جهان در آستانه دگرگونی؛ آیا بشر به مرحله تازه‌ای رسیده است؟

در سال‌های اخیر، جهان شاهد زنجیره‌ای از رخدادها و تحولات کم‌سابقه بوده است؛ وقایعی که نه‌تنها نظم سیاسی و اجتماعی کشورها را تحت تأثیر قرار داده، بلکه در سطحی عمیق‌تر، ذهن انسان معاصر را با پرسش‌هایی بنیادین درباره معنا، عدالت، ظلم و آینده بشر مواجه کرده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در سال‌های اخیر، شتاب تحولات جهانی به‌گونه‌ای بوده که بسیاری از تحلیل‌گران، اندیشمندان و حتی مردم عادی احساس می‌کنند جهان وارد مرحله‌ای متفاوت از تاریخ خود شده است؛ مرحله‌ای که در آن، بحران‌ها نه مقطعی و محدود، بلکه پیوسته، چندلایه و جهانی ظاهر می‌شوند. جنگ‌ها، کشتارهای گسترده، ناآرامی‌های اجتماعی، فروپاشی‌های اخلاقی، بحران‌های هویتی و در مقابل، شکل‌گیری موج‌های اعتراضی علیه ظلم و بی‌عدالتی، همگی نشانه‌هایی هستند که این حس مشترک را تقویت می‌کنند؛ گویی جهان در حال عبور از یک آستانه تاریخی است.

آنچه این وضعیت را برجسته‌تر می‌کند، هم‌زمانی و هم‌پوشانی این رخدادهاست. برخلاف گذشته که تحولات بزرگ اغلب در جغرافیاهای محدود باقی می‌ماند، امروز به واسطه گسترش رسانه‌ها و شبکه‌های ارتباطی، رویدادها در کوتاه‌ترین زمان ممکن به مسئله‌ای جهانی تبدیل می‌شوند. همین امر باعث شده است که انسان معاصر، بیش از هر زمان دیگری، خود را در معرض حجم عظیمی از اخبار تلخ، تصاویر خشونت‌بار و روایت‌های متعارض قرار دهد؛ وضعیتی که هم احساس ناامنی را تشدید می‌کند و هم پرسش از آینده را به دغدغه‌ای فراگیر بدل می‌سازد.

در چنین فضایی، طبیعی است که مفاهیمی مانند آخرالزمان بار دیگر به مرکز گفت‌وگوهای فکری و تحلیلی بازگردند. برای بسیاری، شباهت میان برخی رخدادهای امروز با آنچه در متون دینی و روایی به‌عنوان نشانه‌های دوران پایانی مطرح شده، قابل تأمل است. افزایش ظلم ساختاری، عادی شدن خشونت، وارونه شدن ارزش‌ها و در مقابل، بیداری وجدان‌های انسانی در نقاط مختلف جهان، همگی به این برداشت دامن می‌زنند که بشر در حال تجربه دوره‌ای سرنوشت‌ساز است.

اما مسئله اصلی تطبیق دادن وقایع امروز با مفاهیم آخرالزمانی نیست؛ بلکه پرسش اساسی اینجاست که انسان و جامعه در مواجهه با چنین شرایطی چه موضعی باید اتخاذ کند. آیا باید این تحولات را فقط به‌عنوان نشانه‌هایی اجتناب‌ناپذیر از یک پایان محتوم دید یا می‌توان آن‌ها را فرصتی برای بازاندیشی در مسئولیت فردی و جمعی انسان دانست؟ به بیان دیگر، آیا این رخدادها تنها خبر از فروپاشی می‌دهند یا در دل خود حامل امکان یک بازسازی اخلاقی و معنوی نیز هستند؟

جلسه عمومی با حضور حجت الاسلام خطاط برگزار شد | بنیاد علمی فرهنگی هاد

در همین راستا با حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالامیر خطاط، جانشین مدیر حوزه علمیه اصفهان گفت‌وگو کرده‌ایم.

ایمنا: با توجه به مجموعه تحولات، ناآرامی‌ها و اعتراضاتی که در سال‌های اخیر هم در داخل کشور و هم در سطح بین‌المللی شاهد آن هستیم، این پرسش مطرح می‌شود که آیا این وقایع را باید پدیده‌هایی مقطعی و گذرا دانست یا آن‌ها را باید در چارچوبی تاریخی، تمدنی و کلان‌تر مورد تحلیل قرار داد؟

خطاط: برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید به یک اصل اساسی توجه کنیم و آن این است که چنین وقایعی پدیده‌های نوظهور و بی‌سابقه‌ای نیستند. در طول تاریخ بشر، همواره در جوامع مختلف، اشکال گوناگونی از ناآرامی، خشونت، آشوب و بی‌ثباتی وجود داشته است. تاریخ نشان می‌دهد که هیچ دوره‌ای به‌طور کامل خالی از این‌گونه وقایع نبوده است.

آنچه امروز باعث می‌شود این حوادث برجسته‌تر و پررنگ‌تر به نظر برسند، نقش رسانه‌هاست. رسانه‌های جدید با سرعت و گستردگی بسیار بالا، این اتفاقات را منعکس می‌کنند و در نتیجه، ما بسیار سریع‌تر از گذشته از آنچه در نقاط مختلف جهان رخ می‌دهد، باخبر می‌شویم. به بیان دیگر، حجم اطلاع‌رسانی افزایش یافته، نه لزوما حجم خود وقایع.

ایمنا: از نگاه دینی و تاریخی چگونه می‌توان این وقایع را بررسی کرد؟

خطاط: از منظر دینی و تاریخی نیز می‌توان گفت هر زمان که جوامع انسانی از تعالیم الهی فاصله گرفته‌اند، زمینه بروز پدیده‌هایی نظیر توحش، خشونت، جنایت و آشوب فراهم شده است. این یک قاعده تکرارشونده در تاریخ بشر است. آنچه در ایران اتفاق افتاد نیز در همین چارچوب قابل بررسی است؛ رخدادهایی که با هدایت، تحریک و برنامه‌ریزی دشمنان شکل گرفت و به‌طور طبیعی، بسیار تلخ و ناگوار بود.

البته باید به‌صراحت تأکید کرد که این‌گونه حوادث منحصر به ایران نیست. در بسیاری از کشورهای جهان نیز اتفاقات مشابه یا حتی شدیدتر رخ می‌دهد، اما در آن کشورها معمولاً تلاش می‌شود این وقایع پوشش داده نشود یا دامنه انعکاس آن محدود بماند.

ایمنا: با این توضیح، به نظر می‌رسد نوع بازنمایی رسانه‌ای این وقایع نقش مهمی در شکل‌گیری ادراک عمومی دارد. در این میان، چه نکته‌ای را می‌توان به‌عنوان محور اصلی تحلیل برجسته کرد؟

خطاط: دقیقاً همین‌طور است. اتفاقات تلخی که در ایران رخ می‌دهد، با کمک همان جریان‌های رسانه‌ای، برجسته و بزرگ‌نمایی می‌شود. اما در کنار این تصویرسازی‌ها، یک واقعیت بسیار مهم و قابل توجه وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود.

این واقعیت، جریان مظلومانه‌ای است که مردم غزه طی دو سال اخیر متحمل شده‌اند. در این مسئله، ما شاهد پدیده‌ای متفاوت هستیم؛ پدیده‌ای که ویژگی اصلی آن، هم‌صدایی گسترده و کم‌سابقه ملت‌ها در سراسر جهان است. مردم جهان، فراتر از مرزهای ملی، تفاوت‌های قومی، مذهبی و زبانی، در کنار مردم غزه ایستادند و صدای اعتراض خود را بلند کردند.

این سطح از هم‌صدایی، اتفاقی تازه و قابل تأمل است و به همین دلیل نیازمند تحلیل جدی‌تر است. آنچه در کشورهای مختلف مشاهده شد، از دانشگاه‌های آمریکا گرفته تا شهرهای اروپا، آسیا و سایر نقاط جهان، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک حرکت نو و مثبت بود. این حرکت، فقط واکنشی احساسی و مقطعی نبود، بلکه بیانگر بیداری وجدان‌های انسانی در برابر ظلم آشکار بود.

ایمنا: برخی این تحولات را فراتر از یک واکنش انسانی ساده می‌دانند. این برداشت بر چه مبنایی شکل می‌گیرد؟

خطاط: این برداشت از آنجا شکل می‌گیرد که همه این حرکت‌ها بر یک محور مشترک استوار بودند؛ مخالفت با ظلم و مطالبه عدالت. این اشتراک معنایی، ویژگی اصلی این موج جهانی است.

این هم‌صدایی جهانی که هم‌زمان با مناسبت تولد امام زمان (عج) برجسته شده و از این منظر، می‌تواند واجد معنایی عمیق‌تر باشد، این پیام را منتقل می‌کند که جهان به‌تدریج در حال شکل‌دادن یک صدای واحد علیه ظلم است.

این واکنش‌ها را باید در امتداد همان حرکت جهانی تحلیل کرد؛ حرکتی که امروز نشانه‌های آن در نقاط مختلف جهان دیده می‌شود. بنابراین، در کنار همه صحنه‌های تلخ خشونت و جنایت، باید این تصویر امیدبخش را نیز دید؛ تصویری که نشان می‌دهد ملت‌های جهان در برابر ظلم، به‌تدریج در حال هم‌صدا شدن هستند.

این هم‌صدایی را می‌توان نوعی اعلام آمادگی دانست؛ اعلام آمادگی‌ای که امیدواریم با به صدا درآمدن زنگ ظهور، به لبیک‌گویی عدالت‌خواهان از سراسر عالم منجر شود.

ایمنا: برای ملموس‌تر شدن این هم‌صدایی جهانی، چه مصادیق روشنی را می‌توان مطرح کرد؟

خطاط: برای تحلیل دقیق‌تر این موضوع، باید میان دولت‌ها و ملت‌ها تمایز قائل شد. دولت‌ها معمولاً بر اساس منافع سیاسی و راهبردی خود عمل می‌کنند و سیاست‌های خاص خود را دارند. اما وقتی به رفتار ملت‌ها نگاه می‌کنیم، تصویر متفاوتی نمایان می‌شود.

در اروپا شاهد تجمعات گسترده مردمی بودیم و در ایالات متحده نیز شمار قابل توجهی از مردم به میدان آمدند. یکی از مصادیق قابل توجه، اقدام آن خلبان آمریکایی در نیویورک بود که از شدت خشم و عصبانیت، خود را به آتش کشید تا همدردی خود را با مردم غزه اعلام کند.

البته تأکید می‌شود که این عمل، به‌خودی‌خود قابل تأیید نیست، اما پیام این اقدام بسیار معنادار بود. او می‌خواست نشان دهد که رنج و سوختنی که از مشاهده جنایات و ظلم وحشیانه صهیونیست‌ها در غزه بر او تحمیل شده، برایش سنگین‌تر و غیرقابل‌تحمل‌تر از آتش زدن جسم خودش بوده است.

ایمنا: آیا این واکنش‌ها به گروه یا قشر خاصی محدود می‌شود؟

خطاط: خیر، این واکنش‌ها به‌طور ویژه در میان اقشار تحصیل‌کرده، در محیط‌های دانشگاهی، مجامع علمی و حتی در میان اساتید دانشگاه‌ها مشاهده شد. افرادی که هیچ اشتراک قومی، مذهبی یا ملی با مردم غزه نداشتند، فقط بر پایه حس انسانیت و عدالت‌خواهی، صدای اعتراض خود را بلند کردند.

این صحنه‌ها را تمام دنیا مشاهده کرد، اما از آنجا که رسانه‌های جریان اصلی در اختیار دشمنان است، تلاش می‌شود این تصاویر و پیام‌ها برجسته نشود، تکرار نشود و به‌تدریج به حاشیه رانده شود. در مقابل، اگر در هر نقطه‌ای از جهان، به‌ویژه در جمهوری اسلامی، تعداد اندکی دست به خشونت بزنند، این اقدامات به‌سرعت بزرگ‌نمایی می‌شود و به‌عنوان صدای عمومی مردم معرفی می‌گردد.

در حالی که در کشور ایران با جمعیتی حدود ۹۰ میلیون نفر، طبق آمار، درصد بسیار کمی از مردم در این ماجراها حضور داشتند؛ آن هم با احتساب همه معترضان. بدیهی است که این نسبت، در مقایسه با کل جمعیت کشور، رقم ناچیزی محسوب می‌شود. این اقدامات با تحریک، آموزش و سازماندهی دشمن انجام شد و اگر چنین پشتوانه‌ای وجود نداشت، قطعاً نه این سطح از خشونت شکل می‌گرفت و نه این میزان پافشاری از سوی دشمن ادامه پیدا می‌کرد.

ایمنا: در چنین شرایطی که برخی آن را شرایط آخرالزمانی توصیف می‌کنند، وظیفه فردی و اجتماعی ما چیست؟

خطاط: نخستین و بنیادی‌ترین وظیفه هر انسان، اصلاح خود است. انسان باید انسانیت را از درون خود آغاز کند و مسیر خودسازی را در پیش بگیرد. این گام، زیربنای هر تحول پایدار اجتماعی است.

دومین وظیفه، تبیین واقعیت‌هاست؛ همان مفهومی که رهبر معظم انقلاب از آن با عنوان «جهاد تبیین» یاد کرده‌اند. در شرایطی که دشمن جنگ شناختی گسترده‌ای را به راه انداخته، هر فرد به اندازه توان و امکان خود وظیفه دارد واقعیت‌ها را بازگو کند، سطح آگاهی عمومی را افزایش دهد و به تقویت بصیرت کمک کند.

همان هم‌صدایی جهانی که در جریان غزه مشاهده شد، با وجود تلخی شهادت مظلومانه بیش از هفتاد هزار نفر، جلوه‌ای بسیار ارزشمند و امیدبخش داشت. این فریاد جهانی علیه ظلم، نباید به فراموشی سپرده شود و لازم است به‌درستی بازتاب داده شود.

کد خبر 945467

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.