صحبت از رفراندوم در شرایط فعلی نوعی خیانت است/ تاریخ به عقب باز نمی‌گردد

در آستانه ۴۷ سالگی انقلاب اسلامی و پس از فتنه آمریکایی صهیونی اخیر در گفت‌وگو با بیژن عبدالکریمی، فیلسوف و جامعه شناس برجسته کشور به برخی مسائل سیاسی و اجتماعی پرداختیم که مشروح آن در این گفت و گو آمده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، «آزاد هستم هرچه می‌خواهم بگویم؟ مثلاً بگویم جاوید شاه؟!» این اولین جمله ای است که بعد از سلام و احوال پرسی اولیه با دکتر بیژن عبدالکریمی از جانب او با خنده پرسیده می‌شود. ساعت حوالی ۲۰ را نشان می‌دهد و من که از برنامه فشرده دو روز گذشته دکتر در اصفهان مطلع هستم، متعجب از انرژی دکتر، در پاسخ لبخند می‌زنم و می‌گویم: «خیالتان راحت!». با یک نگاه هم میتوان متوجه خستگی او شد اما با این حال، در این دو روزه از هیچ زمانی برای گفت‌وگو با جوانان و رسانه ها نگذشته است. مسئول هماهنگی دکتر تاکید می‌کند که او بعد از این مصاحبه هم قرار است میزبان جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان باشد و زمان محدود است.

می‌دانم باید از فرصتی که برای این گفت‌وگوی هرچند کوتاه به دست آمده، به خوبی استفاده کرد. این روزها در آستانه ۴۷ سالگی انقلاب اسلامی و اتفاقات تلخ دی ۱۴۰۴، ذهن تک تک مردم ایران از هر طیف و جناحی لبریز از سوال و ابهام است. سوالاتی بنیادین که دست کم باید درباره آنها اندیشید و از متفکران جامعه درخصوصشان پرسید، چراکه بی پاسخ ماندن این پرسش ها هر روز بیش از قبل به دور شدن جامعه ایرانی از یک «اتحاد مقدس» دامن می‌زند. حضور و کنشگری عبدالکریمی در این روزها هم همین جهت ارزشمند است. اندیشمندی که در بزنگاه ها سکوت کند، چه دردی از جامعه دوا خواهد کرد؟

بعد از تنظیم دوربین و میکروفون، مقابل بیژن عبدالکریمی مینشینم. استاد فلسفه و جامعه شناسی شجاعانه و سرشار از دغدغه خود را در معرض پاسخگویی سوالات عمیق جامعه قرار داده و علیرغم هجمه های شدید جریانات ضدانقلاب و برانداز، مواضعش نشان می‌دهد، خط قرمزی جز «ایران و اتحاد جامعه ایرانی» ندارد. می‌پرسد: «بسیار خوب، از کجا شروع کنیم؟»

سوالات ذهنم را نظم می‌دهم و اینطور آغاز می‌کنم.

ایمنا: آقای دکتر عبدالکریمی، پرسش از «آینده پس از جمهوری اسلامی» این روزها به یکی از بحث‌های محوری تبدیل شده است. بخشی از خارج و بخشی از داخل جامعه ایرانی سعی دارند که این آینده را بسیار بهتر از امروز ترسیم کنند. پاسخ شما به این پرسش چیست؟

عبدالکریمی: پرسش از آینده پس از جمهوری اسلامی، در واقع یک پرسش سهمگین است؛ اما پاسخ آن برای من مثل روز روشن است. من بارها گفته‌ام که سقوط جمهوری اسلامی، علیرغم همه انتقادات، به معنای رفتن یک کنشگر و آمدن کنشگر دیگر نیست، بلکه به معنای تبدیل ایران به یک «زمین سوخته» است. اپوزیسیون و نیروهای سیاسی اجتماعی نباید تصور کنند اگر آمریکا و اسرائیل بیایند، فرش قرمز برای آن‌ها پهن می‌کنند و از افرادی مانند من، به‌عنوان اهل فلسفه یا کنشگر اجتماعی، دعوت می‌شود که وارد عرصه سیاست شوند.

ایمنا: آیا تجربه مشابهی برای این ادعا دارید؟

عبدالکریمی: بله، دقیقاً همان چیزی که در ونزوئلا دیدیم. جایی که ترامپ درباره یکی از چهره‌های اپوزیسیون گفت «ماچادو زن خوبیه، به شرطی که بره خانه‌داری کنه!» و در عمل اعلام کرد که ما خودمان حکومت را به دست می‌گیریم. وضعیت ایران هم دقیقاً همین‌گونه خواهد بود. این حرف‌ها را با زبان اپوزیسیون و معترضان بسیار رادیکال می‌زنم، نه با زبان خودم. 

ایمنا: برخی با القای ناامیدی این گزاره را مطرح می‌کنند که «بالاتر از سیاهی رنگی نیست»، نظرتان درباره این جمله چیست؟

عبدالکریمی: من با تمام وجود می‌کوشم در برابر سرنگونی این نظام مقاومت کنم. حتی آن‌قدر بر ضرورت حفظ حاکمیت ملی تأکید دارم که ممکن است با خود جمهوری اسلامی هم برای اصلاح برخی سیاست های غلط درگیر شوم، زیرا اعتقاد دارم بدبختی یک ملت فقط سیاهی نیست؛ رنگ‌های بسیار تیره‌تری هم وجود دارد. اگر یک ملت خودآگاهی ملی نداشته باشد و تصمیم‌های نادرست بگیرد، مراتب شدیدتری از رنج، خونریزی و نابودی را تجربه خواهد کرد.

با سقوط جمهوری اسلامی، ما به چاه نمی‌افتیم، بلکه به یک دره عمیق و یک مغاک سقوط خواهیم کرد؛ آن‌چنان که ممکن است هیچ اثری از ایران، ایرانی، فرهنگ و تمدن ایرانی باقی نماند. به همین دلیل است که وقتی بحث دفاع یا نقد جمهوری اسلامی مطرح می‌شود، اگر فقط به این نظام محدود شویم، به این نتیجه می‌رسیم که فردای پس از آن، فردایی بسیار تاریک خواهد بود.

ایمنا: ما برای دفاع از جمهوری اسلامی به فردای تاریک پس از جمهوری اسلامی اشاره میکنیم، اما در طول این سالها کمتر افراد شاخصی در جامعه بوده اند که تلاش کرده اند یک رویای مشترک و یک تصویر روشن از آینده برای جامعه بسازند، به نظر شما چرا جامعه ما هنوز نتوانسته است یک رؤیای مشترک جمعی بسازد؟

عبدالکریمی: این مسئله هم پاسخ فلسفی جهانی دارد و هم پاسخ جامعه‌شناختی داخلی. در سطح جهانی، ما در دوران نیهیلیسم زندگی می‌کنیم؛ دوران فروپاشی همه نظام‌های الهیاتی، ایدئولوژیک و متافیزیکی. بشر امروز نه می‌داند با کدام نظام فلسفی جهان را تفسیر کند و نه می‌تواند بر اساس آن، یک اتوپیا بسازد. تجربه نظام‌های الهیاتی قرون وسطی به جنگ‌های صلیبی، سرکوب علم و خشونت انجامید؛ عقل روشنگری هم با وعده آزادی و رفاه آمد، اما به جنگ‌های جهانی، استعمار، سرمایه‌داری افسارگسیخته، تخریب طبیعت و بحران‌های زیست‌محیطی منتهی شد.

ایمنا: یعنی جهان امروز اساساً جهان بی‌آرمان است؟

عبدالکریمی: دقیقاً. روزگار ما، روزگار پایان اتوپیاهاست. چیزی جز مصرف، بهره‌برداری و استفاده از محصولات جهان تکنولوژیک باقی نمانده است. در کنار آن، غلبه «سلبیت» را می‌بینیم؛ همه می‌دانند چه چیز را نمی‌خواهند، اما نمی‌دانند چه می‌خواهند. نوعی بیگانگی میان ملت‌ها و دولت‌ها در سراسر جهان وجود دارد؛ این مسئله فقط مختص ایران نیست.

ایمنا: و در داخل کشور چه عواملی این وضعیت را تشدید کرده است؟

عبدالکریمی: جامعه ما یک جامعه دوقطبی است؛ و این یعنی آنچه برای یک قطب آرزوست، برای قطب دیگر جهنم است. در کشاکش این اتوپیا و ضداتوپیا، جامعه دچار سردرگمی شده است. شاید تنها آرمان مشترک این باشد که «ایران را ایران کنیم». ایران‌شدن ایران یعنی رسیدن به وحدت در کثرت و کثرت در وحدت؛ یعنی هر دو قطب را به رسمیت بشناسیم و حول یک محور مشترک که چیزی جز ایران نیست به هم پیوند بخوریم.

با تمام وجود می‌کوشم در برابر سرنگونی این نظام مقاومت کنم/ تاریخ به عقب باز نمی‌گردد

ایمنا: برخی جریان های سیاسی امروز معتقدند برگزاری رفراندوم قانون اساسی می‌تواند راه‌گشا باشد. نظر شما چیست؟

عبدالکریمی: تمام نیروهای اجتماعی و منتقدانی که در شرایط فعلی از رفراندوم، تشکیل مجلس مؤسسان و تغییر قانون اساسی سخن می‌گویند، مرتکب نوعی خیانت می‌شوند، چراکه هیچ کشوری در شرایط جنگی به تضعیف حاکمیت ملی خود اقدام نمی‌کند. در شرایطی که کشور با تهدیدهای جدی خارجی روبه‌روست، طرح مسائلی مانند تغییر قانون اساسی یا تشکیل مجلس مؤسسان، عملاً به تضعیف حاکمیت ملی منجر می‌شود. من انتقادات بسیار جدی به حاکمیت در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و رسانه‌ای دارم، اما تضعیف حاکمیت ملی در این مقطع را به‌هیچ‌وجه به صلاح کشور نمی‌دانم.

قانون چیزی نیست که تنها روی کاغذ نوشته شود. قانون آن چیزی است که در زندگی روزمره مردم جاری می‌شود. ما انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷ را تجربه کردیم؛ نظام سلطنتی سرنگون شد و قانون اساسی جدیدی تدوین شد، اما مناسبات طبقاتی و بسیاری از ساختارهای اجتماعی تغییر نکرد، چراکه تحول واقعی از دل تغییر ساختارها بیرون می‌آید، نه صرفاً تغییر متن قانون.

در برخی کشورهای اروپایی، نظام سیاسی سلطنتی است اما ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و نهادی کارآمد شکل گرفته‌اند. در مقابل، در برخی کشورهای خاورمیانه، به‌ظاهر نظام‌های جمهوری یا دموکراتیک وجود دارد، اما روابط اجتماعی و سیاسی به‌شدت غیردموکراتیک است. نباید اسیر ظواهر شد و به نظر می‌رسد افرادی که امروز از تغییر قانون اساسی سخن می‌گویند همچنان گرفتار نگاه ظاهربینانه هستند.

ایمنا: نقش مداخلات خارجی را در این معادله چگونه می‌بینید؟

عبدالکریمی: ما در جهانی رهاشده زندگی نمی‌کنیم. منطقه ما درگیر مناسبات پیچیده نظام سلطه است. این‌گونه نیست که سرنوشت یک کشور فقط به رابطه مستقیم ملت و حاکمیت وابسته باشد. بازیگران خارجی وجود دارند که زمین بازی را به هم می‌ریزند. ساده‌انگاری است اگر تصور کنیم همه‌چیز صرفاً با اراده داخلی حل‌وفصل می‌شود.

ایمنا: با این حال، برخی همچنان دموکراسی را تنها به اراده حاکمان گره می‌زنند.

عبدالکریمی: این تلقی بسیار خام و غیرتاریخی است. دموکراسی پدیده‌ای ساختاری است، نه امری که با امضای یک فرد محقق شود. ما این خطای تحلیلی را در ماه‌های پایانی سال ۵۷ هم داشتیم؛ تصور اینکه یک رهبر می‌تواند دموکراسی را «بدهد» یا «بگیرد». دموکراسی محصول شکل‌گیری ساختارهایی مانند بازار مدرن، جامعه مدنی واقعی و تقسیم قدرت اجتماعی است. بدون این بسترها، توسعه سیاسی بیشتر به یک توهم شبیه است.

کد خبر 944743

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.