به گزارش خبرگزاری ایمنا، روزی نیاز بود برای روز جوان و روایت جوانانی که مسیر عشق را پیش گرفتند، به سراغ خانههایی برویم که جوانانشان را سی و اندی سال قبل فدایی وطن کردند؛ اما چندسالی است که ماجرا تغییر کرده و با شهدای مدافع حرم و وطن، نام همسن و سالانمان را بهعنوان شهید میشنویم.
حالا دیگر نه فقط پدران و عموهایمان، که همکلاسیهایمان، دوستان صمیمیمان، کسانی که دیروز در کنارمان روی نیمکتهای مدرسه و دانشگاه میخندیدند، امروز در قاب عکسهای بزرگ، با لباس بسیجی و نگاهی آسمانی به ما چشم دوختهاند. نامها آشناست؛ ایلیا، ابوالفضل، علی و...… اسمهایی که پیش از این در لیست حضور و غیاب شنیده میشد، حالا در لیست شهدا ثبت شدهاند.
این بار، روایت از زبان همسنوسالان شهید است؛ از دوستی که کنارش در هیئت نشسته، در آزمونها شرکت کرده، با او برای رفتن به استادیوم شور زده و یکباره صدایش در پشت صدای تیر و تفنگ قطع شده است؛ گویی تاریخ دارد تکرار میشود، اما این بار با چهرههایی جوانتر، با دغدغههای امروزیتر، با موبایل در دست و آرزوهای ثبتشده در صفحات اجتماعی. اینان نیز همان راه را رفتهاند؛ راهی که آغازش از مدرسه و دانشگاه و مسجد محله بوده و پایانش در آغوش همیشگی شهادت.
از نیمکت مدرسه تا قاب عکس؛ خندههایی که برای همیشه در قاب ماند
ایلیا علیخانی، دانشآموز پایه دوازدهم رشته ریاضی دبیرستان دکتر مفتخ، نه فقط یک نام در لیست شهدا، که قصهای زنده از ادب، مهربانی و ایمانی استوار است. تصویر او در خاطره همکلاسیها و دوستانش، همیشه با لبخندی شیرین و نگاهی عمیق به آیندهای روشن حک شده است؛ آیندهای که رویای خلبانی و خدمت در آن میدرخشید، اما تقدیر، مسیرش را به سوی آسمان دیگری تغییر داد.
رفاقت با ایلیا، گویی قدم زدن در باغی از صفا و صمیمیت بود. از نمازخانه مدرسه تا هیئتهای روضه و حتی ورزشگاه، او همدمی بود که مرزهای شوخی و ادب را با ظرافتی کمنظیر رعایت میکرد؛ حرفهای رامتین، دوست نزدیکش، روایتی است از خندههای مشترک، برنامهریزی برای کنکور و آرزوهایی که ناگهان در سکوتی دردناک محو شدند.
اما ایلیا تنها در جمع دوستانش درخشان نبود؛ در چشم مسئولان بسیج و معلمان مدرسه نیز نوجوانی استثنایی به شمار میآمد. سید احمد معنوی از پیگیریهای فرهنگیاش میگوید و از ادبی که زبانزد همگان بود. در مدرسهای با پیشینهای غنی از شهادت، دبیرستان شهید مفتح، او چنان پاک و بیآلایش زیست که قاسمی، معاون پرورشی با ۳۰ سال سابقه، معدود دانشآموزی مانندش را دیده بود. ایلیا نماد نسلی بود که در هیاهوی دنیای مادی، ریشه در ایمان داشت و برای اعتقاداتش، بیتوقف گام برمیداشت.
و سپس آن روز جمعه فرارسید؛ روزی که تلفنها خاموش شدند و نگرانی جای خندهها را گرفت. خبر شهادت او، چون تندبادی سرد بر قلب همه نشست. حتی آنان که با او تفاوت فکر داشتند، در غم از دست دادنش اشک ریختند. ایلیا در میان اغتشاش و تاریکی، با شجاعتی آمیخته به آرامش، به مقابله برخاست و در نبردی نابرابر، جسمش بر زمین ماند، اما روحش به وعدههای الهی پیوست.
رفیقی که در مسیر خلبانی تنها ماند
رامتین روحانی از دوستان نزدیک شهید ایلیا علیخانی در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار میکند: ایلیا و خانودهاش برای پایه دهم او به اصفهان آمدند؛ ما اول از هم دور بودیم اما رفاقتمان از نمازخانه مدرسه آغاز شد.
وقتی از او میپرسم با شنیدن نام ایلیا چه چیزی در ذهنت نقش میبنند، میگوید: با شنیدن نام ایلیا یاد خندهها و ادب او میافتم؛ ادبیش بینظیر بود، هر چقدر بگویم کم گفتهام. خیلی مهربان بود؛ بعد از خبر شهادت ایلیا همه بچهها بدون استثنا، یا گریه میکردند یا ناراحت بودند؛ او با همه مهربان بود و به همه کمک میکرد و اگر زنده بود، در آینده یکی از نخبگان میشد. چون واقعاً از نظر درسی هم فوقالعاده بود و در همه مباحث به همه کمک میکرد.
و صحبتش را اینطور ادامه میدهد: در رفاقت با ایلیا خیلی چیزها آموختم و یکی از بهترین چیزهایی که میتوانم بگویم از او یاد گرفتم، نماز اول وقت و ادب بود که و رفتار ایلیا واقعاً همان چیزی که حاج قاسم فرمودند: شرط شهید شدن، شهید بودن و شهید زندگی کردن است. واقعاً آقا ایلیا یک شهید زنده بود که همیشه نمازش را اول وقت و به جماعت میخواند.

میپرسم رفاقت با ایلیا خوب بود؟ و اینطور پاسخم را میدهد: در عالم رفاقت بالاخره با هم یک شوخیهایی میکنیم، یک سری حالا خودمانی حرف میزنیم و همیشه خوش میگذشت اما همیشه تاکید داشت درست است ما رفیقیم، ولی هر شوخی هم میکنیم از یک مرز خارج نشویم و آن ادب را همیشه داشت.
وی بیان میکند: باهم هیئت، گلستان شهدا و حتی استادیوم هم میرفتیم؛ یکبار که با هم استادیوم رفته بودیم ایلیا گفت که بریم آن طرف بنشینیم که برخی صداها و حرفها را نشنویم.
ایلیا کنکوری بود و وقتی از رفیقش درباره اهداف او میپرسم میگوید: برای کنکور برنامهریزیهایی کرده بودیم و ایلیا اهدافی داشت و درباره آینده هم یک سری صحبتهایی کرده بودیم. حتی آزمون ارتش را هم ۱۴ آذر ۱۴۰۴ باهم دادیم و قصد داشتیم مسیر خلبانی را باهم ادامه بدهیم اما ایلیا مرا در این مسیر تنها گذاشت.
روحانی خاطرنشان میکند: باهم به گلستان شهدا هم میرفتیم و شهید مورد علاقه ایلیا، محمدرضا تورجیزاده بود؛ از سمتی در دهه فاطمیه هم خیلی هیئت میرفتیم اما روضه حضرت ابوالفضل و حضرت زهرا خیلی زیاد بر او تاثیر میگذاشت.
او درباره نحوه اطلاع از خبر شهادت ایلیا توضیح میدهد: پنجشنبه و جمعه تلفن همراهم خاموش بود و یکشنبه خبر شهادت ایلیا را شنیدم و باورم نمیشد اما وقتی با پدرش صحبت کردم خبر را تایید کرد؛ بعد از این خبر همه همکلاسیها با هر نظری برای او گریه میکردند و ناراحت بودند.
دوست شهید علیخانی عنوان می کند: همیشه برای نماز ظهر و عصر به نمازخانه میرفتیم و تعدادی از بچهها نمازشان را فرادا میخواندند اما ایلیا همیشه به آنها تاکید داشت ثواب نماز جماعت خیلی بیشتر است؛ آن روزهایی که به یادم میآورم، میخندم و میگویم: «چقدر سریع رفت. چقدر سریع گذشت. چقدر زود رفت.»
وی در پایان یادآوری میکند: ما از همان سال ۵۷ و پس از آن جنگ ۸ ساله دفاع مقدس و... شهدای زیادی دادیم اما نباید در ادامه این مسیر برخی از مسئولان کاری کنند که مردم از انقلاب اسلامی زده و خون شهدا پایمال شوند.
پیگیر فرهنگی که داوطلبانه به خط مقدم رفت
سید احمد معنوی مسئول بسیج دانش آموزی ناحیه ۲ آموزش و پرورش استان اصفهان نیز در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار میکند: توفیق این را داشتیم که در فعالیتهای این تشکل دانشآموزی، خدمت شهید عزیز ایلیا علیخانی باشیم. حدوداً یک سال و نیم پیش بود که او با مرکز ما از طریق بسیج دبیرستان شهید مفتح ارتباط گرفت و در برخی از برنامههای بسیج دانشآموزی در قالب برنامههای متمرکز ما حضور داشت.
وی درباره فعالیتهای شهید دانشآموز علیخانی میافزاید: بیشتر فعالیتهای او در خود مدرسه و دبیرستان بود. به اذعان دوستان نزدیکش و مدیریت و کادر دبیرستان، در خود مدرسه، در آن جمعی از بچههای مذهبی و انقلابی مدرسه حضور فعال داشت. دغدغهمند بود و بهخوبی با معلمین و کادر مدرسه هم مرتبط بود، از سویی یک سری از برنامههای ما در بسیج دانشآموزی، برنامههای جمعی است که دانشآموزان بسیجی از مدارس فراخوان میشوند و به صورت متمرکز در یک محلی برگزار میشود؛ مثل یادواره شهدا، مثل اردوهای آمادگی دفاعی، مثل برنامههای یومالله ۲۲ بهمن، ۱۳ آبان و از این قبیل برنامهها.
مسئول بسیج دانش آموزی ناحیه ۲ آموزش و پرورش استان اصفهان بیان میکند: اولین باری که ایلیا علیخانی را دیدم، در دفتر بسیج دانشآموزی بود و آنجا سلام علیک کرد و گفت: «من به فعالیتهای فرهنگی علاقه دارم.» چند دقیقه با هم صحبت کردیم و خدمت این عزیز بودیم.
معنوی درباره پیگیریهای شهید علیخانی توضیح میدهد: برای برنامهها مستقیم با هم مرتبط نبودیم اما در برنامهای که ما خدمتشان بودیم، خیلی خوب پیگیر بود. خاطرم هست یک دسته فرهنگی ما تشکیل دادیم برای بسیج دانشآموزی و ایشان عضو شد که یک دوره آموزشی داشت. یادم میآید چندین بار تماس گرفت و حتی پیامک داد که این دوره کجا برگزار میشود، چه ساعتی. و از اینکه یک دانشآموز در این سن و سال، در یک برنامه فرهنگی به این جدیت پیگیری میکند، نشان میداد دغدغه خیلی خوبی داشت و برایش اهمیت بالایی داشت.

وی با تاکید بر اینکه اولین ویژگی ایلیا، ادب او بود، عنوان میکند: خیلی پسر مؤدبی بود. در نحوه بیانش، کلامش، ارتباطش با بزرگتر، حتی حرف زدنش خیلی مودب بود. ویژگی بعدی آن روحیه گرم و صمیمیاش بود. آدم خشکی نبود، آدم با محبت و منعطفی بود، لبخند روی لبش بود. من تا الان عکسش را میبینم، همیشه خندههایش یادم است. یعنی یک آدم عبوس و خشکی که کسی سراغش نرود، اصلاً نبود و خیلی خوشبرخورد بود و اطرافیانش را با رفتار خودش جذب میکرد.
مسئول بسیج دانش آموزی ناحیه ۲ آموزش و پرورش استان اصفهان یادآوری میکند: آنطور که دوستان مدرسهاش که بیان کردند، برای درس اهمیت قائل بود، برای قولی که میداد، عهدی که میبست، اهمیت قائل بود. اینجوری نبود که یک حرفی بزند و رها کند. اگر بنا بود در برنامه بیاید – حالا چه خودش پیگیری کرده بود، چه ما اعلام کرده بودیم و خودش اعلام آمادگی میکرد – ۱۰۰درصد پای کار بود. اینطور نبود که یک حرفی را بزند، بگه فلان برنامه من هستم خبر بدید، بعد نیاید. نه، اگر برنامه را هماهنگ میکرد، اطلاعاتش را از ما میگرفت، حتماً میآم.
معنوی میگوید: حضور ایلیا در بسیج دانشآموزی بود اما به جهت دغدغهای که داشت، خودش به صورت داوطلب برای عضویت در گردانهای بسیج اقدام کرده بود که بنده اصلاً اطلاعی نداشتم و بعد متوجه شدم و چیزی که من شنیدم، مدتها بود که ارتباط داشت با دوستان گردان و آموزش دیده بود.
وی درباره نحوه اطلاع از شهادت شهید علیخانی تصریح میکند: صبح جمعه بود، حول و حوش ساعت ۱۰-۱۱ صبح، که خانوادهشان به بنده تماس گرفتند و سؤال کردند که: «شما از ایلیا خبر دارید؟» گفتم: «نه، ما فراخوان یا اعزامی در بحث مقابله با این درگیریها نداشتیم.» که گفتند: «از روز گذشته بعد از ظهر که رفته و گفته من ماموریت هستم، از دیشب گوشیاش خاموشه و ما نگرانشیم.» من هم نگران شدم.
مسئول بسیج دانش آموزی ناحیه ۲ آموزش و پرورش استان اصفهان ادامه میدهد: آنجا بود که به یکی از دوستان گفتم که سراغی از این شخص بگیرید که به من اطلاع داد گفت که: «آنطور که بنده پیگیری کردم، اسم ایشان جز شهداست.» که من باور نکردم و گفتم: «شما خبر قطعی از شهادت ایشان دارید، یا چون خبری پیدا نکردید گفتید شهید شده؟» گفتند: «ما پیگیری کردیم گفتند جز شهداست.»
معنوی ادامه میدهد: من صبر کردم. چون همان مجموعه که اعزام نیرو داشت و ایشان را اعزام کرده بود، پیگیر بود و ما منتظر بودیم یا این خبر قطعاً تأیید بشود یا تکذیب که ظهر شنبه بود که تأیید شد؛ اینطور که این رفیق و همراه و همرزم شهید علیخانی تعریف میکند، ظاهراً در شاهینشهر اقدام به مقابله با آن اقدامات تروریستها و تخریبها و آشوبها و آتشزدنها و کشتارها میکنند که ظاهراً چند نفر از این بچههای مظلوم در آن جمعیت زیاد آن اغتشاشگرها گیر میافتند و آنجا شهید توسط این تروریستها و قاتلها، توسط ضربه چاقو به شاهرگش، به شهادت میرسد.
وی تاکید میکند: از ابتدا که خبر را شنیدم باور نکردم و نمیخواستم باور کنم. وقتی که خبر تأیید شد، تنها چیزی که به ذهن من رسید این شعری بود که شاعر گفته: «ما مدعیان صف اول بودیم، از آخر مجلس شهدا را چیدند.» چون ایلیا یک دانشآموز تازه وارد شده به فضاهای فرهنگی و بسیج بود. البته خانواده خیلی محترمی دارند. در مسائل تربیتی، مسائل بصیرتی، در مسائل مذهبی فوقالعاده سنگ تمام گذاشته بودند برایش. اما این خسران را من حس کردم.
مسئول بسیج دانش آموزی ناحیه ۲ آموزش و پرورش استان اصفهان در پایان میگوید: میگویند «ادب مرد به از دولت اوست» و ادب یکی از بارزترین صفات ایلیا بود و به نظرم همین ادبش این سعادت را نصیبش کرد. و اینکه یک مادری در مورد فرزندش اینطوری بگوید که: «امیدوارم من را حلال کنی، و من هیچ بدی ازش ندیدم.» این خیلی حرف است. تمام سعادتمندی ماها در آن خشنودی پدر و مادر است که روایتش هست: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا». این را ایلیا به تمام معنا داشت. یعنی پدر و مادرش حقیقتاً آن رضایت قلبی را از او داشتند. و من شنیدم که در سفر زیارتی اربعین که مشرف شده بود کربلا، دعا کرده بود برای شهادتش و حضرت اباعبدالله به این دعا کردنش پاسخ مثبت دادند.
به تعداد انگشتان دست، دانشآموزی مثل او دیدهام
قاسمی معاون پرورشی دبیرستان شهید مفتح نیز در گفت ,گو با ایمنا اظهار میکند: اینجا دبیرستان شهید دکتر مفتح ناحیه ۲ اصفهان است؛ این دبیرستان ۳۵ شهید دانشآموز تقدیم نظام و انقلاب کرده است. البته آمار شهدای مدرسه خیلی بیشتر از ۳۵ نفر است، ولی آنهایی که مثل ایلیا سر کلاس درس نشسته بودند و از همین کلاسها رفتند و جانشان را فدای آرمان خودشان کردند، فدایی میهن شدند، ۳۵ نفر بودند
وی میافزاید: ایلیا از دو سال پیش وارد دبیرستان شد و امسال پایه دوازدهم رشته ریاضی بود؛ آن چیزی که مشخصه ایلیا است و بیش از هر چیزی او را از بقیه متمایز میکرد، ادب، متانت و نجابتی بود که داشت.
معاون پرورشی دبیرستان شهید مفتح میگوید: من ۳۰ سال سابقه در آموزش و پرورش دارم. شاید به تعداد انگشتان دست، دانشآموزی مثل ایلیا دیده باشم. خیلی بچه پاکی بود، خیلی نجیب بود. حالا نه اینکه چون به درجه شهادت رسیده این حرف را میزنم. نه، این آن چیزی است که باور قلبی من است و من از این بچه دیدم. من دو سال و چهار ماه در خدمت ایلیا بودم و بسیار بچه مودبی بود.
قاسمی یادآور میشود: شاید معدود دانشآموزی را پیدا کنید که دو سال و خردهای در مدرسه بیاید و حتی یک مورد انضباطی هم نداشته باشد. هر موقع او را میدیدیم، سلامی مودبانه و با ادب میکرد. حتی اگر بروید از مدیر مدرسه هم بپرسید، ایشان هیچوقت هیچ مورد انضباطی نداشت. خیلی متین و مؤدب بود.
وی ادامه میدهد: دبیرستان ما در مسابقات فرهنگی-هنری فعال است. ما دبیرستانی هستیم که بچههای مذهبی زیادی در آن هستند و یکی از دبیرستانهای خیلی خوب ناحیه ۲ اصفهان است. امسال ۱۱۰۰ نفر برای امتحان ورودی آن ثبتنام کردند که از بینشان حدود ۱۰۰ نفر را پس از مصاحبه و امتحان ورودی پذیرفتیم؛ ایلیا در این دو سالی که بود، در مسابقات قرآن، عترت و نماز شرکت میکرد. امسال وقتی که رفتم به او گفتم که در مسابقات شرکت کند، گفت امسال کنکور دارم و وقتم پر است و به او گفتم که کنکور مهمتر است، آن مسیر زندگی و سرنوشتت است.

معاون پرورشی دبیرستان شهید مفتح توضیح میدهد: وقتی که خبر شهادتش آمد، داخل کلاس که آمدیم، به تعداد انگشتان دست از بچهها خبر داشتند. هنوز بچهها نمیدانستند. وقتی که آمدیم داخل کلاس خبر دادیم، صندلی و عکسش را آوردیم و تزیین کردیم. همه بچهها گریه میکردند. این کلاس، بچههایی با سبکها و تفکرهای مختلف دارد. همهشان یک جور فکر نمیکنند و تفاوت دارند. و این خیلی مهم است که شما یک جوری زندگی کنی که آنهایی که همفکرند و چه آنهایی که تضاد فکری دارند، دوستت داشته باشند. این خیلی مهم است که ما یک جوری زندگی کنیم که همه دوستمان داشته باشند.
قاسمی میگوید: ایلیا وقتی احساس وظیفه میکرد، به وظیفهاش عمل میکرد؛ ما تا وقتی که احساس نکنیم که مشکلی داریم، هیچوقت دنبال درمانش نمیگردیم. او پا شد و رفت و جلوی نامردان ایستاد. چون اهلش بود، وقتی احساس وظیفه کرد، عمل کرد. فقط در حد اعتقادات باقی نماند و این خیلی مهم است.
وی در پایان یادآور میشود: ما در این هیاهوی دنیا که همه دنبال مادیات هستیم، از اصل یک جورایی دور افتادهایم، از مسیرمان دور افتادهایم. ایلیا یک جوری بود که هم پاک زندگی کرد و هم به آن چیزی که اعتقاد داشت عمل کرد. و وقتی که احساس وظیفه کرد، ننشست در خانه؛ پا شد و رفت و در راه اعتقادش جان داد.
ایلیا علیخانی تجسم زندهای از «شهید زیستن» است. از نماز جماعت و ادب در گفتار تا دغدغههای فرهنگی و علمی، زندگی کوتاه اما پربارش نشان میدهد که شهیدان، پیش از شهادت، در دل روزمرگیهای عادی نیز قدیسانه میزیند. او ثابت کرد که ایثار تنها در صحنه نبرد معنا نمییابد، بلکه در مهربانی به همکلاسی، در پیگیری برنامههای فرهنگی، و در احترام به والدین و معلمان نیز ریشه دارد. این همان «شرط شهید شدن» است که حاج قاسم بر آن تأکید داشت؛ زندگیای آگاهانه، متعهد و سرشار از عشق به مردم و آرمان.



نظر شما