۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۷:۵۴
زن تاب شنیدن خبر را نداشت

زن لطیف است، کم‌طاقت است، دلش کوچک است، اگر همسرش چند دقیقه تلفنش را پاسخ ندهد، دلش هزار راه می‌رود، هزار فکر به سراغش می‌آید، چه رسد به زن باردار، چه رسد به مادر پا به ماه، مگر توان تحمل خبر سخت دارد؟

به گزارش خبرگزاری ایمنا، می‌گویند مادر باردار بوده است؛ طفلی در بر داشته، پابه‌ماه؛ چند سال بیشتر از ازدواجشان نگذشته بود. شهر شلوغ شده و همسر جوانش حافظ امنیت بوده است، به‌یقین زمان ازدواج می دانسته با چه کسی ازدواج کرده است، با مردی که در خط مقدم امنیت است، به‌یقین می‌دانسته که جان مرد زندگی‌اش همیشه در خطر است؛ اما هیچ‌وقت فکر نمی کرده سرنوشت زندگی عاشقانه‌شان اینگونه ختم شود؛ هیچ وقت فکر نمی‌کرده شریک زندگی‌اش اینگونه پرپر شود؛ هیچ‌گاه به ذهنش هم خطور نمی‌کرده درست زمانی که منتظر آمدن ثمره زندگی دونفره‌شان هستند، زندگی اینگونه روی سرش خراب شود.

زن لطیف است، کم‌طاقت است، دلش کوچک است، اگر همسرش چند دقیقه تلفنش را پاسخ ندهد، دلش هزار راه می رود، هزار فکر به سراغش می‌آید، چه رسد به زن باردار، چه رسد به مادر پا به ماه، مگر توان تحمل خبر سخت دارد؟

هر کس می‌خواهد خبر سختی را به کسی بگوید، هزاربار حرفش را پایین و بالا می‌کند، اگر بخواهند به زن باردار خبر برسانند که دیگر هیچ؛ از قدیم گفته‌اند، زن باردار بار شیشه دارد؛ بارش شیشه است، با هر تلنگر ممکن است بشکند، از دست برود، هزار بلا سرش بیاید.

در اوج ناآرامی‌های شهر، شوهرش به میدان رفته است، در دل حادثه است، زن دلش در تب و تاب است، جوش می‌زند، بی‌قرار است، بند نمی‌شود؛ گوشی را برمی‌دارد تا خبری از مردش بگیرد، شماره می‌گیرد، بوق می‌خورد، تماس وصل می‌شود، صدای هیاهو از پشت خط می‌آید، زن دلهره می‌گیرد، دل‌آشوب می‌شود، صدای دیگری از پشت خط می‌شنود، صدای شوهرش نیست، صدا خش دارد، خشن است، بی‌رحم است.

زن حال شوهرش را می‌پرسد، نامرد از پشت خط می‌فهمد خوب کسی را گیر آورده برای زخم زدن، زخمش کاری است، زهر دارد، قوی‌ترین مردان را هم از پا در می‌آورد، چه رسد به یک زن باردار؛ کار خودش را کرد، به همسرش گفت داریم شوهرت را از پا درمی‌آوریم، آدرس هم داد، گفت بیا جنازه‌اش را ببر.

زن جان داد با شوهرش، دنیایش جهنم شد، سقف آرزوهایش برای فرزند در راهش فروریخت. دنیا پیش چشمش تمام شد، چگونه زندگی را ادامه دهد؟

همه آرزویش این بود که دروغ باشد، اینکه مردک پشت تلفن برای ترساندنش چیزی گفته باشد، اما نبود، راست بود، اتفاق افتاده بود، آنچه نباید می‌افتاد. شوهرش را شهید کرده بودند.

زن از شدت شوک خبر، زبانش بند آمد، دردش گرفت و فرزندش به دنیا آمد؛ قرار بود همسر بر بالینش بیاید، زن چشم به راه همسرش بود؛ چشم به راه همسرش که بیاید، بوسه بر پیشانی‌اش بزند و فرزندشان را در آغوش بگیرد؛ یکی‌یکی اسم‌هایی که برایش مدنظر داشتند با هم مرور کنند، ببینند کدام اسم به فرزندشان می‌آید؛ یکی‌یکی آرزوهایشان برای یک‌دانه دخترشان را باهم مرور کنند و آینده روشنشان را پیش‌پیش قدم بزنند، اما نشد، نگذاشتند، پدر را شهید کردند، دختر را یتیم.

دختر که چشم به جهان می‌گشاید می‌شود دردانه بابا، آن‌که دختر را لوس می‌کند باباست، آن‌که حواسش چهارچشمی به دختر است، باباست، حالا این دختر است و دنیایش.

کد خبر 941436

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.