تخصص اقتصادی و خلق مزیت نسبی پایدار
نخستین لایه اهمیت صنایع محلی در شکلدهی به هویت شهری، ایجاد نوعی تخصصگرایی است که اقتصاددانان آن را «مزیت نسبی» مینامند. زمانی که یک شهر بر صنعت خاصی تمرکز میکند، به مرور زمان کانون تجمع نخبگان، متخصصان و زنجیرههای تأمین مرتبط با آن حوزه میشود. این تمرکز باعث میشود که هویت شهر با مهارتهای تخصصی شهروندانش گره بخورد.
صنایع محلی اغلب ریشه در جغرافیای طبیعی و پیشینه تاریخی یک منطقه دارند. این صنایع به مرور زمان به بخشی از فرهنگ غیرملموس و حتی کالبد فیزیکی شهر تبدیل میشوند. برای نمونه، هویت شهری مانند پیتسبرگ با فولاد یا منچستر با نساجی چنان در هم تنیده شده که حتی پس از دگردیسیهای اقتصادی، معماری کارخانهها، انبارها و فضاهای صنعتی قدیمی، بخشی از شناسنامه بصری این شهرها باقی ماندهاند. این تداوم تاریخی باعث میشود شهروندان احساس ریشهدار بودن کنند. آیینها، جشنوارهها و حتی موزههای صنعتی که حول این فعالیتها شکل میگیرند، حافظه جمعی شهر را تقویت و از گسست فرهنگی در دوران گذار جلوگیری میکنند.

برندسازی شهری و اعتبار بینالمللی
در اقتصاد جهانیشده امروز، شهرها برای جذب گردشگر، سرمایهگذار و استعدادهای برتر با یکدیگر رقابت میکنند. وجود یک صنعت بومی قدرتمند، بهترین ابزار برای «برندسازی مبدا» (Origin Branding) است. وقتی نام یک شهر، کیفیت یا تخصص خاصی را در ذهن متبادر میکند، آن شهر به یک مرجع جهانی تبدیل میشود. میلان با صنعت مد، دیترویت با خودروسازی و شنژن با سختافزار الکترونیک، نمونههایی هستند که صنعت در آنها به مثابه یک روایت عمل میکند. این هویت صنعتی باعث میشود شهر بدون نیاز به تبلیغات پرهزینه، جایگاه خود را در سلسلهمراتب شهرهای جهانی تثبیت کند و از نوعی دیپلماسی اقتصادی غیررسمی بهرهمند شود.
شهرهایی که صرفاً بر پایه بخشهای خدماتی عمومی یا اداری بنا شدهاند، اغلب با خطر بیهویتی و حس گذرا بودن مواجهاند. در مقابل، شهرهایی با صنایع محلی قوی، فرهنگ «سازندگی» را در میان شهروندان خود نهادینه میکنند. تولید یک محصول ملموس در یک شهر، نوعی غرور جمعی ایجاد میکند که به انسجام اجتماعی منجر میشود. طبقه کارگر متخصص و صنعتگران محلی، به عنوان کنشگران اصلی هویتبخش، فضاهای اجتماعی خاص خود را خلق میکنند که شبکه روابط انسانی در شهر را غنیتر میسازد. این حس مشارکت در تولید ملی یا جهانی، به شهروندان معنای مشترکی از زندگی شهری میبخشد که فراتر از یک همزیستی ساده است.

تابآوری در برابر پدیده «شهرهای شبیهسازیشده»
یکی از بزرگترین تهدیدهای شهرسازی معاصر، پدیده «شهرهای کلونشده» یا همسانسازی است؛ وضعیتی که در آن به دلیل غلبه زنجیرههای خردهفروشی جهانی و خدمات یکنواخت، همه شهرها ظاهری مشابه پیدا میکنند و «حس مکان» در آنها از بین میرود. صنایع محلی با ایجاد زنجیرههای تأمین منحصربهفرد و حمایت از مشاغل وابسته، به عنوان سدی در برابر این موج عمل میکنند. شهر دارای صنعت، به جای مصرفکننده صرف بودن، خود مولد است و همین امر باعث میشود که در نوسانات اقتصادی جهانی، از انعطافپذیری بیشتری برخوردار باشد. تنوع اقتصادی حاصل از صنایع بومی، مانع از فروپاشی هویت شهری در مواجهه با بحرانهای تجاری میشود و پایداری بلندمدت آن را تضمین میکند.
صنایع محلی فراتر از ارقام تولید ناخالص داخلی، معماران اصلی شخصیت یک شهر هستند. آنها پیوند میان گذشته و آینده را برقرا، میکنند، کالبد فیزیکی شهر را با روح تخصص جلا میدهند و جایگاه شهر را در نقشه رقابتهای جهانی مشخص میکنند. شهری که چیزی برای تولید و عرضه به جهان نداشته باشد، در نهایت به یک خوابگاه بزرگ یا یک مرکز ترانزیتی بیروح تبدیل خواهد شد. بنابراین، صیانت از صنایع بومی و نوسازی آنها، نهتنها یک راهبرد اقتصادی، بلکه ضرورتی بنیادین برای حفظ «اصالت» و هویت شهری در قرن بیست و یکم است.
واکاوی تجربه جهانی مودنا و بازل در خلق شهرهای پیشرو
شهر «مودنا» در ایتالیا و «بازل» در سوئیس، نشان میدهد که چگونه تخصص صنعتی میتواند شناسنامه یک ملت را بازتعریف کند و شهر را به مجمعی از نخبگان و قطب الهامبخش جهانی تبدیل کند.
مودنا؛ جایی که مهندسی با هنر ادغام میشود
شهر مودنا در قلب منطقه امیلیا-رومانیا در ایتالیا، نمونه اعلای شهری است که هویت خود را بر پایه مفاهیمی چون «سرعت، دقت و زیباییشناسی» بنا کرده است. این شهر که بهعنوان قلب تپنده «دره موتور» شناخته میشود، جایگاهی فراتر از یک مرکز صنعتی ساده دارد. هویت مودنا با کارگاههای کوچکی شکل گرفت که در دهههای گذشته، دانش مکانیک را به سطح یک هنر والا ارتقا دادند. امروزه حضور غولهایی نظیر فراری، مازراتی و پاگانی در این جغرافیا، تنها یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه بازتابی از شخصیت شهروندی به نام «مهندس-هنرمند» است؛ فردی که در آن واحد، هم به اصول ترمودینامیک مسلط است و هم ظرافتهای طراحی ایتالیایی را میشناسد.
در مودنا، صنعت موتور بر تمام ابعاد زندگی شهری سایه افکنده است. نظام آموزشی و دانشگاههای این شهر به طور کامل با نیازهای مهندسی پیشرفته همسو شدهاند و توریسم این منطقه، نه بر پایه آثار باستانی صرف، بلکه بر پایه میراث صنعتی و موزههایی استوار است که روایتگر نبوغ بشر در غلبه بر سرعت هستند. این همافزایی باعث شده است که حتی صدای تست موتورها در حومه شهر، بهجای آلودگی صوتی، بخشی از سمفونی زنده و روزمره شهر تلقی شود که به شهروندان حس غرور و تعلق میبخشد. در واقع، مودنا بدون صنعت خودرو، صرفاً یک شهر تاریخی معمولی در ایتالیا بود، اما با این تخصص، به پایتخت بلامنازع خودروهای فوقلوکس جهان بدل شده است.

بازل؛ از کارگاههای رنگرزی تا قلههای زیستفناوری
در سوی دیگر اروپا، شهر بازل در سوئیس قرار دارد که هویت آن بر پایه مفهومی کاملاً متفاوت یعنی «دقت علمی و نوآوری مولکولی» بنا شده است. نکته شگفتانگیز در مورد بازل، تکامل تدریجی و هوشمندانه هویت صنعتی آن است. این شهر در قرن نوزدهم با رنگرزی ابریشم شناخته میشد، اما با درک صحیح از نیازهای زمانه، تخصص خود در مواد شیمیایی را به صنعت داروسازی و امروزه به «علوم زیستی» (Life Sciences) پیوند زد. اکنون بازل به عنوان «داروخانه جهان» شناخته میشود و میزبان دفاتر مرکزی شرکتهای عظیمی همچون روش (Roche) و نووارتیس است.
هویت بازل به عنوان یک قطب علمی، در معماری شهری آن نیز تجلی یافته است؛ برجهای بلندمرتبه شرکت روش (Roche)، نهتنها بلندترین سازههای سوئیس هستند، بلکه به عنوان نمادهای بصری پیشرفت و تخصص علمی، افق آسمان شهر را تعریف میکنند. شدت فعالیتهای تحقیق و توسعه در این شهر چنان بالاست که نسبت هزینهکرد R&D به تولید ناخالص محلی، آن را در ردیف توسعهیافتهترین کانونهای علمی جهان قرار میدهد.
این تمرکز صنعتی، بازل را به شهری با بالاترین تراکم دارندگان مدرک دکترا در جهان تبدیل کرده و فرهنگی از «دقت، اطمینان و کیفیت» را در آن نهادینه کرده است. بهدلیل موقعیت جغرافیایی بازل در مرز سه کشور سوئیس، آلمان و فرانسه، صنعت داروسازی توانسته است هویتی فراملی به شهر ببخشد که در آن، مرزهای جغرافیایی در برابر جریان دانش و نوآوری رنگ میبازند.
مقایسه مودنا و بازل نشان میدهد که صنایع محلی، «دلیل بودن» شهرها در اقتصاد مدرن هستند. در حالی که مودنا با تکیه بر «اشتیاق و ساختار فیزیکی»، برندی بر پایه هیجان و لوکس بودن خلق کرده، بازل با تکیه بر «عقلانیت و ساختار مولکولی»، برندی بر پایه سلامت و اعتماد ساخته است. هر دو شهر ثابت کردهاند که وقتی یک صنعت در بافت اجتماعی و آموزشی شهر نفوذ کند، به نوعی «سرمایه نمادین» تبدیل میشود که از بین رفتنی نیست.

شهرهایی که دارای صنایع بومی اختصاصی هستند، در برابر بحرانهای جهانی تابآوری بیشتری دارند. این شهرها به جای آنکه منتظر ورود سرمایههای سرگردان باشند، خود به آهنربایی برای جذب استعدادها تبدیل میشوند. درس بزرگ مودنا و بازل برای مدیریت شهری مدرن این است که هویت یک شهر را نمیتوان با بیلبوردهای تبلیغاتی ساخت؛ بلکه هویت در کارگاهها، آزمایشگاهها و خطوط تولیدی ریشه دارد که چیزی منحصربهفرد برای ارائه به جهان دارند. بدون چنین ریشههای تولیدی، شهرها در گرداب همسانسازی جهانی غرق شده و جذابیت خود را برای آیندگان از دست خواهند داد.




نظر شما