به گزارش خبرگزاری ایمنا، در سادهترین تعریف، استقلال سیاسی یعنی یک کشور بتواند خودش درباره سرنوشتش تصمیم بگیرد؛ بدون اینکه دولتهای خارجی در انتخاب مسئولان، سیاستگذاریها یا تصمیمات امنیتی آن دخالت کنند. اگر این اختیار از یک ملت گرفته شود، حتی با وجود پرچم، سرود ملی و نهادهای رسمی، آن کشور مستقل نیست.
وقتی انتخاب مسئولان داخلی هم دست پهلوی نبود
واقعیت تاریخی این است که در دوران پهلوی، ایران از استقلال سیاسی واقعی برخوردار نبود. انتخاب نخستوزیر، وزیران و مدیران کلیدی کشور، بدون نظر مستقیم انگلیس و آمریکا امکانپذیر نبود. رجال سیاسی وابسته، نه بهخاطر توان مدیریتی، بلکه به دلیل نزدیکی به غرب در رأس قدرت قرار میگرفتند.
پدر با طراحی انگلیسی آمد، پسر با کودتای آمریکایی!
از روی کار آمدن رضاخان با طراحی انگلیس گرفته تا تثبیت قدرت محمدرضا پهلوی پس از کودتای ۲۸ مرداد، سیاست ایران در مسیری حرکت میکرد که خارج از مرزها ترسیم میشد. به بیان ساده، تصمیمها در تهران اجرا میشد، اما جای دیگری گرفته میشد. نقش آمریکا در سرنگونی دولت ملی مصدق، سالها پنهانکاری شد، اما سرانجام بهصراحت اعتراف شد. مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت آمریکا، به طور رسمی اعلام کرد ایالات متحده در «هماهنگ کردن سرنگونی دولت مردمی مصدق» نقش داشته است. این اعتراف، کودتا را از یک «ادعای تاریخی» به یک پرونده اثباتشده دخالت خارجی تبدیل کرد.
اعترافات درباریان، شاه هم اختیار نداشت
یکی از مهمترین اسناد وابستگی سیاسی پهلوی، اعترافات صریح عناصر نزدیک به دربار است. اشرف پهلوی بهصراحت از رجال سیاسی وابسته به بیگانگان سخن میگوید و محمدرضا پهلوی نیز اعتراف میکند که اخراج آنها فایدهای ندارد، چون قدرتهای خارجی افراد دیگری را جایگزین میکنند. این جملات نشان میدهد که حتی شاه هم در چارچوب یک ساختار وابسته عمل میکرد؛ ساختاری که در آن، رضایت دولتهای خارجی مهمتر از اراده مردم بود.
به روایت اسناد و خاطرات رجال سیاسی، شاه بدون هماهنگی با آمریکا قادر به تغییر نخستوزیر نبود. تحمیل علی امینی با فشار مستقیم واشنگتن نمونه روشن این مداخله است. در عمل، دولتها در تهران تشکیل میشدند، اما بقای آنها به رضایت آمریکا گره خورده بود.

نهادهای امنیتی در اختیار بیگانگان
وابستگی پهلوی تنها به کابینه و وزرا محدود نبود. نهادهای امنیتی و اطلاعاتی نیز زیر نظر آمریکا و انگلیس عمل میکردند. محمدرضا پهلوی خود اعتراف کرده بود که رئیس ساواک، معاونان و مدیران ارشد، قبل از کسب اجازه، اطلاعات حساس کشور را به آمریکا و انگلیس منتقل میکردند. حتی رفتارهای شخصی شاه نیز تحت نظارت اطلاعات انگلیس بود؛ از گوش دادن به رادیوهای آلمانی گرفته تا پیگیری اخبار جنگ جهانی دوم، همه زیر نظر خارجیها بود. این سطح نفوذ، استقلال سیاسی و امنیتی ایران را بهطور کامل تهی کرده بود.
کاپیتولاسیون؛ سند رسمی تحقیر ملی
تصویب کاپیتولاسیون، نقطه اوج وابستگی بود. امام خمینی (ره) در واکنش به این قانون هشدار داد که با آن، اگر «یک آشپز آمریکایی در ایران جنایتی مرتکب شود، دادگاههای ایران حق رسیدگی ندارند». این سخنرانی، ماهیت واقعی قانون را افشا کرد و نشان داد استقلال کشور فروخته شده است. پاسخ رژیم پهلوی به این اعتراض، نه اصلاح قانون، بلکه تبعید امام خمینی (ره) بود. این تصمیم بهروشنی نشان داد که حفظ رضایت آمریکا، بر شنیدن صدای ملت ترجیح داده شده است.
مستشاران خارجی و تسلیحات وابسته
تعداد مستشاران آمریکایی در ایران از ۱۶ هزار نفر در اوایل دهه ۱۹۷۰ به ۲۴ هزار نفر در اواسط همان دهه افزایش یافت و پیشبینی میشد با خریدهای تسلیحاتی، این رقم تا سال ۱۹۸۰ به ۶۰ هزار نفر برسد. این آمارها نشان میدهد که ایران در بسیاری از حوزهها، از تصمیمات نظامی تا مدیریت فنی و سیاسی، وابسته به بیگانگان بود.
بحرین؛ معاملهای فراتر از مرزهای ایران
صرفنظر کردن از ادعای تاریخی ایران بر بحرین، در چارچوب سیاستهای منطقهای آمریکا انجام شد. تحلیلگران این اقدام را بخشی از اجرای دکترین نیکسون میدانند؛ دکترینی که شاه را ژاندارم منطقه میخواست، حتی به قیمت واگذاری منافع ملی.
پایان مأموریت؛ وقتی آمریکا شاه را رها کرد
با اوجگیری انقلاب اسلامی، همان حامیان خارجی به این جمعبندی رسیدند که شاه دیگر کارآمد نیست. پیام روشن بود: ایران را ترک کن. پادشاهی که سالها وابسته بود، در نهایت بدون پشتوانه، کشور را ترک کرد.

انقلاب اسلامی؛ بازگشت استقلال
با پیروزی انقلاب اسلامی، ایران از این ساختار وابسته آزاد شد. شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» نشان میدهد که کشور دیگر نه در مدار شرق و نه غرب تعریف نمیشود و مسیر خود را با اتکا به ظرفیتهای ملی و اراده مردم طی میکند. استقلال سیاسی، در عمل با بازگشت حق انتخاب مسئولان و سیاستگذاران به مردم و حذف نفوذ خارجی تثبیت شد. این استقلال، زمینهساز قدرت ملی و اثرگذاری ایران در سیاست منطقهای و بینالمللی شد.
ایران امروز؛ بازیگر مستقل و اثرگذار
جمهوری اسلامی، پس از چهار دهه، توانسته جایگاه ایران را بهعنوان بازیگر مستقل منطقهای و جهانی تثبیت کند. ارزیابیها نشان میدهد ایران در زمره کشورهایی است که هم قدرت تصمیمگیری مستقل دارند و هم نقش مهمی در امنیت و سیاست منطقهای ایفا میکنند. این جایگاه، نتیجه مستقیم قطع وابستگی و بازگشت اختیار به ملت است.
استقلال سیاسی، ستون اصلی هویت و قدرت ملی ایران است. انقلاب اسلامی، با قطع نفوذ بیگانگان و بازگرداندن اختیار تصمیمگیری به مردم، این استقلال را به واقعیت تبدیل کرد. تجربه تاریخی پهلوی نشان میدهد که بدون استقلال سیاسی، هیچ پیشرفت واقعی در کشور امکانپذیر نیست؛ تجربهای که انقلاب اسلامی پاسخ تاریخی و عملی به آن بوده است.



نظر شما