به گزارش خبرگزاری ایمنا از کردستان، روز بیستوهشتم دی سال ۱۳۶۵ هوای شهر سنندج سرد بود، چند روز قبل برف باریده بود و سوز سرما تا مغز استخوان رسوخ میکرد؛ مردم شهر سنندج همچون روزهای قبل مشغول کار و فعالیت روزانه بودند و نمیدانستند که در این روز با یک حادثه، سرنوشت تعدادی از آنها به گونهای دیگر رقم خواهد خورد.
فقط چند دقیقه مانده بود به ساعت چهار بعدازظهر که صدای بمباران در شهر پیچید، این صدا برای اهالی شهر سنندج و مابقی شهرهای کردستان ناآشنا نبود، زیرا پیشتر نیز بارها آن را تجربه کرده بودند و کردستان یکی از استانهای مورد هدف صدام در دوران دفاع مقدس بود.
۱۸ نقطه مختلف از شهر سنندج در عرض کمتر از ۱۰ دقیقه به ویرانه تبدیل شد و ۲۲۰ نفر از مردم این شهر در خاک و خون غلتیدند و حدود ۱۲۰ نفر نیز جانباز شدند.
خیابان انقلاب، محله پیرمحمد (۴ نقطه)، چهارباغ (۲ نقطه)، آپارتمانهای ادب، تک واحدیهای بنیاد مسکن (۲ نقطه)، تقاطع بلوار جانبازان و خیابان فلسطین، میدان نبوت، خیابان نمکی (۲ نقطه)، خیابان اکباتان (۳ نقطه)، منازل مسکونی جنب پادگان و محله اسلامآباد (تقتان)، ۱۸ نقطهای بود که مورد اصابت بمب قرار گرفته بودند با اینکه در این نقاط، مردم معمولی زندگی میکردند و هیچکدام منطقه نظامی نبود.
در این میان با توجه به اینکه منازل و خانهها به صورت مستقیم مورد اصابت بمب قرار گرفته بودند، بیشتر اعضای خانوادهها با همدیگر به شهادت رسیده بودند، مگر اینکه یکی از اعضا آن روز خانه نبوده و جان سالم به در برده بود.
در ادامه روایتگر خانوادههایی شدهایم که چهار، پنج یا شش نفر آنها در حادثه بمباران ۲۸ دی سال ۱۳۶۵ شهر سنندج به شهادت رسیدهاند.

۵ شهید خانواده غلامی (مظفر، اکبر، شیوا، شیدا و امیر)
خانه محمود غلامی از افسران دلسوز و خدمتگزار اداره شهربانی سابق در حوالی خیابان فلسطین (ژندارمری سابق) شهر سنندج قرار داشت؛ او روز ۲۸ دی ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر به قصد انجام وظیفه از همسرش حمیده و فرزندان خداحافظی کرد و از منزل خارج شد.
زمان زیادی از خداحافظی وی نگذشته بود و ساعت نزدیکیهای چهار را نشان میداد که شهر سنندج بر اثر بمباران چند هواپیمای دشمن به خود لرزید. سروان غلامی سراسیمه اداره را ترک و شتابان به طرف منزل حرکت کرد. با ورود به منزل پیکره غرقه در خون فرزندش اکبر را دید که بر روی پای مادرش شربت شهادت را نوشیده بود.
اکبر در مقطع راهنمایی، به تحصیل اشتغال داشت و تنها ۱۴ سال از عمر خود را پشت سر گذاشته بود، سراغ بقیه فرزندان را از همسر مجروحش گرفت و در میان گریههای مادر داغدیده این جمله را شنید که همه شهید شدهاند.
نمیدانست چه کار کند و در کمال ناباوری در جستجوی فرزندانش بود که صدای آشنایی به گوشش رسید و وی را به بیمارستان توحید برد تا با شهیدانش وداع کند، اما پیکر پاره پاره شهدا که در خاک و خون غلتیده بودند، حتی برای پدر هم قابل شناسایی نبود.
در این حادثه علاوه بر اکبر، مظفر ۱۷ ساله که خود را برای دانشگاه رفتن آماده میکرد، با خواهرش شیدا که در کلاس سوم ابتدایی درس میخواند و شیوای پنج ساله و امیر که یک بهار بیشتر از عمرش نگذشته بود، بر اثر حمله ددمنشانه هواپیماهای رژیم بعث عراق به مقام شهادت نایل آمده و در گلزار شهدای بهشت محمدی شهر سنندج در جوار هم آرمیدند و امروز مزارشان زیارتگاه مشتاقان و ارادتمندان به فرهنگ ایثار و شهادت است.
محمود غلامی پدر مرحوم شهیدان غلامی میگوید: در سال ۱۳۶۵ مشغول به انجام وظیفه بودم و با فرزندم مظفر نیز همکلاس بودیم. او با جدیت درس میخواند و آرزو داشت که در آینده پزشک شود. بارها از زبان خود شهید شنیدم که به من میگفت درس را تمام میکنم و دکتر میشوم و بعد مطب دایر میکنم و همه بیماران ضعیف و نیارمند را رایگان ویزیت میکنم و در راه خدا به آنها خدمت خواهم کرد.
وقتی شهر سنندج بمباران شد و به بیمارستان رفتم، هرچه گشتم نتوانستم شهدایم را شناسایی کنم و همیشه به این فکر میکردم که چه شد و کجای بدنشان ترکش خورد.
پس از گذشت مدتی از حادثه بمباران در عالم خواب دیدم، همه بچهها در دشت سرسبز با هم هستند و اکبر پارچهای سفید به سرش بسته بود، جلو آمد و گفت پدر من سرم ترکش خورده بود.

شهادت ۶ نفر از اعضای خانواده دانیایی
منصور دانیایی با حبیبه شیروانی در دهه پنجاه در شهر سنندج زندگی مشترک خود را تشکیل داده بودند که حاصل آن پنج فرزند (چهار پسر و یک دختر) به نامهای فواد – فرید – فرانک – فرشاد و فرامرز بود.
منصور دانیایی که با شغل رانندگی تاکسی امورات زندگی خود و فرزندانش را میگذراند، در مورد روز حادثه ۲۸ دی سال ۵۶ میگوید: با تاکسی در داخل شهر مشغول به کار بودم که در یک لحظه چندین نقطه از شهر به شدت مورد بمباران قرار گرفت و دود و گرد و خاک تمام شهر را در بر گرفت.
مردم به وحشت افتاده بودند و سراسمیه این طرف و آن طرف میرفتند. بعد از انتقال سه مجروح به بیمارستان با دلهره زیاد به خانه بازگشتم اما از خانه اثری نبود.
در لحظه اول احساس کردم که خواب میبینم اما نه واقعی بود و بمب مستقیم بر روی خانه ما افتاده بود.
هراسان و گریان به دنبال همسر و فرزندانم میگشتم و آنها را با صدای بلند فریاد میزدم اما هیچ جوابی نشنیدم.
با عجله خاکها را کنار زدم و لودر شهرداری نیز مشغول خاک برداری بود، ناگهان فواد فرزند دلبندم با تیغه لودر بالا آمد و یکی پس از دیگری سایر عزیزانم را نیز از زیر آوار بیرون آوردند.
وقتی که از زنده ماندن همه آنها ناامید شدم، خودم را جلوی لودر شهرداری انداختم تا دیگر زنده نباشم و این غم را تنهایی تحمل نکنم، اما مردم من را کنار زدند؛ من در این حادثه شش نفر از اعضای خانوادهام (پنج فرزند و همسرم) را از دست دادم.
سرگذشت ۵ نفر شهید خانواده عطاءالله احمدی
عطاالله احمدی متولد مرداد سال ۱۳۳۲ در سنندج بود که پس از دریافت دیپلم و گذراندن خدمت سربازی، سال ۱۳۵۵ به استخدام صداوسیمای مرکز کردستان درآمد.
او در سال ۱۳۵۶ با مهین خیریه ازدواج کرد و فرزندانشان رضا متولد فروردین سال ۱۳۶۲ و نیما متولد شهریور سال ۱۳۶۵ بودند.
عطاءالله احمدی روز بیستوهشتم دی سال ۶۵ به اتفاق همسر خود (مهین خیریه) و دو فرزندشان (نیما و رضا) برای دیدار خانواده همسر به منزل مادر خانم خود (ایران بقایی کُرد) رفته بودند و مهمان خانه آنها بودند.
هنگام بمباران رژیم بعث عراق، عطاءالله به همراه دو فرزند، همسرش و همچنین مادر همسرش به فیض شهادت نائل آمدند و هر پنج نفر در گلزار شهدای شهر سنندج به خاک سپرده شدند.

شهادت ۴ عضو خانواده شریعتی
شهیده گلستان شریعتی در فروردین سال ۱۳۴۴ در روستای گزگزاره علیا از توابع شهرستان قروه کردستان در خانوادهای کشاورز متولد شد.
پدرش محمدسعید و مادرش نصرت نام داشتند، او همچون بیشتر دختران روستا به علت فقر و محرومیت منطقه از امکانات تحصیلی در آن سالها از تحصیل علم محروم شد و از زمانی که توانایی کار کردن را پیدا کرد به خانهداری پرداخت.
سال ۱۳۵۷ به عقد علی شریعتی درآمد و بعدها به شهر سنندج مهاجرت کردند که ثمره ازدواجشان دو پسر و یک دختر بود.
پسر بزرگشان ابوطالب چهار سال سن داشت و برادرش کمال یک سال از او کوچکتر بود و خواهرشان به نام کوهستان نیز یازدهم فروردین سال ۱۳۶۴ دیده به جهان گشوده بود و تنها بیست و دو ماه از عمرش میگذشت.
آنها بیستوهشتم دی سال ۶۵ در حالی که در خانه محقر خود به استراحت میپرداختند، مورد حمله و هجوم هواپیماهای رژیم بعث عراق قرار گرفتند و در همان لحظه این مادر فداکار و سه فرزند دلبندش به خاک و خون کشیده شدند و به مقام والای شهادت نائل آمدند.
این شهدا بر دستان مردم شهر سنندج تشییع و پیکر مطهرشان در گلزار بهشت محمدی شهر سنندج به خاک سپرده شد.
چگونگی شهادت (سعادت، شهناز و شیوا وکیلی تجره و نینا زارعی)
سعادت وکیلی سال ۱۳۲۶ در روستای تجره از توابع شهر سنندج پا به جهان گشود. پدرش اسدالله و مادرش آمنه وی را سعادت نامیدند تا همیشه در زندگی سعادتمند باشد.
سعادت ایام کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشت و در سال ۱۳۳۹ ازدواج کرد. با تشکیل زندگی جدید، او زنی فداکار برای همسر خود و مادری دلسوز برای فرزندانش بود.
۳۹ سال از عمر خود را سپری کرده بود که روز ۲۸ دی ۵۶، به قصد دیدن دخترش شهناز که به خانه بخت رفته بود و در محله پیرمحمد سکونت داشت به همراه دخترش شیوا از منزل خارج شده و به آنجا رفته بودند.
در این حادثه این مادر، دو فرزند و نوه خردسالش شهیده نینا زارعی نیز که دو سال بیشتر نداشت بر اثر بمب و راکت و در زیر آوار، شهادت را به آغوش کشیدند و به سعادت ابدی که همانا شهادت در راه خداست دست یافتند.
دو مادر و دو فرزند خانواده وکیلی در قطعه شهدای بهشت محمدی در جوار شهیدان هشت سال دفاع مقدس ماوا گرفتند.

سرگذشت شهیده بتول حسینی و فرزندانش (خبات، چنور و چیمن مشیری علی آبادی)
شهیده بتول حسینی پانزدهم دی سال ۱۳۳۹ در شهر سنندج متولد شد. پدرش احمد و مادرش شهیده فاطمه بیابانی بودند.
دوران کودکی بتول در کانون گرم خانواده سپری شد و او توفیق تحصیل علم را پیدا نکرد، اما در محضر مادر دلسوزش درس چگونه زیستن را فرا گرفت.
این شهیده در سن ۱۷ سالگی با شکرالله مشیری علی آبادی ازدواج کرد و زندگی مشترکشان در کمال سادگی شکل گرفت.
اول شهریور سال ۱۳۵۸ اولین فرزندشان چنور دیده به جهان گشود، چنور هنوز دو سالش تمام نشده بود که برادرش خبات در آستانه سال جدید، شانزدهم اسفند سال ۱۳۵۹ به جمع خانواده پیوست.
چنور و خبات به محفل خانواده صفای خاصی بخشیده بودند و گاهی در بازیهای کودکانه خود، والدین را نیز شریک میکردند که سومین فرزند خانواده چیمن نیز در سی و یکم شهریور سال ۱۳۶۲ دیده به جهان گشود.
چنور با رسیدن به سن هفت سالگی در سال تحصیلی ۱۳۶۵ در کلاس اول ثبت نام کرده بود که بعد از امتحانات ثلث اول همان سال، به همراه مادر فداکار خود و خبات و چیمن بر اثر بمباران هواپیماهای رژیم بعث عراق مظلومانه در بعد ازظهر روز یکشنبه بیستوهشتم دی ۱۳۶۵ به شهادت رسیدند و مزار پاکشان در کنار هم در گلزار بهشت محمدی سنندج برای همیشه تاریخ حکایت از مقاومت ایثار و از خودگذشتگی مردم این دیار میکند.
استان کردستان در طول دوران جنگ هشت سال تحمیلی، صدها بار مورد بمباران هوایی رژیم بعث عراق قرار گرفت و حدود ۱۰۰۰ نفر از مردم این استان در شهرهای مختلف بر اثر این بمبارانها به شهادت رسیدهاند.
هر سال در سالگرد این جنایتها، یادآوری میکنیم ظلمی را که صدام و همپیمانانش نسبت به این مردم روا داشتند و یاد و خاطره شهدا را گرامی میداریم تا یادمان نرود چه خونهایی به ناحق در این سرزمین ریخته شد تا ما اکنون در امنیت زندگی کنیم.
گزارش از: ویدا باغبانی




نظر شما