به گزارش خبرگزاری ایمنا، پاسخ به این پرسش که آیا میان ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی دوباره جنگی رخ خواهد داد یا نه، پاسخی ساده و قطعی ندارد. در فضای پویا و متغیر روابط بینالملل، پیشبینی دقیق آینده درعمل ممکن نیست. هرچند برخی اندیشمندان روابط بینالملل تلاش کردهاند با چارچوبهای علی-معلولی، امکان پیشبینی و حتی پیشگیری از جنگ را فراهم کنند، اما واقعیت آن است که یک تحلیل دقیق و نزدیک به واقع، نیازمند دادههای اطلاعاتی معتبر است؛ دادههایی که اغلب در اختیار بازیگران سیاسی و نهادهای امنیتی قرار دارد. از اینرو ناچاریم با تکیه بر دادههای محدود در دسترس، تحولات پیرامونی را بهصورت کلی تحلیل کنیم و به این سؤال بازگردیم: آیا دوباره جنگ میشود؟
دشمنی تمدنی؛ مسئلهای ریشهای
امروز فضای تحلیل شفافتر از گذشته است. زمانی اثبات دشمنی غرب با ایران نیازمند استدلالهای پیچیده و فکتهای متعدد بود، اما اکنون حتی با حداقل شناخت سیاسی نیز میتوان دریافت که غرب بیش از آنکه دغدغه منافع مردم ایران را داشته باشد، در پی تأمین منافع خود است.
در این چارچوب، دشمنی غرب با ایران تنها به نظام سیاسی، دین، عرف یا منابع قدرت محدود نمیشود، بلکه ریشهای عمیقتر و تمدنی دارد؛ همان نکتهای که رهبر انقلاب نیز بر آن تأکید کردهاند. مسئله تنها نفت، موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع معدنی، نیروی انسانی یا جغرافیای چهارفصل ایران نیست، بلکه تقابل اصلی بر سر موجودیت یک تمدن است؛ تمدنی که عقل و وحی را در تقابل با یکدیگر نمیبیند و دین و عقلانیت را در تمام شئون زندگی اجتماعی خود جاری کرده است.
گفتمان شیعی ایرانی، گفتمانی حقمحور است که برای هژمونی غرب تهدید تلقی میشود. شاید از همین زاویه بتوان فهمید چرا برخورداری برخی کشورها از توان موشکی مسئلهساز نیست، اما همین توان در ایران به عامل نزاع تبدیل میشود. مسئله نه محور مقاومت است، نه موشک و نه غنیسازی؛ بلکه تفکر و محتوای فلسفیِ پشت این ابزارهای قدرت است. از همین رو تمرکز اصلی دشمنان ایران بر جنگ نرم، فرهنگی و شناختی قرار گرفته تا در بلندمدت میان عقل و وحی شکاف ایجاد کنند. برای مثال شعارهایی از این دست در جامعه تبلیغ میکنند: (ما آریایی هستیم عرب نمیپرستیم)
استثناگرایی آمریکا
یکی از پایههای رفتاری آمریکا در نظام بینالملل، مفهوم «استثناگرایی» است؛ نگرشی که بر اساس آن، آمریکا خود را متفاوت، برتر و دارای حقوق ویژه میداند. این ذهنیت، به واشنگتن اجازه میدهد که هژمونی خود را در سراسر جهان بگستراند و هر کشوری که بهدنبال استقلال یا حتی مقاومت حداقلی باشد، با فشار و تقابل روبهرو شود.
کینهای که از ۵۷ باقی مانده است
انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ ضربهای عمیق به منافع آمریکا وارد کرد. با وقوع انقلاب، دست واشنگتن از منابع عظیم نفت و نقش ژاندارمی ایران در منطقه قطع شد. محمدرضا شاه نقشی جز پاسبانی از منافع آمریکا در منطقه نداشت و انقلاب این معادله را برهم زد. از این منظر، دشمنی آمریکا با ایران نه مقطعی، بلکه ریشهدار و تاریخی است.
بازیگران اصلی؛ آمریکا و رژیم صهیونیستی
تجربههای اخیر نشان میدهد که آمریکا تمایلی به ورود به یک جنگ زمینی، فراگیر و پرهزینه ندارد. جمهوری اسلامی با اتکا به پشتوانه اجتماعی و ایدئولوژیک خود توانسته میلیونها حامی فعال داشته باشد و این واقعیتی است که آمریکا بهخوبی از آن آگاه است. از اینرو، سناریوی محتملتر، درگیریهای مقطعی و ضربههای غافلگیرکننده کوتاهمدت است؛ نشانههایی همچون تخلیه برخی پایگاههای آمریکا در منطقه نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.
در مقابل، رژیم صهیونیستی نیز با موانع جدی روبهرو است. جریان مقاومت در منطقه، از حزبالله و حشدالشعبی گرفته تا انصارالله یمن، همچنان یک عامل بازدارنده جدی محسوب میشود. سیاست مهار مقاومت، شرط اصلی اسرائیل برای هرگونه اقدام مستقیم است، هرچند سابقه رفتارهای غیرعقلانی این رژیم نیز قابل چشمپوشی نیست.
امید به فشار از داخل
تحولات داخلی ایران نشان داده که غرب همچنان به پروژه فشار داخلی امید بسته است. سرمایهگذاری گسترده در جنگ رسانهای، فرهنگی و شناختی، نشاندهنده تداوم این راهبرد است. از نگاه آنها، تضعیف مشروعیت داخلی میتواند هم در داخل و هم در سطح بینالمللی زمینه اعمال فشار بیشتر را فراهم کند.
در کنار این مسئله، تحریمها و محدودیتهای ارزی فشار زیادی بر اقتصاد ایران وارد کرده، اما این به معنای فروپاشی اجتماعی نیست. بدنه اجتماعی حامی انقلاب، باوجود انتقادات و مشکلات، همچنان بر حفظ کلیت نظام تأکید دارد؛ هرچند این واقعیت، به معنای نادیدهگرفتن مشکلات معیشتی و اقتصادی نیست.
آیا دوباره جنگ خواهد شد؟
وقتی دشمنی ریشهای و تمدنی است، تقابل نیز امری مستمر خواهد بود؛ اما این تقابل بهطور حتم به معنای جنگ نظامی نیست. ایران از دههها پیش، در اشکال مختلف با غرب درگیر بوده است؛ از کودتا و تحریم گرفته تا جنگ رسانهای و اقتصادی. در مقاطعی این تقابل به آستانه درگیری نظامی نزدیک میشود و در مقاطعی، با محاسبات طرفین، از جنگ مستقیم پرهیز میشود.
آنچه روشن است این است که آمریکا بهدنبال جنگی کمهزینه، کوتاه و بدون تلفات است و رژیم صهیونیستی نیز خلعسلاح مقاومت را دنبال میکند. هرجا هزینهها قابل کنترل باشد، احتمال درگیری افزایش پیدا میکند و هرجا هزینهها بالا برود، گزینه جنگ کنار گذاشته میشود.

ادراکِ ضعیف بودن ایران، عامل اصلی افزایش احتمال جنگ است
علیاکبر دارینی، کارشناس مسائل بینالملل در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: بهطور کلی مسئله جنگ به یکسری محاسبات دشمن یا طرف مقابل بازمیگردد. بهویژه در آمریکا دو مسئله اساسی وجود دارد؛ نخست ادراک دشمن یا رقیب از شما. اگر ادراک طرف مقابل این باشد که شما ضعیف هستید، احتمال جنگ افزایش پیدا میکند.
وی افزود: در این خصوص میتوان از تجربههای ایران پس از انقلاب استفاده کرد. دلیل اصلی حمله صدام به ایران، طبق اسناد موجود، این بود که سفیر عراق در سازمان ملل در یک سخنرانی اعلام کرده بود صدام تصور میکرد ارتش ایران در جریان انقلاب اسلامی تضعیف شده، فرماندهان ارتش فرار کردهاند یا اعدام شدهاند؛ بنابراین ایران توان دفاع از خود را ندارد و این فرصت مناسبی است تا عراق انتقام بگیرد، خوزستان را اشغال کند و منابع نفتی را از ایران جدا کند. اگر بخواهیم در یک جمله دلیل حمله صدام به ایران را بیان کنیم، ادراک صدام از ضعیف بودن ایران بود.
کارشناس مسائل بینالملل تصریح کرد: درباره جنگ دوازدهروزه نیز وضعیت به همین شکل بود. ادراک رژیم صهیونیستی این بود که پس از آسیبهایی که محور مقاومت دید و ضرباتی که دریافت کرد، ایران ضعیف شده و قدرت بازدارندگی منطقهای آن کاهش یافته است. بر این اساس تصور میکردند اگر در گذشته اسرائیل میخواست به ایران حمله کند، ایران از شمال اسرائیل و از طریق لبنان واکنش نشان میداد و در مدت کوتاهی موشکهای حزبالله تلآویو را هدف قرار میداد؛ به همین دلیل سطح بازدارندگی بسیار بالا بود.
اگر ادراک طرف مقابل این باشد که شما ضعیف شدهاید، احتمال حمله افزایش پیدا میکند
وی ادامه داد: اما پس از ضرباتی که رژیم صهیونیستی به لبنان و حزبالله وارد کرد، بهویژه شهادت سیدحسن نصرالله، ادراک آنها این بود که قدرت بازدارندگی ایران کاهش یافته و ایران دیگر توان پاسخگویی ندارد و مسیر برای حمله به ایران هموار شده است. البته ممکن است این محاسبات اشتباه باشد، اما مهم این است که ادراک طرف مقابل چیست. اگر ادراک طرف مقابل این باشد که شما ضعیف شدهاید، احتمال حمله افزایش پیدا میکند.
دارینی خاطرنشان کرد: با این حال، در جنگ دوازدهروزه محاسبات آنها شکست خورد و به نتیجه نرسید؛ چراکه چهار هدف مشخص داشتند: نخست ترور رهبر و سران نظام برای ایجاد خلأ قدرت و از بین بردن توان تصمیمگیری ایران؛ دوم نابودی برنامه هستهای؛ سوم نابودی برنامه موشکی و چهارم به خیابان کشاندن مردم علیه حکومت برای ایجاد فروپاشی. آنها موفق شدند تعدادی از فرماندهان نظامی را ترور کنند، اما در ترور سران قوا موفق نشدند. در موضوع هستهای نیز موفق به نابودی آن نشدند؛ هرچند ترامپ ادعا میکند این برنامه نابود شده، اما به نظر نمیرسد این ادعا درست باشد. برنامه موشکی نهتنها نابود نشد، بلکه ایران واکنش تنبیهی نشان داد و دلیل اصلی آتشبس، آسیبهایی بود که به تلآویو و حیفا وارد شد و رژیم صهیونیستی توان تحمل آن را نداشت.
اساس سیاست اسرائیل این بود که حمله کند، اما پاسخی دریافت نکند؛ همانطور که در سوریه و لبنان هر زمان که میخواست حمله میکرد بدون آنکه خود آسیب ببیند. این برای اسرائیل بسیار دردناک بود که ایران بدون پاسخ بماند
وی بیان کرد: اساس سیاست اسرائیل این بود که حمله کند، اما پاسخی دریافت نکند؛ همانطور که در سوریه و لبنان هر زمان که میخواست حمله میکرد بدون آنکه خود آسیب ببیند. این برای اسرائیل بسیار دردناک بود که ایران بدون پاسخ بماند. نتانیاهو یک جنایتکار جنگی است و بهدنبال آتشبس نیست. برنامه آنها شکست خورد، اما جنگ تمام نشده و آنها دست از سر ایران برنخواهند داشت. بنابراین بهدنبال این هستند که چگونه ضربهای به ایران بزنند که منجر به فروپاشی شود.

اسرائیل به دنبال سوریهسازی، لیبیسازی و تجزیه ایران است
کارشناس مسائل بینالملل گفت: اسرائیل بهدنبال سوریهسازی، لیبیسازی و تجزیه ایران است. در مرحله نخست وحدت ملی را هدف قرار دادند تا آن را از بین ببرند و ایران را درگیر جنگ داخلی کنند؛ این مقدمهای برای درگیری گستردهتر و ورود آمریکا به جنگ است. آنها برنامهریزی بسیار سنگینی با پیچیدگیهای زیاد انجام داده بودند، اما موفق نشدند و شکست خوردند و نتوانستند ایران را به سوریه یا لیبی تبدیل کنند. بنابراین پروژه هجدهم دی که روز سیزدهم جنگ دوازدهروزه بود، ناکام ماند.
وی عنوان کرد: اسرائیل بهتنهایی هیچگاه جرئت و توان حمله مستقیم به ایران را ندارد، حتی با وجود سلاح هستهای و برتری هوایی، زیرا آسیبپذیری آن در برابر ایران بسیار بالا است، عمق استراتژیک ندارد و جغرافیای آن بسیار کوچک است. حدود ۸۰ درصد جمعیت اسرائیل در یک محدوده جغرافیایی بسیار کوچک، از مدیترانه تا اورشلیم، زندگی میکنند و تمام تأسیسات و جمعیت آنها در منطقهای کوچکتر از اندازه یک استان قرار دارد.
دارینی بیان کرد: اسرائیل توانایی جنگ فراگیر را ندارد و جنگ زمینی نیز درعمل امکانپذیر نیست. از این رو رژیم صهیونیستی بهدنبال کشاندن پای آمریکا به جنگ است و تلاش میکند ایران را با دست آمریکا نابود کند.
وی اظهار کرد: در نهایت، اینکه جنگی رخ دهد یا نه، به اراده آمریکا برای ورود به جنگ بستگی دارد. این پرسش مطرح است که آیا دولت آمریکا وارد جنگ با ایران خواهد شد یا خیر. پاسخ این است که همه رؤسایجمهور آمریکا، چه ترامپ و چه بایدن، پیش از جنگ سه سؤال از ژنرالها و تیم امنیت ملی خود میپرسند. اگر پاسخ هر سه سؤال «بله» باشد، دستور حمله صادر میشود و اگر نه، چنین دستوری داده نخواهد شد.

کارشناس مسائل بینالملل تصریح کرد: نخست اینکه آیا با یک حمله سریع چندساعته یا چندروزه میتوان به پیروزی قاطع دست یافت؟ دوم اینکه تلفات آمریکا چقدر خواهد بود؟ و سوم اینکه آیا هزینه سنگینی به اقتصاد آمریکا تحمیل میشود یا خیر؟ اگر پاسخ این سه پرسش مثبت باشد، ترامپ دستور حمله خواهد داد، اما اگر محاسبه این باشد که جنگ ماهها به طول میانجامد، تلفات بسیار زیادی خواهد داشت، پاسخ ایران قطعی است و هزینه سنگینی به اقتصاد آمریکا تحمیل میشود، در آن صورت دستور حمله داده نخواهد شد. بنابراین اگر پاسخ این سه سؤال «بله» باشد، چه ترامپ باشد و چه فردی دیگر، چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید، حمله شکل خواهد گرفت.
به گزارش ایمنا، نبرد حق و باطل همواره در اشکال مختلف ادامه داشته است. تجربه تاریخی نشان میدهد آنچه سرنوشت این نبردها را رقم میزند، پیوند ایمان، آگاهی و حمایت مردمی است؛ مؤلفهای که در طول تاریخ، معادلات قدرت را تغییر داده است.



نظر شما