمول است؛ رؤسای دولت‌ها در حاشیه برنامه‌ها با طیفی از فعالان، نمایندگان نهادهای مدنی یا چهره‌های رسانه‌ای گفت‌وگو می‌کنند. اما تفاوت در اینجاست که این نوع ملاقات‌ها، جایگاه رسمی و وزن حقوقی ایجاد نمی‌کند. در حالی‌که رسانه‌های حامی پهلوی کوشیدند این دیدار را نشانه «ارتقای موقعیت بین‌المللی» معرفی کنند، نبود هرگونه خروجی رسمی، آن را در سطح یک گفت‌وگوی حاشیه‌ای نگه داشت.

نکته مهم‌تر، موقعیت خود زلنسکی در معادلات جاری بود. رئیس‌جمهور اوکراین در میانه مذاکرات دشوار و فشارهای سنگین ژئوپلیتیک قرار دارد؛ بنابراین ملاقات‌های حاشیه‌ای او در چنین کنفرانسی، بیش از آنکه معنای سیاسی عمیق داشته باشد، بخشی از دیپلماسی عمومی او تلقی می‌شود. در نتیجه، این دیدار نه به معنای به‌رسمیت‌شناختن سیاسی پهلوی بود و نه تغییری در جایگاه رسمی او ایجاد کرد.

زلنسکی در دیدار با شهزاده رضا پهلوی: اوکراین از مردم ایران در مبارزه‌شان  برای آینده حمایت می‌کند | تلویزیون آمو

افتضاح در پنل کریستین امانپور

مهم‌تر از دیدار حاشیه‌ای با زلنسکی، حضور پهلوی در پنلی بود که با میزبانی کریستین امانپور برگزار شد. امانپور که از چهره‌های باسابقه رسانه‌ای در سی‌ان‌ان است، در این نشست پرسش‌هایی صریح درباره میزان حمایت رسمی آمریکا از اپوزیسیون مطرح کرد.

در همان پنل، لیندزی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه و از چهره‌های شناخته‌شده جریان فشار علیه ایران، حضور داشت. وقتی امانپور به‌طور مستقیم پرسید آیا از رضا پهلوی حمایت می‌کند یا خیر، پاسخ گراهام کوتاه و شفاف بود: «خیر». این پاسخ، در برابر دوربین‌های بین‌المللی و در حضور خود پهلوی بیان شد؛ بدون ملاحظه‌سازی دیپلماتیک و بدون تعارف سیاسی، البته از اساس آویزان‌شدن به یک سناتور خارجی و تلاش برای دست‌اندازی به تریبون او، آن هم با مطالبه تشدید فشار یا حتی حمله به سرزمین مادری، از اساس رفتاری مذموم و ضدملی است. اختلاف سیاسی هر اندازه عمیق باشد، تبدیل آن به درخواست اقدام علیه وطن، عبور از مرز رقابت سیاسی و ورود به قلمرو بی‌اعتباری اخلاقی است. سیاست‌ورزی اگر قرار است نام «ملی» بر خود داشته باشد، نمی‌تواند بر شانه‌های قدرت خارجی و علیه منافع سرزمین خود تعریف شود.

رضا پهلوی در اجلاس مونیخ هم ضایع شد +ویدیو

استفاده ابزاری از ربع پهلوی

در همان نشست، پهلوی بار دیگر تأکید کرد که غرب باید به او به‌عنوان «پل» نگاه کند. این تعبیر، بیش از آنکه نشانه استقلال باشد، نقش واسطه‌ای تعریف می‌کند؛ نقشی که وابسته به اراده بازیگران بیرونی است. از سوی دیگر، سخنرانی پشت شیشه‌های محافظتی – که در سطح امنیتی قابل فهم است – در کنار دعوت به تشدید فشار علیه ایران، برای منتقدان نشانه‌ای از تضاد میان موقعیت شخصی و توصیه‌های سیاسی او تلقی شد.

همزمان، فراخوان سلطنت‌طلبان برای تجمع در مونیخ نیز با وجود تبلیغات گسترده و وعده تأمین هزینه‌ها، تنها چند هزار نفر را جذب کرد؛ رقمی که با ادعای «مقبولیت فراگیر» فاصله داشت. این مجموعه رخدادها، تصویر پروژه‌ای را ترسیم کرد که بیش از آنکه بر پایگاه اجتماعی استوار باشد، بر عملیات روانی تکیه دارد.

در سالن‌های مونیخ، ایران بار دیگر موضوع تحلیل و فشار است. حضور چهره‌هایی مانند رضا پهلوی یا مسیح علی‌نژاد، بیش از آنکه به معنای نمایندگی یک ملت باشد، در چارچوب بازی بزرگ‌تر قدرت‌ها معنا می‌شود. حتی همان پاسخ منفی لیندزی گراهام نشان داد این چهره‌ها برای غرب، بیش از آنکه «گزینه حکمرانی» باشند، کارکردی نمادین و ابزاری دارند.

اظهارات پهلوی درباره اینکه غرب باید به او به‌عنوان «پل» نگاه کند، خود گویای این جایگاه است. پرسش اساسی اینجاست: این پل به کجا ختم می‌شود؟ در شرایطی که طی ماه‌های گذشته تنش‌های منطقه‌ای، تهدیدهای نظامی و فشارهای اقتصادی علیه ایران تشدید شده، تعریف نقش «واسطه‌ای» برای پیوند پروژه‌های خارجی به صحنه داخلی، بیش از آنکه نشانه استقلال سیاسی باشد، تصویری از کارکرد ابزاری ارائه می‌دهد.

سیرک مونیخ و پایان توهم مشروعیت بین‌المللی

اعتماد به نفس کاذب

رضا پهلوی که در محل برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ نشست خبری داشت، در واکنش به پرسش خبرنگار بی‌بی‌سی درباره چرایی همراه‌نشدن بخشی از مردم داخل کشور با او، گفت طرح چنین سؤالی از سوی رسانه‌ای مانند بی‌بی‌سی طبیعی است و مردم در ایران اسم من را صدا می‌زنند. این پاسخ در حالی مطرح شد که همین رسانه طی سال‌های گذشته در برنامه‌های تلویزیونی و فضای مجازی تریبون قابل‌توجهی در اختیار جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی، از جمله خود او، قرار داده است؛ موضعی که به‌زعم منتقدان، بیش از آنکه پاسخی اقناعی باشد، نشانه نوعی بی‌اطلاعی از فضای رسانه‌ای و اعتمادبه‌نفس کاذب در مواجهه با نقدهاست.

مهدی خورسند، کارشناس مسائل بین‌الملل، در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: یکی از مسیرهایی که می‌تواند به ابزار براندازی در ایران کمک کند، ضریب دادن به گزینه‌هایی است که مدعی آلترناتیو بودن یا مدعی جانشینی این نظام هستند. از سمتی، رضا پهلوی بر یک موج احساسی در داخل ایران سوار شده؛ کما اینکه اصلاً نه رضای پهلوی و نه مسیح علینژاد که حالا رضای پهلوی را در کنفرانس مونیخ دعوت کردند و مسیح علینژاد هم فرضاً در برخی از این کنفرانس‌ها شرکت می‌کند نماینده حتی منتقدین و مخالفین جمهوری اسلامی هم حساب نمی‌شوند.

وی افزود: این‌ها تلاش‌شان بر این است که روی موج احساسی‌ای که در داخل به وجود می‌آید سوار شوند؛ موجی که برگرفته از برخی بی‌تدبیری‌های داخلی در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و شاید بعضاً سیاسی است. شما نگاه کنید، حاکمیت جمهوری اسلامی با برگزاری رویداد راهپیمایی ۲۲ بهمن و حضور بیش از ۳۵ میلیون نفر که برخی رسانه‌ها حتی تا ۳۶ میلیون جمعیت را تخمین زدند عملاً یک رفراندوم دیگر را در دنیا نشان داد. این اقدامات غربی‌ها برای ما به شیوه «راه بنداز، جا بنداز» است، درعمل نمی‌تواند این نظام ریشه‌دار در مردم را به این شیوه زیر سؤال ببرد و مشروعیتش را مخدوش کند.

کارشناس مسائل بین‌الملل با بیان اینکه بنای غربی‌ها بر همین بوده است، ادامه داد: این‌ها جنگ را بارها و بارها بر ما تحمیل کردند، ترور و وحشت را بر ما تحمیل کردند، فشار اقتصادی را بر ما تحمیل کردند. به نظر می‌رسد ابزارهایشان در حال ته کشیدن است که یک فرد معلوم‌الحالی که تسلطی حتی بر رفتار و کردار و حتی سکنات همسر خودش هم ندارد، درعمل مدعی رهبری یک جریان اپوزیسیون یک کشور ریشه‌دار و یک نظام مبتنی بر خواست و اراده مردم شده است.

خورسند با بیان اینکه امثال مسیح علینژاد و رضای پهلوی حتی در اپوزیسیون و مخالفین جمهوری اسلامی در داخل ایران هم مقبولیت ندارد، افزود: رضا پهلوی در طول ۵۰ سال گذشته، حتی سابقه زندگی کردن یک روز در ایران را ندارد. حتی سابقه مدیریت یک شرکت خصوصی کوچک را هم ندارد. ایشان همواره به قول معروف جیره و مواجب‌بگیر مادر خودش بوده است. برای مردم ایران خیلی سخت و سخیف خواهد بود که چنین فردی را به عنوان اپوزیسیون بخواهند.

وی با اشاره به توهم ایجاد شده در فضای مجازی، گفت: آن «نه» بزرگی که گراهام گفت، بیانگر نوع رویکرد غربی‌ها است. به نظرم بیشتر شاهد شکل‌گیری این فضاها هستیم که فقط بتوانند به جمهوری اسلامی فشار بیاورند؛ وگرنه در دنیای واقعی به نظر من اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. من معتقدم آمریکایی‌ها با توجه به گفتمانی که ترامپ در طول ۲۴ ساعت گذشته مطرح کرده و رویکردش نسبت به فضای مذاکرات با ایران درباره اینکه گفته یک ماه وقت می‌دهم، می‌خواهد با بالا نگه داشتن سطح تهدید در منطقه غرب آسیا به چند هدف خاص خودش برسد.

اهداف آمریکا از اتفاقات اخیر چیست؟

کارشناس مسائل بین‌الملل اضافه کرد: هدف اول، جمهوری اسلامی را محدود کند که در نظام بین‌الملل از اقدامات هماهنگ با روسیه و چین علیه مواضع نظام تک‌قطبی اقدامی انجام ندهد. هدف دوم، می‌خواهد از این طریق سایه فشار و شرطی شدن اقتصاد را به شرایط اقتصادی کشور و تهدیدات خودش گره بزند. این ناوهای آمریکایی و ناوگروه‌هایی که آمریکا به این منطقه گسیل داشته، چیز بدیع و جدیدی نیست. این‌ها از آشیانه خودشان در آمریکا خارج نشده‌اند؛ این‌ها در آب‌های آزاد دنیا سرگردان‌اند و حالا مثلاً مأموریت پیدا کرده‌اند که به اینجا بیایند. لزوماً به معنای تدارک حمله نظامی علیه ایران نیست.

خورسند تصریح کرد: سومین مسئله، ایجاد بار روانی در جامعه داخلی ایران، بالا نگه داشتن فضای تهدید اجتماعی و ایجاد یک شکنندگی در مقاومت داخلی است. پس دو بعد داخلی دارد: یکی شرطی کردن اقتصاد و دوم شکستن فضای مقاومت اجتماعی از طریق بزرگ‌نمایی سایه تهدید و بزرگ‌نمایی ناوگان نظامی‌ای که آورده‌اند. چهارمین مسئله و دلیلی که آمریکایی‌ها با این حجم و فضا در منطقه ظاهر شده‌اند، بالا نشان دادن یا قوی نشان دادن سایه تهدید جمهوری اسلامی ایران برای کشورهای عربی خلیج فارس است، تا بتوانند این کشورها را که با وجود فضای تصنعی اقتصادی‌ای که برایشان ایجاد شده، به شدت ترسو هستند و امنیت‌شان درون‌زا نیست و وابسته به غربی‌ها، به‌خصوص آمریکا است، بدوشند و به آن‌ها سامانه‌های پدافندی بفروشند.

وی با بیان اینکه تا این لحظه، سایه جنگی با آمریکا نمی‌بینم، خاطرنشان کرد: البته شاید درباره صهیونیست داستان فرق داشته باشد. راجع به صهیونیست، یک موجودیت مأمور از سوی اسرائیل، به نیابت از آمریکا، این امکان را دارد که شروع کند. کما اینکه فکر می‌کنم جمهوری اسلامی منتظر حمله رژیم صهیونیستی است و این بار دیگر، برخلاف آن جنگ ۱۲ روزه خویشتنداری اتفاق نخواهد افتاد.

سیرک مونیخ و پایان توهم مشروعیت بین‌المللی

به گزارش ایمنا، در سطح کلان‌تر، مونیخ امسال بازتاب‌دهنده شکاف عمیق اروپا و آمریکا نیز بود. سخنان فردریش مرتس درباره پایان نظم جهانی متکی بر واشنگتن و تأکید بر استقلال راهبردی اروپا، در کنار مواضع امانوئل مکرون و دیگر رهبران اروپایی، نشان داد جهان به‌سمت نظمی چندقطبی در حال حرکت است. در چنین فضایی، استفاده ابزاری از اپوزیسیون خارجی را می‌توان بخشی از چهارچوب فشار گسترده‌تر دانست: فشار اقتصادی، عملیات روانی، نمایش قدرت نظامی و بهره‌گیری از چهره‌های بیرونی برای افزایش اهرم سیاسی.

کنفرانس مونیخ بیش از آنکه قیاسی تاریخی باشد، یادآور تکرار یک منطق است: تصمیم‌ها در اتاق‌های قدرت گرفته می‌شود و بازیگران پیرامونی، اگر وزن واقعی نداشته باشند، تنها به‌عنوان ابزار روایت به‌کار می‌روند. نمایندگی یک ملت از دل سازوکارهای داخلی و پذیرش اجتماعی برمی‌آید، نه از تریبون‌هایی که در رقابت قدرت‌های جهانی تعریف می‌شوند.

مونیخ برای پهلوی قرار بود نمایش اقتدار باشد؛ اما آنچه باقی ماند، تصویری از فاصله میان ادعا و واقعیت بود. صحنه عوض شده، اما قاعده سیاست بین‌الملل همچنان همان است: مشروعیت را نمی‌توان با نورافکن رسانه‌ای جایگزین کرد.

کد خبر 948387

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.