به گزارش خبرگزاری ایمنا، شخصیتهای عروسکی جذاب و دوست داشتنی، بخش مهمی از خاطرات ثبت شده دوران کودکی، نوجوانی و حتی جوانی ما را به خودشان اختصاص دادهاند. بعضی از این کاراکترها درست و دقیق ساخته شدهاند و ویژگیهای شخصیتی قدرتمندی دارند. بخش مهمی از عروسکهای جذاب و به یادماندنی که در خاطر داریم در مجموعه «کلاه قرمزی» و دیگر ساختههای ایرج طهماسب یعنی «مهمانی» و «کلاه قرمزی» شکل گرفتهاند.
غیر از آنها کاراکترهایی مثل «سنجد» و «جنابخان» هم از جمله عروسکهایی هستند که از ذهن بچه های دهه شصت بیرون نمیروند. در این گزارش، نگاهی به عروسکهای جذابی که در یاد و خاطره مان مانده اند، انداختهایم؛ از «جناب خان» که در این سالهای اخیر، معروف ترین عروسک تلویزیونی بوده و با «خندوانه» و «هزار و یک» مدتها روی آنتن شبکه نسیم بوده است تا «سنجد» که در دهه ۷۰ حسابی معروف بود و بچه ها را پای شبکه دو مینشاند.
فامیل دور
«فامیل دور» با صداپیشگی بهادر مالکی، یکی از محبوبترین شخصیتهای مجموعه «کلاه قرمزی» بود و معمولاً در نظرسنجیهایی که برای انتخاب بهترین کاراکتر عروسکی این مجموعه برگزار میشد، بیشترین رأی را میآورد. «فامیل دور» از منظر شخصیتپردازی بسیار جذاب است؛ شوخیهای بیمزه میکند، رفتارش مثل بچههاست و از این که تعریف بشنود خوشحال میشود!
با این که بارها گفته سن و سالش نزدیک «ایرج طهماسب» است اما او را «آقای مجری» صدا میزند و حتی نسبت به این که شخصیتهای عروسکی جدید مثل «پشه» به او «ایرج» بگویند یا «طهماسب» صدایش بزنند، موضع میگیرد و با آن ها دعوایش میشود.
درکل به شباهتش با «ایرج طهماسب» و قدمتی که نزد «آقای مجری» دارد افتخار میکند و میخواهد تحت هر شرایطی، چه به لحاظ ظاهری و چه جایگاه، خودش را به او متصل نگه دارد؛ برای همین همهجا «طهماسب» را برادر دوقلوی خودش معرفی میکند.
«فامیل دور» خودش را مدیر ساختمان کرده است و در قبال تمام درهای ساختمان مسئولیت احساس میکند؛ هرزمانی که دلش بخواهد در ورودی را قفل میکند و هر خودرویی مقابل پارکینگ خانه پارک کند به دست او پنچر میشود. این مسئولیت باعث شده وقتوبیوقت همه را بیدار کند و خودش را در همه کار دخالت دهد. او نسبت به مسائل خیلی جزئی حساسیت دارد و در انجام وظایف مهم کاهلی میکند.

آقای همساده
«آقای همساده» با صداپیشگی محمد بحرانی به قدری برای مخاطبان جذاب بود که نحوه زیستش مثال زدنی شد؛ یک مرد میانسال شیرازی که انواع و اقسام بلا سرش آمده بود و طبق گفتههای خودش یک جای سالم در بدن نداشت اما به همه مصیبتهایش میخندید و هیچ چیز ناراحت و پریشانش نمیکرد.
در آیتمهایی میآمد و برای «ایرج طهماسب» درددل میکرد و از خاطرات بدبختیهایش میگفت و غشغش میخندید و میرفت. او بارها عاشق شده بود و بارها عشقش را از دست داده بود اما باز هم دنبال نیمه گمشده میگشت و حتی یک اتفاق خوش در زندگی نداشت! گهگاه غر میزد و زیرلب غرولند میکرد و همین اعتراضها هم جذابیت این کاراکتر را بالاتر میبرد. این که یک شخصیت به تمام مشکلاتش بخندد و عین خیالش نباشد که زندگیاش نابود شده، برای همه جذاب بود.

ببعی
بدون هیچ شک و شبههای میشود «ببعی» را با صداپیشگی محمد بحرانی یکی از پدیدههای اصلی «ایرج طهماسب» به حساب آورد؛ یک بره کوچک سفید که برخلاف ظاهر لطیفش، صدایی بسیار کلفت دارد. از جمع کاراکترهای مجموعه «کلاه قرمزی»، «ببعی» تنها کسی است که به زبان انگلیسی تسلط دارد و مدام معادل خارجی کلمات را به کار میبرد.
شخصیتی رمانتیک و رؤیاپرداز است که بیشتر از عروسک های برنامه میفهمد و درک میکند و گوش موسیقیایی درجه یکی دارد و درباره فیلمها و کتابهای مختلف اظهارنظر میکند. یکی از عوامل جذابیت و ماندگاری این کاراکتر، به همین تضاد در ویژگیهای او برمیگردد.

جیگر
از همان ابتدا «جیگر» با صداپیشگی کاظم سیاحی به عنوان شخصیتی بیاعصاب و از خودبیگانه معرفی میشد و نمیخواست باور کند الاغ است و اگر کسی هم این را به رویش میآورد با او برخورد بدی میکرد! برای همین هم همه را مجبور میکرد او را «جیگر» صدا بزنند و گه گاه اعلام میکرد اسب است! «جیگر» عادتهای ویژه خودش را داشت؛ معمولاً مسائل را بهراحتی درک نمیکرد و بارها اعتراف میکرد مسئلهای را فهمیده است اما باز هم حرف خودش را میزد و همه را خسته میکرد. وقتی چیزی میخواست آن قدر روی موضعش پافشاری میکرد که بالاخره همه مجبور میشدند راه را برایش باز کنند. او خشونتی ذاتی داشت و خیلی وقتها برای قانع کردن دیگران از ضرب و شتم استفاده میکرد.

پشه
«پشه» با صداپیشگی کاظم سیاحی با تکیه کلام «بده بزنیم» یکی از جذابترین کاراکترهای مجموعه «مهمونی» بود؛ شخصیتی که مدام دنبال نیش زدن این و آن میرفت و با نیش زدن هر کسی هویت او را به دست میآورد! «پشه» از این جهت که مدام تغییر رنگ میداد و به قالبی جدید درمیآمد بسیار جذابیت داشت. نکته مهم دیگر این که «پشه» برخلاف بقیه کاراکترهای «مهمونی» با «ایرج طهماسب» ندار بود! او را «ایرج» صدا میزد و مدام با او شوخی میکرد و از حرف زدن درباره مسائل مختلف ابایی نداشت. «کاظم سیاحی» لحن بسیار جذابی برای او در نظر گرفته بود که بسیار با شخصیتش همخوانی داشت. «پشه» معمولاً با شخصیتهای دیگر قاطی نمیشد و خودش در آیتمهایی ویژه دیالوگهایی درخشان با «ایرج طهماسب» داشت.

بچه
بلافاصله بعد از شروع انتشار «مهمونی»، «بچه» با صداپیشگی هوتن شکیبا جذابیت بسیار زیادی پیدا کرد. او یک بچه گلفروش بود که زیستش با سایر افراد «مهمونی» فرق داشت. کلماتی از دهانش بیرون میآمد که شنیدنش از زبان برخی کودکان امروزی، زیاد هم بعید نیست! خیلی راحت و بیدردسر فحش میداد، «آقای مجری» را تهدید به کف گرگی زدن میکند و بیمحابا میگفت:
«روی مخ من نرو». «بچه» با وجود همه این ها، لطافت کودکانه داشت، شیطنت میکرد، احساساتی بود و از این که «طهماسب» او را پیش خودش نگه میداشت لذت میبرد؛ برای همین بود که مدام قول میداد با ادب شود. او خیلی راحت عاشق میشد و از خواستههایش میگفت و اجازه نمیداد کسی برایش قانون ایجاد کند و از این و آن، پول طلب میکرد.

کلاه قرمزی
«کلاه قرمزی» با صداپیشگی حمید جبلی را میتوانیم عروسکی خطشکن به حساب بیاوریم. در دوره و زمانه عروسکهایی که همگی با ادب رفتار میکردند و روی نظم و قاعده پیش میرفتند، «کلاه قرمزی» به عنوان یک پسربچه بی نظم و فضول و حتی بیادب به میدان آمد. او بلندبلند حرف میزد، وسط حرف همه میپرید، تف میکرد و مدام آستین کت «آقای مجری» را میگرفت.
به حرف گوش نمیداد و مدام درحال خرابکاری بود؛ اصلاً همین ویژگیها باعث شد مخاطبان کودک و نوجوان و حتی بزرگسال به او علاقهمند شوند. خود «طهماسب» در مصاحبهای گفته بود که اواخر دهه ۶۰ برای آوردن «کلاه قرمزی» و ایجاد تغییر، بسیار تلاش کرده بود تا مدیران تلویزیون با این تابوشکنی کنار بیایند.
«کلاه قرمزی» تنها شخصیت ثابت در کل مجموعه «کلاه قرمزی» بود و حتی نام مجموعه از او گرفته شده و اصلاً بدون حضور او امکان تولید این مجموعه حضور نداشت. اگرچه با اضافه شدن شخصیتهای مختلف، جذابیت این کاراکتر یک جورهایی تحتالشعاع قرار گرفت اما حس نوستالژیک مخاطبان نسبت به این کاراکتر عروسکی هیچگاه از بین نرفت.

پسرخاله
زمانی که «کلاه قرمزی» به اندازه کافی شناخته شد، تصمیم گرفتند عروسک دیگری به این جمع اضافه کنند. فکر اولیه این بوده که این شخصیت به واسطه «کلاه قرمزی» به این جمع اضافه شود و به همین دلیل هم او را «پسرخاله» «کلاه قرمزی» نامیدند. «پسرخاله» برخلاف «کلاه قرمزی» لحنی آرام و کشدار داشت و «حمید جبلی» فرمی کاملاً متفاوت برای بیان او انتخاب کرده بود. «پسرخاله» به خاطر ویژگیهای منحصر به فردش خیلی زود مورد توجه قرار گرفت. او مدام به همه کمک میکرد و دلش میخواست نان و نفت بخرد. تکیهکلام همیشگیاش هم این بود: «نون بگیرم؟»، «نفت بیارم؟» «طهماسب» و «جبلی» در «کلاه قرمزی و پسرخاله» به پیشینه این شخصیت هم پرداختند؛ پسری که در تهران و دور از کلاه قرمزی زندگی میکرد و شاگرد یک نانوایی بود.
از همان اول دلش برای غریب بودن «کلاه قرمزی» میسوخت و کمکش میکرد تا به خواستهاش برسد. تا پایان تولید این مجموعه، حساب «پسرخاله» از بقیه شخصیتها جدا بود؛ به اندازه بقیه شیطنت نمیکرد و تمام مدت به خاطر کمک کردن به دیگران و مهربانی بیش از حدش وارد موقعیتهای کمدی میشد.

سنجد
یکی از شخصیتهای عروسکی محبوب دهه ۷۰، «سنجد» با صداپیشگی نگار استخر بود. جدا از ویژگیهای شخصیتی بامزهای که داشت، تعامل او با «نگار استخر» بیش از هرچیز جذابیت داشت. «استخر» هم عروسکگردان او بود و هم صداپیشه و در عینحال با او بگومگو میکرد و بهطور کلی ماجراهای «سنجد» در همین دیالوگها شکل میگرفت؛ همین تعامل باعث شده بود که «سنجد» برای بزرگسالان هم بامزه به نظر برسد.
«سنجد» در ظاهر یک پسربچه فضول بامزه بود که سادگی و کنجکاویاش باعث میشد مدام سوال بپرسد. او از مسائل درک ساده ای داشت و خیلی چیزها را اشتباه متوجه میشد. میزان کنجکاویاش به حدی بود که به عنوان خبرنگار میکروفن به دست میگرفت، به میان بچهها میرفت و از آن ها سوال میپرسید. «سنجد» یکی از شخصیتهای عروسکی جذاب در آن دهه بود.

جنابخان
پیش از این که «خندوانه» تولید شود برنامهای به نام «کوچه مروارید» به کارگردانی «سعید سالارزهی» برای شبکه نمایش خانگی ساخته شده بود که در آن «رامبد جوان» با یک عروسک لبوفروش همکاری میکرد. این شخصیت عروسکی با صداپیشگی «محمد بحرانی» لهجهای جنوبی داشت و موفقترین عنصر این سریال به حساب میآمد.
سریال آن طور که باید دیده نشد و «رامبد» این عروسک را با خودش به «خندوانه» آورد. «جناب خان» با صداپیشگی محمد بحرانی از همان فصل دوم جذابیت فراوانی پیدا کرد و به عضو جداییناپذیر مجموعه تبدیل شد. «جنابخان» به عنوان یک عروسک، آزادی عمل بیشتری داشت تا انتقاد کند یا با مهمانهای برنامه وارد شوخی شود، برایشان شعر بخواند یا در بعضی موارد آن ها را وادار کند درباره مسئلهای که خیلی راحت نمیشود دربارهاش حرف زد توضیح دهند.
نکته قابل توجه این جا بود که «جنابخان» نه به عنوان یک عروسک که به عنوان یک شخصیت مهم در این برنامه صاحب هویت شد و همه او را جدی میگرفتند. «جنابخان» بعد از مدتی کلکلهایش با «رامبد» بسیار مورد توجه قرار گرفت. او از این جهت که اولین عروسک یک برنامه ویژه بزرگسالان بود و وارد بحثهای مهم کلان میشد اهمیت زیادی داشت. «جنابخان» پس از «خندوانه» با برنامه «هزار و یک» همکاری دارد.

هادی و هدی، خونه مادربزرگه، زیزی گولو، شهر موشها، چاق و لاغر و الستون و ولستون نیز از جمله عروسکهایی هستند که در سالهای نه چندان دور از قاب تلویزیون خودنمایی کردند و هنوز هم در خاطره خیلیها ماندگار هستند.



نظر شما