به گزارش خبرگزاری ایمنا، این روزها، گذشته بیش از همیشه در حال بازنویسی است، دوران پهلوی در روایتهای تازه، گاه چنان آراسته و بینقص تصویر میشود که گویی جامعه ایرانی پیش از انقلاب، در آرامش و شکوفایی فرهنگی به سر میبرده و انقلاب، نقطه گسست از یک مسیر مطلوب بوده است. اما تاریخ، همیشه آنطور که در خاطرهسازیهای امروز روایت میشود، ساده نیست. پشت این تصاویر جذاب، واقعیتهایی قرار دارد که یا کمرنگ شدهاند یا بهکلی نادیده گرفته میشوند؛ واقعیتهایی که بدون رجوع به اسناد و شواهد معتبر، بهتدریج از حافظه جمعی حذف میشوند.
در چنین فضایی، پرسش از چه بودیم و چه شدیم، نه یک بحث احساسی بلکه ضرورتی برای فهم منصفانه گذشته و حال است. در ادامه با تکیه بر کتاب «صعود چهلساله» تلاش میکنیم روایتی مستند از این دگرگونی ارائه دهیم؛ روایتی که نشان میدهد جامعه ایران در عرصه فرهنگ و معنویت، از چه وضعیتی عبور کرده و پس از انقلاب اسلامی، چگونه مسیر تازهای را تجربه کرده است.
معنویت در دوران پهلوی
معنویت، مهمترین وجه تمایز میان نظام اسلامی و حکومت پهلوی است؛ بهگونهای که هدف اصلی حکام پهلوی، مبارزه با دین و دینداری بود، اما در مقابل، هدف اصلی نظام جمهوری اسلامی، ترویج اسلام ناب محمدی (ص) است. حکومت پهلوی با تمام توان، فحشا و ابتذال را ترویج میکرد و از مشروبفروشیها، کابارههای فحشا، قمارخانهها و… حمایت جدی بهعمل میآورد. از سویی، بیبندوباری و فحشا را گسترش میدادند و از سوی دیگر، با معنویت و بهویژه برگزاری مجالس سید و سالار شهیدان (ع) مبارزهای جدی داشتند؛ بهطوریکه نخستین گامهای مقابله با معنویت، با تقلیل ایام عزاداری محرم برداشته شد. مطابق گزارشی از یکی از سیاحان درباره مراسم محرم در سال ۱۳۱۱ ش، چنین آمده است: «امسال شاه، روزهای تعطیل را از چهار روز [چهار روز آخر دهه اول محرم] به سه روز تقلیل داده و از کارهای فرعی و قدیمیِ مرسوم در دستهها جلوگیری شده است».
در سال ۱۳۱۶ ش، طی اطلاعیهای محرمانه از سوی وزارت داخله، بهطور کلی روضهخوانی ممنوع شد. در این اعلامیه، هدف از ممنوعیت روضهخوانی، خارجکردن مردم از خرافات و آشناکردن آنان با تمدن آن روز، بهعنوان وظیفه اساسی دولت در امور داخلی عنوان شده بود. بهدنبال این حکم، عمال رضاخان دستبهکار شدند؛ برای نمونه، حاکم یزد در اعلامیهای به شهربانی این شهر نوشت: «منسوخنمودن روضهخوانی، حتی در خانهها، از وظایف اولیه بوده و مخصوصاً مأمورین دولت موظفاند موهومات را از سر مردم خارج کرده و آنان را به اجرای تمدن امروزه آشنا سازند».
مبارزه با معنویت در عصر پهلوی
این روند تا زمان سقوط پهلوی اول و تبعید او به موریس ادامه داشت. رضاخان که بهحق خاطرهای تلخ از خود در تاریخ بر جای گذاشت، در ذهن ملت مؤمن ایران که دل در گرو امام حسین (ع) و یاران وفادارش داشتند، سالهایی سرشار از رنج و تنگنا آفرید. در این دوره، تا حد امکان مردم را آزار دادند و دیگر کسی جرئت نمیکرد برای امام حسین (ع) عزاداری کند. اوضاع بهگونهای بود که حتی از جلسات چندنفره نیز جلوگیری میشد و اجازه نمیدادند سه نفر با هم روضه بخوانند. اگر کسی در مجلسی نام امام حسین (ع) را میبرد و گزارش میشد، او را دستگیر میکردند؛ گاه محاسنش را میتراشیدند و گاه او را شکنجه یا به چند ماه زندان محکوم میکردند.
اوج این اقدامات در محرم سال ۱۳۱۹ رخ داد. دولت رضاخانی به سران اصناف و بنگاهها دستور داده بود همزمان با ماه محرم، کارناوال شادی بهراه بیندازند و در همان سال، جشنها با ایام تاسوعا و عاشورا مصادف شد. در آن شب، عدهای عمله طرب و فواحش، سوار بر کامیونهای روباز، به رقص و پایکوبی در خیابانها پرداختند.

ترویج اباحهگری
پروفسور پیتر آوری، استاد ایرانشناسی دانشگاه کمبریج و مدرس کالج کینگ، نوشته است: «در فاصلهای (۱۹۴۱ م)، کاملاً آشکار شد که میتوان عشایر را شکست داد… اما ملاها باقی مانده بودند… مخالفان قوانین شرعی ناگزیر بودند ابتدا یک نظام حقوقی را جانشین آن سازند و سپس به متزلزلکردن رکن مذهب بپردازند. رضاشاه نیز همین کار را کرد؛ در حالی که در نظر بود آموزشوپرورش غیرمذهبی و تبلیغات ملیگرایانه، که ایران پیش از اسلام نمونه آن بود، برای سستکردن وفاداری مذهبی مردم به نهاد روحانیت به کار گرفته شود… به این ترتیب، در اواخر سال ۱۹۳۶ م [آذر و دی ۱۳۱۵ ش]، ایران از نظر قانونی بهطور کامل از دین رها شد…».

در دوران محمدرضا شاه نیز مبارزه با اسلام و ترویج اباحهگری ادامه یافت؛ برای مثال، فرح کنگره زرتشتیان جهان را در ماه رمضان در تهران برگزار کرد و به این مناسبت، مجلس پذیرایی با شامپانی (شراب فرانسوی) در کاخ سلطنتی ترتیب داد. حکومت پهلوی برای مقابله با اسلام، درصدد تقویت فرقه ضاله بهائیت برآمد. به گفته مادرزن محمدرضا شاه، شاه بدش نمیآمد بهائیت در ایران رشد کند و به نیرویی در برابر اسلام تبدیل شود.



نظر شما