به گزارش خبرگزاری ایمنا، در فرزندپروری، رفتار کودک به عنوان معیار اصلی قضاوت قرار میگیرد، اما آنچه اغلب از نگاه والدین پنهان میماند، لایهای عمیقتر و تأثیرگذارتر از رفتار است که مربوط به دنیای احساسات کودک میشود و بیتوجهی به این لایه پنهان، سبب میشود بسیاری از تلاشهای تربیتی تنها نقش مُسکن را ایفا کنند.
گاهی کودکی که پرخاش میکند، از درس فاصله میگیرد یا در خود فرو میرود، بدرفتار یا بیانگیزه نیست، بلکه او در حال واکنش نشان دادن به هیجاناتی است که راهی برای بیان آنها پیدا نکرده است. وقتی از کودک فقط انتظار رفتار درست میرود، بدون اینکه فرصتی برای شناخت و ابراز احساسات خود داشته باشد، فشارهای درونی به شکل رفتارهای مسئلهساز خود را نشان میدهند.
رفتار، تنها نوک کوه یخ است که بخش عمده آن در زیر سطح و در قالب احساسات پنهان شده است. ترس، خشم، غم یا ناامیدی، اگر دیده و شنیده نشوند، به مرور شدت میگیرند و مسیر خود را از راههای نادرست پیدا میکنند. والدینی که تنها به ظاهر رفتار واکنش نشان میدهند، ناخواسته وارد چرخهای از تذکر، تنبیه و اصلاحهای کوتاهمدت میشوند که نتیجهای پایدار به همراه ندارد.

احساسات و عواطف کودکان؛ اصلی نادیده گرفته شده در فرزندپروری
مهرداد دشتی، روانشناس و مشاور خانواده در گفتوگو با خبرنگار ایمنا با بیان اینکه یکی از مهمترین و در عین حال نادیدهگرفتهشدهترین ابعاد فرزندپروری، توجه به احساسات و عواطف کودکان است، اظهار کرد: در اغلب خانوادهها تمرکز اصلی والدین بر این است که فرزندان منطقی فکر کنند، رفتارهای درستی داشته باشند و از نظر ذهنی و شناختی رشد کنند.
وی با بیان اینکه در نتیجه این تمرکز، اصلاح رفتار، تقویت منطق و افزایش اطلاعات ذهنی کودک، اولویت اصلی تربیتی میشود، افزود: این در حالی است که دنیای احساسات و هیجانات کودک، کمتر مورد توجه قرار میگیرد و بسیاری از والدین زمانی که با رفتارهای نامطلوبی مانند پرخاشگری، بیانگیزگی، افت تحصیلی یا گوشهگیری فرزند مواجه میشوند، مستقیم به سراغ اصلاح همان رفتار میروند.
روانشناس و مشاور خانواده تصریح کرد: والدین به طور معمول سوال میکنند که چرا فرزند آنها عصبانی است، چرا درس نمیخواند یا چرا با دیگران سازگار نیست، اما کمتر به این فکر میکنند که چه احساسی در درون کودک در حال جریان است که چنین رفتاری را ایجاد کرده است.
هیچ رفتاری بدون پشتوانه هیجانی شکل نمیگیرد / میان فکر و رفتار انسان شبکه پیچیدهای از احساسات و هیجانات قرار دارد
دشتی با بیان اینکه در واقع، هیچ رفتاری بدون پشتوانه هیجانی شکل نمیگیرد، ادامه داد: احساسات و هیجانات هستند که به رفتار جهت و انرژی میدهند و اگر والدین تنها بر رفتار تمرکز کنند و از احساسات غافل بمانند، همیشه با پیامدها و معلولها درگیر خواهند بود.
وی با بیان اینکه این رویکرد باعث میشود مشکلات رفتاری به صورت سطحی مدیریت شوند و ریشههای آنها همچنان باقی بمانند، گفت: یکی از نشانههای ضعف خودآگاهی در بزرگسالان، ناآشنایی با احساسات شخصی خودشان است و بسیاری از افراد یاد نگرفتهاند که احساسات خود را بشناسند یا درباره آنها صحبت کنند.
روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه تربیت سنتی بیشتر بر منطق، رفتار و موفقیتهای بیرونی تأکید دارد و کمتر به دنیای درونی انسان پرداخته است، اضافه کرد: در حالی که میان فکر و رفتار انسان، شبکهای پیچیده از احساسات و هیجانات قرار دارد که نقش تعیینکنندهای در تصمیمگیریها و عملکرد فرد ایفا میکند.
توجه به نشانههای بدن از موثرترین راهها برای شناخت احساسات است / راهکار ارتباط کودکان با دنیای هیجانی خود
روانشناس و مشاور خانواده افزود: یکی از مؤثرترین راهها برای شناخت احساسات، توجه به نشانههای بدنی است و باید توجه داشت که بدن اغلب زودتر از ذهن، احساسات را بروز میدهد که از جمله این علائم میتوان به احساس سنگینی یا سبکی در قفسه سینه، تنش در عضلات یا تغییرات جزئی در حالت جسمی اشاره کرد.
دشتی با بیان اینکه این علائم میتوانند سرنخهایی باشند که افراد را به شناخت احساس درونی خود هدایت کنند، تصریح کرد: در آموزش کودکان نیز میتوان از همین مسیر استفاده کرد و به جای تمرکز صرف بر رفتار، میتوان از کودک پرسید در بدن او چه احساسی دارد و چه تغییری را تجربه میکند.
وی با اشاره به اینکه این نوع پرسشها به کودک کمک میکند با دنیای هیجانی خود ارتباط برقرار کند و احساسات خود را بشناسد، ادامه داد: شناخت احساسات، پیشنیاز تنظیم هیجان و مدیریت رفتار است و زمانی که کودک بتواند احساسات خود را تشخیص دهد و ارتباط آنها با افکار و رفتارهای خود را بفهمد، مسیر کنترل و بهبود رفتار برای او هموارتر خواهد شد.

یکی از چالشهای اصلی در این مسیر، ناآشنایی بزرگسالان با زبان احساسات است، بسیاری از والدین خود در فضایی رشد کردهاند که صحبت از احساسات جایگاهی نداشته و موفقیت، منطق و کنترل هیجانها ارزش تلقی میشده است و طبیعی است والدینی که احساسات خود را نمیشناسند یا بیان نمیکنند، در درک دنیای هیجانی فرزند خود نیز با دشواری مواجه شوند.
شناخت احساسات از ذهن آغاز نمیشود، بلکه بدن نخستین پیامرسان هیجانها است. تغییرات جسمی مانند تنش، سنگینی، بیقراری یا خستگیهای ناگهانی میتوانند نشانههایی از هیجانات سرکوبشده باشند و توجه دادن کودک به این نشانهها و پرسیدن از تجربه بدنی او، راهی ساده، اما مؤثر برای نزدیک شدن به احساسات درونی او است.
زمانی که کودک یاد میگیرد احساسات خود را تشخیص دهد و برای آنها نام بگذارد، قدم بزرگی در مسیر خودتنظیمی برمیدارد. در چنین شرایطی، کنترل رفتار دیگر یک اجبار بیرونی نیست، بلکه مهارتی درونی میشود و فرزندپروری مؤثر از جایی آغاز میشود که به جای جنگیدن با رفتار، به شنیدن احساسات پشت آن توجه کنیم.



نظر شما