روایتی مستند از آنچه بودیم و آنچه شدیم

امروزه، دوران پهلوی گاه در قاب رسانه‌ها تصویری جذاب و بی‌عیب پیدا کرده است؛ دوره‌ای که گویی همه چیز در مسیر آرام پیشرفت بود. اما این تصویر تا چه حد با واقعیت هم‌خوانی دارد؟

به گزارش خبرگزاری ایمنا، گذشته گاهی آن‌چنان در لباس زیبا روایت می‌شود که لایه‌های واقعی آن دیده نمی‌شوند، تصویر دوران پهلوی در برخی روایت‌های امروز، نمایشی از رفاه و ثبات را ارائه می‌دهد؛ گویی جامعه پیش از انقلاب در آرامش کامل زندگی می‌کرد و تغییرات پس از انقلاب تنها گسستی ناخواسته بوده است. اما حقیقت پیچیده‌تر است؛ واقعیت‌هایی در زیر این جلوه‌ها وجود داشت که فرهنگ، معنویت و هویت اجتماعی مردم را تهدید می‌کرد.
برای آنکه دریابیم «چه بودیم و چه شدیم»، لازم است به منابع و شواهد معتبر رجوع کنیم. کتاب «صعود چهل‌ساله» این امکان را فراهم می‌کند؛ اثری که مسیر جامعه ایران از تقلید و تهی‌بودن از معنا در دوران پهلوی تا احیای معنویت، هویت دینی و کنشگری اجتماعی پس از انقلاب را با داده‌ها و اسناد روشن می‌سازد. این نوشتار روایت دگرگونی عمیق فرهنگی ایران در چهل سال اخیر را دنبال می‌کند؛ دگرگونی‌ای که نه در ظواهر، بلکه در عمق زندگی مردم رخ داده است.

عملکرد فرهنگی پهلوی

فرهنگ مکتوب

بررسی نشریات دوران شاه نشان می‌دهد این مکتوبات در پی ترویج فرهنگ برهنگی بوده و از طریق آن‌ها مطالب مستهجن در جامعه منتشر می‌شد. از جمله می‌توان به مجله مستهجن این هفته‌نامه اشاره کرد که جواد عامری دولو به‌عنوان مدیرمسئول با همکاری افرادی چون مهرانگیز کار، سیامک پورزند و ر. اعتمادی در آن فعالیت می‌کردند. ساواک در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ درباره این افراد نوشته است: «جواد عامری، پسر احتشام‌السلطنه معروف که چند سال پیش با تهدید هفت‌تیر دختر خواهر خویش را مورد تجاوز قرار داد، در حال حاضر جمعیت اگزیستانسیالیست‌ها را در ایران تشکیل داده و آن را رهبری می‌کند… نامبرده در روزنامه و مجله و اصولاً مؤسسه اطلاعات به کار مترجمی اشتغال دارد. زن نامبرده معروفه است و با خودفروشی زندگی می‌کند. عامری مورد سوءاستفاده مردانی که انحراف جنسی دارند قرار می‌گیرد. محل تشکیل این جمعیت در شمیران است…».

مجید دوامی، از جاسوسان سازمان سیا، سردبیر مجله فاسد زن روز بود که با طرح موضوعاتی همچوت انتخاب ملکه زیبایی، در جهت بی‌هویتی دختران و پسران تلاش می‌کرد؛ تا جایی که برخی دوستانش از زن روز با عنوان «کاباره کاغذی» یاد می‌کردند.

فرهنگ الکترونیکی

در سال ۱۳۳۷، نخستین فرستنده تلویزیونی در ایران راه‌اندازی شد. این رسانه نیز با پخش برنامه‌های سطحی و مبتذل، موجب انحراف مخاطبان می‌شد. باری روبین، تحلیلگر آمریکایی، نوشته است: «در دوران سلطنت پهلوی، در معرفی فرهنگ و تمدن غربی به مردم ایران، بدترین و مبتذل‌ترین جنبه‌های این فرهنگ انتخاب شد؛ ضربه حاصل از آن برای جامعه مذهبی و سنت‌گرای ایران تحمل‌ناپذیر بود. فیلم‌های آمریکایی که اغلب از انواع مبتذل بودند، بیش از ۳۰ درصد برنامه‌های تلویزیونی و پرده‌های سینماها را اشغال کرده بودند.»

هنر

در جشن هنر شیراز به ریاست فرح پهلوی، در خیابان فردوسی شیراز، برنامه آمیزش جنسی زن و مرد در ماه رمضان سال ۱۳۵۶ به‌صورت زنده و در ملأ عام اجرا شد. این جشن که به تعبیر فرح، به‌منظور بزرگداشت هنر و هنرمند ایرانی، شناساندن هنر قدیم و جدید ایران به ایرانیان و خارجی‌ها و نیز پاسداشت هنرمندان خارجی و نمایش شیوه کار آنان به ایرانیان طراحی و اجرا می‌شد، در عمل چیزی جز ابتذال و صحنه‌های مستهجن نبود.

مدرسه و دانشگاه

رژیم پهلوی می‌کوشید از ظرفیت مدرسه و دانشگاه برای تغییر فرهنگ ایران استفاده کند و مکان‌هایی را که باید فرهنگ‌ساز و محل رشد باشند، به فضایی برای ازبین‌رفتن عفت و حیا تبدیل کند. این رژیم در عصر رضاشاه با تأسیس «سازمان پیشاهنگی» و سپس در دوره محمدرضاشاه با ایجاد «کاخ جوانان» و «کانون پرورش فکری کودکان»، سیاست‌ها و برنامه‌های پیش‌گفته را اجرا کرد.

لیلی امیرارجمند، از دوستان قدیمی فرح پهلوی و از فاسدترین زنان دربار، مسئولیت کانون پرورش فکری کودکان را بر عهده گرفت تا کودکان این سرزمین زیر نظر چنین فردی آموزش ببینند. پیشاهنگی دختران به ریاست شمس پهلوی نیز چیزی جز مرکز فساد و فحشا نبود.

تدین، از وزرای معارف عصر رضاشاه، پس از شهریور ۱۳۲۰ چنین گفته است: «وزارت فرهنگ که در ابتدای دوره رضاشاه به نام وزارت معارف بود، طوری شده بود که هدف آن تحصیل نبود… من با پیشاهنگی مخالف نیستم، اما با این پیشاهنگی که فقط به‌منظور تظاهر و مسخره‌بازی درست شده بود، مخالف بودم. من حاضر نبودم جوانان را به دست اشخاص ناصالح بسپارم که آن‌ها را به کوه و بیابان به گردش ببرند. آن‌ها استخر درست کرده و دختران را در حضور مردم لخت می‌کردند. ناموس مملکت وقتی بخواهد در استخر عمومی و در حضور مردم شنا کند، این دیگر به درد مملکت نمی‌خورد؛ این خلاف عفت و شرافت است.»

نفوذ در دانشگاه و فراماسونری

برای نمونه، فرخ‌رو پارسا، این بهایی فاسد، به‌عنوان وزیر آموزش‌وپرورش در دولت هویدا، در تربیت و پرورش فرزندان ایران چنین دیدگاهی داشت: «بکارت برای دختران چه معنا دارد؟ مگر در اروپا و آمریکا دختران باکره هستند؟» جریان وابسته به فراماسونری با نفوذ در نظام دانشگاهی، مأموریت تغییر فرهنگ را به‌خوبی انجام داد. برای نمونه، هوشنگ سیحون، فراماسونر فاسد، سال‌ها به‌عنوان استاد و رئیس دانشکده هنر دانشگاه تهران، در بی‌هویت‌کردن نسل جوان دانشجو برنامه‌ریزی کرد.

دانشکده هنرهای زیبا در سال ۱۳۴۳ شمسی، طی بخشنامه‌ای میزان حق‌الزحمه مدل‌های زنده و حتی عریان برای رشته‌های نقاشی و مجسمه‌سازی را به این شرح اعلام کرد:
۱. مدل چهره مرد، هر ساعت ۱۰۰ ریال؛
۲. مدل چهره زن، هر ساعت ۱۰۰ ریال؛
۳. مدل زن تمام‌تنه با لباس، هر ساعت ۱۵۰ ریال؛
۴. مدل برهنه مرد، هر ساعت ۲۰۰ تا ۳۰۰ ریال؛
۵. مدل برهنه زن، هر ساعت ۲۵۰ تا ۴۰۰ ریال.

ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) نیز در پاسخ به درخواست شهربانی در سال ۱۳۵۵ شمسی، برای جلوگیری از ورود دختران چادری به دانشگاه پیشنهاد کرد با مسخره‌کردن این دختران و هو کردن آن‌ها، از جمله با استفاده از کلاه‌سیاه و روش‌های مشابه، کاری کنند که نتوانند با چادر وارد دانشگاه شوند یا مجبور به برداشتن آن شوند.

کد خبر 945827

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.